توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

هاشم زرین کیا هستم علاقه زیادی به یاد گرفتن و یاد دادن و ارزش ایجاد کردن دارم.
این یادگیری میتونه مطالعه کاغذی باشه میتونه تو کار باشه یا حتی تو سفر یا شاید هم همنشینی با انسان ها و البته متمم خوانی یا در راه متمم خوانی باشه.
تا الان یه کارایی کردم الان یه کارایی میکنم و یه کارایی هم در آینده قراره بکنم.
این وبلاگ بیشتر جایی است که من توش تمرین نوشتن میکنم و البته سعی میکنم دیدگاهم رو نسبت به چیز ها مطرح کنم پس انتطار ساختار های علمی و اکادمیک نباشید.
نوع نوشتار این وبلاگ هم بیشتر شبیه گفتار روزمره من است تا نگارشی از جنس بسیار رسمی کتابی

ضمنا با عرض پوزش بابت این که فونت کلمات پست ها خیلی کوچکن دلیل این که فونت این وبلاگ به این شکل است دو تا چیزه:

1 - اونی که قصد خواندن داره دنبال خواند سرسری نباشه
2- بیشتر با متن کلنجار بره

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هاشم زرین کیا» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

تحصیلات اکادمیک




اول از همه باید چند تا کلمه رو تعریف کنیم :

تحصیل کردن علم و دانش : به معنی کسب تجربه به واسطه ی مطالعه ازمایش و یا سفر و کنجکاوی و یا تلمذ در نزد اساتید گران قدر

تحصیل کردن در دانشگاه : به معنی این که بری کنکور بدی (یا اگه خیلی کار درستی نخبگی و المپیاد و...) و با جواب دادن به اون ازمون چند گزینه ای در چند ساعت مشخص میشه که بله شما حائز این هستید که در این کلاس ها که ما مشخص کرده ایم باید شرکت بکنید در این ساعت مشخص باید روی این صندلی های چوبی سخت بنشینید باید برید موسم انتخاب واحد کار ها رو انجام بدید عرایض استاد رو بنویسید و بیخیال بقیه ارکان یادگیری و تجربه کردن بشید.


البته در حال حاضر فرایند دانشگاه رفتن (حداقل کارشناسی ) در قشر متوسط شهری  امری است کاملا اجتناب ناپذیر و تقریبا بدون هیچ تردید.
بدین صورت که فرد بعد از اتمام دبیرستان باید بره دانشگاه (البته این رو هم بگم که سال های اخر دبیرستان وقت دانش آموز فقط و فقط در مورد دانشگاه رفتن در سال های اینده گذشته
میشه
حال وقتی فرد دانشگاه قبول شد (با هر رتبه ای و در هر دانشگاهیی) همون اتفاقاتی که قبلا عرض کردم براش پیش خواهد اومد و تمام


مورد مورد نظر یافت شد فردی که کارشناسی خونده خانم ها که معمولا اگر ازدواج نکرده باشن و یا جای خاصی استخدام نشده باشند بی برو و برگرد میرن سمت ارشد خوندن
اقایون هم چند دسته میشن :

1- به سمت مهاجرت سوق پیدا میکنن
2- میرن سمت کار و کاسبی
3- میرن سربازی
4- میرن ارشد و...


در کل با این اوصاف در دانشگاه یک سری اتفاقات مثبت هم میفته:

- تشکیل گروه های اجتماعی و افراد همدل که هدف مشترکی دارند و...
- برخورد با فضای جدید چند فرهنگی در محیطی کنترل شده


با همه ی این اوصاف ظاهرا باید مرام نامه دانشگاه رو پر کنم و برم سمت ادامه ی تحصیلات تکمیلی تا به قول استاد عزیز محمد رضا شعبانعلی وقتی در بحثی شرکت کردم و نظراتم رو در بررسی موردی دادم و یا نتیجه ی آن بررسی متنی شد. با لبخند نگاهم نکنند و بگن تو چی میگی بچه( وقتی 17 یا 18 سالم بود و برای پروژه اسانسور پیچشی فعالیت میکردم بسیار پیش اومد که افراد وقتی برای اولین بار من رو میدیدن مسخره میکردن و میگفتن این بچه چی میگه؟؟ اخرین باری که همچینین اتفاقی رخ داد زمانی بود که یک پروژه بزرگ رو تحویل مالک دادیم و مالک با من برخورد نامناسبی کرد.


(گفت: تو از همه تو این مکان کوچک تری و بیشتر از همه صحبت کردی دیگه حرف نزن و...) الان به گمانم از اون واقعه دو سه سالی میگذره و وقتی در خیلی از قرارداد های اون فرد با من تماس میگیرند و طلب مشاوره میکنند و یا وقتی که اون فرد به پسر و برادرش توضیح من رو میده و میگه ببینید این نابغه و مخترع و... خیلی کارش درسته حس بسیار خوبی بهم دست میده)

پ ن: همان طور که وقتی اولین بار من رو اون شخص تحقیر کرد برام مهم نبود وقتی که من رو برد بالای اسمون ها هم برام مهم نیست.


اما الان به گمونم وقتی خودم رو یه جا معرفی میکنم و مقام ها و مدارک علمی و پژوهشیم رو توضیح میدم معمولا فرد مورد نظر گنگ میشه و تعجب میکنه البته دارم سعی میکنم به سمتی برم که دیگه خودم رو معرفی نکنم و خود فرد از قبل بشناستم(برند شخصی)



ولی خب ظاهرا مرام نامه ای که در دانشگاه تهران باید به امضا برسونی به غیر از انجام ندادن کار های غیر قانونی(سرقت - دزدی - قتل -تقلب و...) ظاهرا شامل: تشریح نکردن مطالب ذهنی نیز میباشد.
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

سخت مشغول ادامه ی کتاب انسان خردمند هستم کتاب خیلی جالبیه


(یه کار دیگه ای هم که دارم میکنم اینه که هر دفعه که چند صفحه ای رو میخونم میرم دربارش و یه جورایی خلاصه ی اون رو به صورت داستانی برای کسی تعریف میکنم:) کار جالبیه هم برای خودم یاد اور میشه هم سعی میکنم توانایی خطابه و توضیح دادنم و به عبارت دیگه داستان گوییم رو قور کنم:)


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰
بعد از شکسته شدن اخرین اسمارت فونی که داشتم (به گمانم در مرداد ماه بود!؟؟!) تصمیم گرفتم که از اسمارت فون ها استفاده نکنم یه پستی در این باره هم نوشتم 

در این مدت در صورت نیاز به استفاده از اینترنت از لپ تاپ و یا پی سی استفاده میکردم.(البته گوشی موبایل مورد استفاده من در اون مدت گوشی کترپیلار B225 بود که الحق و الانصاف واقعا گوشی بی نهایت محکم و قابل اطمینانی بود (ولی خب کریزی فون بود) گوشی های ساده که هوشمند نیستن و پردازنده دوربین و قابلیت استفاده از اینترنت را ندارند موجب مشکلات بزرگی میشود از جمله :

1- امکان نداشتن ضبط مکالمات
2- مشکل در عکاسی و فیلم برداری
3- مشکل در ارسال داده های داخل گوشی
4- ناتوانی در سیو کردن کامل اطلاعات کنتاکت لیست
5- قاعدتا نداشتن قابلیت اتصال به اینترنت و گوگل کردن یا دسترسی به تلگرام و ایمیل
6- نداشتن الارم لیست
7- نداشتن نرم افزار های موبایلی مرتبط به فعالیت هایم
8- سوال کردن متعدد از این که چرا اسمارت فون نداری؟!؟!
9- ماشین حساب خوب نداشتن
10- مشکل در همراه نداشتن مدارک

با در نظر گرفتن این مسائل تصمیم به این گرفتم که اسمارت فون بخرم :) حالا خب چی بخرم!!؟؟؟! اندرویدی؟؟ یا ای او اس؟؟ یا شاید هم ویندوزی؟؟!

با در نظر گرفتن شرایط موجود و بررسی نیاز هایم گوشی شیاومی MI 4  رو خریدم.
وقتی مشخصات تجهیزات این گوشی رو دیدم گفتم اااا انگار برای من ساخته شده است.

1- مشخصات سخت افزاری خیلی قابل قبول (رم سه گیگ - پردازشگر 801 اسنپدراگون - اخرین ورژن اندروید و .... )
2- نداشتن هندزفری؟!؟!( من هر اسمارت فونی میخریدم به هر صورت از هندزفری که دارم استفاده میکردم )
3- طراحی خیلی زیبای بدنه و رابط کاربری خیلی خوب
4- دوربین های بسیار خوب (هم سلفی و هم دوربین عقب از لحاظ فیلم برداری هم بسیار عالی عمل میکنه)
5 قیمت بسیار بسیار مناسب
6- البته با برند خیلی فوق العاده جالب شیاومی اشنا شدم :) که همه چی میزنه از ماشین لباس شویی و چراغ و پریز و .... که همه ی این دستگاه هاش اسمارت هستند و قابلیت های جالب زیادی دارند.



به هر صورت این گوشی رو خریدم امید دارم (در حقیقت حداکثر تلاشم رو هم میکنم) که عمر طبیعی داشته باشه (بر اثر حادثه و یا سرقت اتش سوزی و یا انفجار از بین نره:) البته بیمه کامل کردمش و خیالم راحته)

پینوشت: خیلی خوش حالم که از بازی مسخره ایفون بازی (اپل بازی اومدم بیرون ) یه نگاه ساده به طیف های متنوعه جامعه بندازی دقیقا میبینی این زامبی گری ایفونی چقدر چقدر جدی هست استفاده از اسمارت فونی که هیچ کارایی خاصی برایشان ندارد!؟!؟(اگر جامعه اماری حداقل 200 نفره ایفون دار هایی رو که میشناسم و گوشیشون رو دست گرفتم و نرم افزار ها و مورد مصرف آن ها رو دیدم دیده بودید احتمالا هم نظر با من میشدید) البته دوست عزیزی که ایفون داری امیدوارم ازش لذت ببری تو آنی که در پی آنی عزیزم و البته خواهش میکنم دلگیر نشو از حرف بنده حقیر من به این دلیل این رو مطرح کردم که فقط و فقط دیدگاه شخصی خودم رو عرض کنم


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

معرفی کتاب

به غیر از رصد اتفاقات حال حاضر در مناطق مختلف کشور که خب فضای کشور رو امنیتی کرده (اونم تو این هوای بارونی البته مهم ترین چیزی که نشون دهنده ی این فضای امنیتی در آمل هست همانا این است که برای استفاده از نرم افزار پیام رسان ت ل گ ر ا م و یا شبکه اجتماعی ا ی ن س ت ا گ ر ا م باید اول فیلتر شکن و اتصالات وی پی ان رو روشن کرد:) 

به هر صورت از این مبحث بگذریم میخوام چند تا کتاب فوق العاده رو که چند وقت اخیر باهاش درگیر بودم رو معرفی کنم :)


کتاب اول خانواده لاجوردی



این کتاب به بررسی خاندان لاجوردی پرداخته است لاجوردی ها در سه نسل در زمینه ی تجارت تولید و صنعت فوق العاده ظاهر شدند این کتاب از پادویی نسل اول و بررسی اوج گیری این خانواده و فعالیت های فوق العاده اصولی و ره اورد های این خانواده پرداخته است و البته در اخر هم که اموالشون مصادره شد:)

یک سری از فعالیت های این خانواده:

پارچه و نخ ریسی(در حدی که از صنعت لباس ایتالیا هم جلو زد)

روغن نباتی ( روغن نباتی بهشر که در حال حاضر لادن نام داره )

صنایع ساختمانی و اکام ها

دانشگاه مدیریت

و.....


این کتاب به کسایی که به تاریخ معاصر و البته زندگی نامه انسان های بزرگ علاقه دارند شدیدا توصیه میشود.



کتاب دوم بازجویی از صدام



خوندن این کتاب هم به کسی که به اتفاقات خاورمیانه علاقه دارد و یا علاقمند است که با ساختار ذهنی یک ادم بزرگ اشنا شود(البته خب قاعدتا هیتلر هم بزرگ بود عمر و عاص هم بزرگ بود منظور از بزرگ بودن تاثیر گذار بودن است فارغ از تاثیر مثبت و یا منفی (البته به نظرم صدام یه شخصیت خاکستری بود و دقیق نمیشه گفت که موجب خسارت به عراق و منطقه زده یا نه !؟!؟)

این کتاب که بر محوریت صدام حسین است بلاشک دیدی جالب و کم تر پیش داوری شده در مورد صدام رو به شما ارائه میدهد.(احتمالا ایده ای که در ذهن شما در مورد صدام هست قاتل خون خوار بغدادی است در صورتی که در واقعیت این گونه نبود )

خواندن کتاب بازجویی از صدام رو حتما پیشنهاد میکنم :)


انسان خردمند


این کتاب رو امروز شروع کردم ( این کتاب رو به عنوان کادو تولد هدیه گرفتم :)

کتاب رو تازه شروع کردم ولی تا الان که فوق العاده بود

ترجیح میدم معرفی نکنم چون محمد رضای شعبانعلی عزیز انقدر خوب این کتاب رو معرفی کرد که واقعا نمیتونم چیزی اضافه کنم به معرفی این کتاب توسط ایشان

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰
پست های اخیر من داره میره سمت صفت ها از دافیت تا شهامت و اعتماد و احساسات و ... و بیشتر تلاشم در حال رسیدن به نقطه نظر مشترک در مورد کلمات و فهم مشترک در مورد کلمات هستم (به نظر من کلمات خیلی مهم هستن خیلی خیلی خیلی مهم مهم تر از هر چیزی انقدر مهم هست که به نظرم بسیاری از تنش ها به دلیل فهم نامشترک طرفین از کلمات سرچشمه میگیرد)

با مقدمه نسبتا کوتاه در این پست میرم سره اصل مطلب:



اگر با شنیدن کلمه داهاتی اولین چیزی که به خاطرتون میاد البوم داهاتی شادمهر عقیلی هست احتمالا تجربه های خوبی رو در اواخر دهه هفتاد داشتید :) همان طور که میدونید این البوم پر فروش ترین البوم موسیقی پاپ ایران بوده با بیش از 10 میلیون نسخه

البته شاید هم وقتی کلمه داهاتی رو میشنوین یاده یه مفهوم دیگه میفتید؟؟!!!


اگر وقتی کلمه دهاتی رو وقتی میشنوید یاده فراورده های لبنی دهاتی و بستنی های خیلی خیلی خوشمزه دهاتی افتادید که نوش جونتون هر وقت میرید تو جاده چالوس بستنی میخورید به یاد من هم باشید.

ولی باز هم ممکنه یاد چیزه دیگه ای بیفتید

یک فرد کثیف بو گندو - بدون اداب اجتماعی شهری - بی شخصیت - کلا ادم ناجور این کلمه گاها انقدر بار سنگین معنایی بدی داره که یه جورایی مصداقی از فحاشی میشود.
حالا جالب تر از این داستان اینه که گاها وقتی از واژه داهاتی استفاده میکنی بعضی از دوستان که خود رو داهاتی میدونن موضع میگیرند و به دفاع از دهاتی بودن میپردازند (البته اون فردی که از این واژه به عنوان روشی برای تحقیر کردن استفاده میکنه موضعش مشخصه و باید یاد گرفت نسبت به کسی که تحقیر کننده است واکنش درست نشان داد)

ولی واقعا از این واژه چه زمانی استفاده میشود (البته نکته ای که خیلی مهم هست که خودم هم بهش تاکید دارم اینه که به نظر من افرادی که ساکن روستا هستن یا اهل روستا بودن یا عشایر و هر چیزی دیگه یا واقعا هیچ فرقی با هیچ کسی دیگه ای ندارند در حقیقت چه کسی در سن خوزه باشه چه در روستای پشت کوه ساوج بلاق سفلی به معنی واقعی هیچ فرقی نداره مهم اینه که اون فرد چقدر ارزشمند و چقدر فکر زیبا و عمل درست داره) وقتی افراد میخواهند از نوکیسه گری بگویند از این که یه فرد اداب اجتماعی رو رعایت نمیکنه (این اداب اجتماعی شامل رانندگی - همسایه مداری - برخورد های اجتماعی و ... میشود) وقتی با یه همچین موجود عجیب غریبی برخورد میشه معمولا از واژه دهاتی استفاده میکنند(البته گاها اگه لباس و یا اسباب زندگی یا هر چیزی که پیرامون فرد هست و مطابق مد روز نباشه موجب میشه که فرد مورد نظر داهاتی به حساب بیاد (نکته ی عجیب اینه که اگه یه فردی تو خونش مرغ و خروس هم داشته باشه دهاتی است ولی اگه سگ داشته باشه میشه لاگژری:)
اما با همه ی این اوصاف گاها یک سری از رفتار ها و منش های اجتماعی بعضی از ادم ها ب
 ه معنی واقعی کلمه رنج اور است از فردی که فکر میکنه چون یه مقدرای پول داره و یا از اشنایانش پول داره و یا پست خاصی رو گرفته که میتونه قدرت نمایی کنه به گونه ای رفتار میکنه و صحبت میکنه و برخورد میکنه که بسیار بسیار زننده است و فکر میکنه به خاطر حساب بانکی و یا پستی که دارد میتواند رفتار های بدی با افراد دیگر بکند!؟؟!(البته گاها این عزیزان متوجه نمیشوند که در حال رفتار بدی هستند) باز هم به خاطر میارم یه سری مدرسان دانشگاه رو که جوری رفتار میکنند و برخورد میکنن که بسیار بسیار زننده است و البته پزشکانی هم هستند که این گونه رفتار میکنند و صد البته مدیران و مهندسینی که همچین رفتاری دارند(به نظرم این افراد بلاشک داهاتی هستند(البته اون وجه بده داهاتی رو منظورمه البته تو ذهنم کلمه ای بهتر برای توضیح دادن در مورد این ها هست که خب ترجیح میدهم ازش استفاده نکنم )
به هر صورت نکته ی کنکوری این پست اینه که افراد داهاتی شاید در جامعه باشند و این افراد در حقیقت بخشی از جامعه هستند و با رفتاری متنا
 
ب با این ادم ها میتوانیم خصلت داهاتیت رو در این ها پایین بیاریم :)



پینوشت یک :در بسیاری از بخش های این پست داهاتی بودن و نو کیسه بودن رو به یک معنی لحاظ کردم


پینوشت دو :
یاد یه خاطره ی جالب و همزمان عجیب افتادم یه زمانی با یه نفر یه همکاری هایی داشتم و یک بار بنابر توهیین و یه جورایی بنابر قصد تحقیر کردن من بهم گفت داهاتی؟!؟!در وحله اول بسیار بسیار تعجب کردم؟!؟! که ایا این واژه بر من مصداق داره یا نه!؟!؟ این واژه چه معنی داره!؟!؟ (احتمالا بعد از اون زمان تا همین حالا بیشترین زمانی که برای این واژه فکر کردم همین الان بود ) و صد البته دفعه بعدی که یه نفر این حرف رو به من بزنه بلاشک از روش های جلوگیری از تحقیر شدن استفاده میکنم
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

کسب و کار جدید

جدیدا یه چیزی خیلی مد شده (البته شاید قبلا هم زیاد بود ولی الان بیشتر همگه گیر شده و یا من بیشتر میبینم) اونم علاقه مند به کار افرین شدن است.

اما باید بدونیم کارآفرینی هیچ زمان از جاده ای هموار نبوده و نخواهد بود و نباید در این راه غیر حرفه ای شتاب زده یا بر مبنای احساس و مد و روزگار قدم برداریم و الی بلاشک شکست میخورید ورشکسته میشید و احتمالا هر چی داشتید هم به فنا میره و شاید اطرافیانتون رو هم به اون چاله هدایت کنید :)



حالا مثل همیشه برای من یه سوال بزرگی پیش اومده این وسط و اونم اینه که چرا انتخاب کارافرینی و خود اشتغالی انقدر زیاد شده (در گذشته اوایل انقلاب و مخصوصا در اواخر حکومت شاهنشاهی اینگونه نبود و کارمندان دولت و ادارات بالاترین وجه ممکنه رو در جامعه داشتند )
دلایلی که افراد رو به این سمت سوق میدهد:

1- داستان موفقیت کار افرینی و خود اشتغالی مثبت و سود های عجیب غریبی که اون ها به دست اوردند رو میشنوند.

2- میگن میخوایم نتیجه دسترنج خودمون رو حس کنیم و پول کار خودمون ور بخوریم و اون مدیر لعنتی که ساعت ده صبح میاد با اون ماشین شیکش و ما رو امر و نهی میکنه و هیچ کاری هم نمیکنه این منم که دارم زحمت میکشم همش و پول میسازم این مرتیکه (یا البته زنیکه ) داره میره عشق و حال باهاش

3- این جوری کاسبیم دسته خودمه راحتم وقتم برای خودم هر وقت خواستم میرم هر وقت خواستم میام خواستم یه ماه ول میکنم میرم کارم دسته خودمه

4- یه جا میشینم دستور میدم و دیگه هم دستور و امر و نهی هیچ کی رو نمیشنوم

5- محیط کاری که دوست دارم راه میندازم( یه چی تو مایه های گوگل الان و ..) و عالیه

6- کلی در و داف  و رفیقام دورم جمع میشن و میگیم میخندیم و خوش میگذرونیم شاد و عالی





ولی چقدر جالب میشد که این جوری بود شبیه این توصیف رو در مورد خارج و مهاجرت هم میگن که اره اون جا چقدر خوبه چقدر پولدار میشی چقدر ازادی داری چقدر عشق و حال به راهه ثریا دختر خاله پسر عموی پدربزرگ دوست خواهرم رفته بود میگفت اینه اونه کشور خارج انقدر انقدر عالیه :)
این داستان در مورد کار افرینی هم دقیقا صدق میکنه همه دارن فقط و فقط نمونه های موفق رو میبینن اون عظمت کارافرین ها خود اشتغال هایی رو نمیبین که سرمایه خود خانواده و دوستان اشنایان و همه دور اطرافیان رو از بین بردن اون هایی رو نمیبینن که صفر شدند اون هایی که حتی به زیر صفر تبدیل شدند. این که چقدر صبح تا شب سره کار بودند سره پروژه بودند تو کارگاه تولیدی میخوابیدند رو خیلی ها نمیبینند این که با ادارات دولتی و غیر دولتی چقدر سر و کله زدن این که چقدر وقت گذاشتن برای مشتری ها چقدر وقت گذاشتن برای پیدا کردن منابع چقدر سختی چقدر فشار چقدر جلسات گذروندن چقدر اون کار هایی که دوست داشتند رو انجام ندادن چقدر وقت هایی رو که میتونستن با کسایی که دوست دارند بگذرونند رو صرف کار نکردند چقدر روز های تعطیل رو که نرفتن سره کار چقدر در راه کارشون تحقیر خسته ناامید شگفت زده  نشدن در اخر هم ممکنه هیچ دست اورد خاصی نداشته باشه هیچ سودی هم نداشته باشه همه کار ها رو بکن همه اتفاقات بیفته ولی در اخر حتی هی چهار دیواری هم برای خودت نداشته باشی و زنت رو ببری خونه دوستات چون خونه نداری حتی (این تو سرگذشت ایلان ماسک هم هست چه برسه ادم های دیگه)



ولی من حیث المجموع ببینید ایا روحیه کار افرینی دارید( این سلسله مقالات خیلی مهم هستن کلیک کنید که ببینید ایا روحیه کار افرینی دارید یا نه؟)

1-اما اگر دوست دارید مشخص نباشه این ماه پول دارید یا نه ؟؟ ایا باید از جیب بدی؟؟ یا این که کلی پول داری (البته تو این اوضاع حال حاضر کشور احتمالا با قسمت دوم حرف مواجه میشی)

2- از این که هر ساعتی که نیاز بود باید در کسب و کار باشید این که شغلتون 24 ساعته است ممکنه تو بستنی فروشی که میرید که بستنی بخرید هم مجبور باشی بفروشی یا هر ساعتی از روز نیاز باشه درگیر شی

3-مسولیت داشته باشی نسبت به دیگران (کارمندان - همکاران تجاری و ....)

4- و البته ......


اما اگر همه این ها رو میدونید و باز هم میخواید برید بیرون و از حقوق ته هر ماه لذت نبرید و البته از این که هر گندی بزنید بیچاره نمیشی ته ته اش میری یه جای دیگه کار میکنی و البته مزایای دیگر اگه باز هم این انتخابتونه یه چند تا پیشنهاد خوب دارم(البته ااین ها کمک گرفته شده از وبلاگ حمید طهماسبی هست (کپی کردم حمید جان ازت)






متمم بخوانید

    لطفا مورد اول را بهتر و بیشتر پیگیری کنید

    به مدل کسب و کار اهمیت دهید. (تا بعد از به پول رسیدن و بزرگ شدن بیزنس هم کماکان از کار خود لذت ببرید)

    به فکر کسب درآمد از بیزنس خود باشید نه اینکه چشم به در باشید تا یکی بیاید و آن کسب و کار را بخرد یا روی آن سرمایه گذاری کند. اگر روی کسب و کار خود تمرکز کنید قطعا به سود می رسد، سرمایه گذار یا خریدار هم بو می کشد و خودش می آید اما اگر تمرکز روی فروش و جذب سرمایه داشته باشید هرگز به درآمد نمی رسید پس هیچ کس روی یک کسب و کار شکست خورده سرمایه گذاری نمی کند.

    ایلان ماسک را دوست داشته باشید و او را پیگیری کنید

    کمتر هزینه کنید و بیشتر نوآوری داشته باشید و به خودتان فشار وارد کنید.

  پر رو باشید از در میندازنتون بیرون از پنجره بیاید داخل

پا فشاری کنید و البته همزمان باید بدونید کی بیادی بیرون

بهونه گیر نباشید و دنبال بهونه نباشید

شهامت داشته باشید (در یه پستی به صورت مفصل در مورد شهامت گفتم اون پست رو بخونید)

تنبلی نکنید.

خودتون رو وقف اون کار کنید

اون کار رو دوست داشته باشید و بهش عشق بورزید حتی اگر واقعا این جوری نیست

    در نهایت ما آنیم که در پی آنیم

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

در ابتدا  اگر شما در وحله اول وقتی که تیتر این پست رو خوندید به یاد کامیون های فوق العاده داف افتادید.احسنت بر شما احتمالا یا بیش از ۵۰ سال عمر دارید یا اصلا در جامعه ایرانی حضور چندانی نداشتید یا نمیدونم والله دیگه نظر دیگه ای ندارم ( اگر انقدر از جامعه دور هستید به گمونم محتوا هایی بسیار مهم تر و ضروری تری وجود داره که بخونید تا این پست)


از بچگی علاقه زیادی به داف داشتم (البته منظورم کامیون داف هست دلیلش هم رنگ نارنجیش بود )


خیلی سعی کردم بتونم تیتری ادبیانه تر را برای این پست وبلاگ به کار ببرم ولی حیف هر چقدر که فشار اوردم رو خودم که از گنجینه ی لغات و اصطلاحا ظرافت های کلامی فرهنگ و ادبیات چند هزار ساله ی پارسی استفاده کنم نتونستم کلمه ای رو پیدا کنم که مفهومی که مد نظرم هست رو منتقل کنه (البته کلمه نابخرد کلمه ای شاید مترادف باشه ولی عمق سطح نفوذ مورد نظر من رو نمیرساند و البته پوشش متفاوتی از جامعه را در بر داره)

اول از همه یه عادت همیشگی تاریخچه کوچک در مورد این کلمه بدم( طبق انالیز هایی که من تو وب فارسی انجام دادم و تطبیق داده های موجود در وب فارسی تنها یک مقاله تک صفحه ای طنز به عنوان (داف جیست موجود است)که این متن ابتدا در شبکه های اجتماعی پخش شده بود بعد هم چند تا وبلاگ این متون رو کپی کرده بودند به غیر از اون یک مقاله در ویکیپدیا که کاملا ناقص بود به چشمم خورد البته من امام زاده رو اشتباه رفتم جایی که جولانگاه این داستان ها هست همانا شبکه اجتماعی وزین اینستاگرام هست و تا همین الان  ۴۴۳۹۹۶ پست عمومی هشتگ داف داشته اند (با توجه به این که عکس هایی که داف مانند هستند یا کسایی که مصداق دافیت دارند به احتمال خیلی کم هشتگ داف میزارند با این اوصاف عدد نزدیک به نیم میلیون یه جورایی یه ترند جهانیه ) وقتی در فرهنگ لغات زبان انگلیسی معنی این کلمه رو سرچ کردم هم معنی خاصی پیدا نکردم البته در المانی هم همین سرچ کردم معنی خاصی نمیده فقط ظاهرا در یه سری کشور ها هست که منظورشون شبیه به منظور در فارسی است ولی مصداق فرق داره (نمیدونم متوجه شدید چی میگم یا نه ولی خیلی تلاش کردم که نگم در یه سری کشور ها این کلمه معنی ک ا ر گ ر ج ن س ی میده ) و البته گاها زبان پراکسیس اجتماعی است و بیشتر از آنکه جایگاه برخورد معانی باشد جایگاه برخورد منافع است. این است که گفتن بانو به جای ضعیفه یا حتی داف به جای هر دو، جایگاه‌های این معادله را به کلی در هم می‌ریزد (‌و البته بعضی اوقات در ادبیات عامه حال حاضر این کلمه مفهومی تمجیدی دارد ) 


با این مقدمه یه مقدار طولانی تازه میخوام برم سره اصل مطب و تازه میخوایم ببینیم قضیه چیه ؟





اما نکات مهمی که میخوام بررسی کنم شامل شش نکته ی مهم هست


۱- خصوصیات فیزیکی و روانی دافی ها و شرایط داف بودن چیست؟؟

۲- دافی بودن چه مزایایی دارد و چه هدف هایی را به دنبال دارد و ایا شخص را  در راه رسیدن به اهداف مد نظرشون کمک میکند؟؟

۳ - داف بودن از کجا سرچشمه میگیرد؟  ایا در نسل های قبلی و در فرهنگ اجتماعیگذشته ایران معادلی داشت؟

۴ - عواقب بزرگ شدن جامعه دافی و داف طلبی  

۵ - راه مبارزه با گسترش داف طلبی و دافیت( ایا اصلا نیازی به این مبارزه هست) 

۶ - معادل دافیت ایا پافیت است و خصوصیات پافیت چیست


( این ترتیب هیچ نوع نظم خاصی ندارد بررسی آن هم همان طور نظمی خاص ندارد و فقط به دلخواه نویسنده است )


۳ - داف بودن از کجا سرچشمه میگیرد؟ و ایا در نسل های قبلی و در اجتماع قدیمی ایران معادلی داشته است؟

همیشه وقتی عرضه ای در بازار اتفاق میفتد و رواج پیدا میکند بلاشک دلیلش این است که تقاضای اون هم در بازار زیاده این که بخوایم سرپوش بزاریم روی این قضیه شبیه به کبکی است که سرش رو در برف میکند ( معضلاتی مثل اعتیاد- بزه - مشکلات اجتماعی خانوادگی - بیکاری - وابستگی ها و تاثیر بده تکنولوزی .... رو نمیشه به صورت دستوری رفع کرد یا محدود کرد)
وقتی هم در جامعه ما سبک پوشش ها سبک پیرایش و ارایش ها و البته ساختار ذهنی هدف گذاری های بخشی بزرگ از جامعه به این سمت سوق پیدا کرده خب نمیشه اون رو نادیده گرفت ( البته به گمونم اگه بخوایم بخش بندی کنیم جامعه را احتمالا نمیشه این رو به همه جای کشور تعمیم داد مثل: نواحی روستایی و یا شهر های کوچک غیر توسعه یافته و یا مکان ها و خانواده ها و افراد مذهبی ولی از اون جایی که این دسته حتی اگر تعدادشون کم باشه نمودشون در جامعه زیاده (مثل یه پورشه پانامرا طلایی که تو خیابون راه میره و وقتی چند تا بشه شما میگید وای چقدر پورشه زیاد شده و چون این ها در انظار زیاد دیده میشن پس گمون میکنیم که زیادن ) بحث من اون دسته ها و تمام جامعه ایران را شامل نمیشه
البته به نظرم برای ریشه یابی این قضیه باید بریم یه مقدار عقب تر به غیر از تاثیر ماهواره و شبکه های اجتماعی بیگانه و در حقیقت جنگ نرم ( البته این رو که همه میگن باید یه جورایی طرحی نو در اندازیم و فلک را سقف بگشاییم :)) به نظرم این کار یه جورایی کاریکاتوری است از ترکیب بین جنبش های زنان که یه جورایی دنبال حقوق از دست رفته زن ها بودن و ترکیبی از استفاده از زیبایی زنانه در حقیقت قدرت زن به کشش که این مقوله ها به صورت خیلی خیلی هجو امیزی با هم در جامعه حال حاضر ایران ترکیب شده اند. با ویدیو های شو ها و اهنگ ها و البته یه سری فیلم ها و سریال ها که فکر میکنن اره ادم باید 24 ساعته این شکلی باشه(نکته خنده داره قضیه اینه که از لحاظ نوع استایل اون عزیزان سلبرتی در مواقع خاص اینجورین نه این که بخوان تا سره کوچه برن یه ساعت وقت اماده سازی بکنن و البته همیشه ادم ها در مهمونی و دور همی و گردش و تفریح هستند)
من یه مطالعه اندکیدر مورد ساختار های اجتماعی زنان در گذشته تاریخ ایران داشتم به غیر از اون دسته از زن های روشن فکر و با سواد یا زنان غیور (‌از زنان مدارس و اکابر یا زنان همه فن حریف  قدیمی و زن خان و... ) و .... اگر در چهارچوب زن همسری یا زن مادری قرار دهیم(در حقیقت جایگاهی برای زن به غیر از محل رجوع برای شوهر یا بزرگ کننده فرزندان ایجاد نکنیم ) از لحاظ فکری برای بسیاری از مردان آن عصر به دنبال زن هایی بودند که ساختاری مشابه ساختار ذهنی دافی های الان داشتند(سن کم به خاطر این که چیزی از دنیا حالیشون نشه - بیخیالی از وقوع رویداد ها - حبس در دایره تنگ خونه هییات مذهبی و جمع های زنانه ) و بر مبنای همون ظاهری که داشتند انتخاب میشدند( البته معیار ها و ملاک های زیبایی خیلی فرق میکرد و این نکته هم مهمه که چون سن ازدواج بسیار کم بود اصلا در چهارچوب تغییرات ظاهری نمیتونستن بگنجند )  شاید منشا این کاریکاتور ترکیبی خنده دار از زن مدرن غربی و سنتی قدیمی ایرانی هست که در حقیقت یه جورایی خواسته ظاهر غربیه رو بگیره ولی به صورت خیلی اغراق امیز گرفته و البته ذهنیته پیشرفته و ... رو هم نگرفته و چهارچوب های زن شرقی ایرانی رو هم درنوردیده


حال با این اوصاف وقتی ما در قرن بیست و یکم هستیم قرن تکنولوژی و ... چه دلایلی وجود دارد که فرد را به این سمت و سو سوق میدهد.

۱- خصوصیات دافی ها و شرایط داف بودن. در ابتدا میخوام از خصوصیات ظاهریشون بگم :

یک - ممکن نیست که دماغشون رو عمل نکرده باشند البته مدل رو به بالاااا  ( البته به هیچ عنوان قصد توهیین و یا خدایی نکرده شامل کردنه هر کسی که بینی اش رو مورد عمل جراحی قرار داده ندارم هر کسی به هر علتی ممکنه بینی خودش رو عمل کنه چه اقا چه خام که تصمیمی خودشون هست ) 
دو - ژشت عکس گرفتنشون هم همشون یه جوره یعنی یه مدل دارن همون جوری عکس میگیرند (دیگه نیاز به توضیح نیست با انالیز عکس ها کاملا متوجه میشید )
سه چهره تقریبا ممکن نیست این خرده فرهنگ موهای طلایی نداشته باشند(البته رنگارنگ هم موجوده) ابرو ها هم که تا ته میتراشن و خالکوبی میکنن ابرو رو یه جایی که هیچ کسی قاعدتا اون جا ابرو در نمیاره- یه جوری هم ارایش میکنن که انگار مقدار زیادی لوازم ارایش در خونه انبار کردن و باید به هر صورت استفاده شه ) - دندون های جلوی بسیار بسیار سفیدی دارند (به صورتی که نور فلاش رو میتابونه تو لنز دوربین عکاسی البته نکته خنده دار اینه سلامت دندان افتضاحی دارند دندان های خراب زیادی دارند در بین دندان های عقبی ) - بلاشک یه فنی هم با صورتشون زدن بوتاکسی ژلی عملی چیزی - ژشت راه رفتن به خصوص خودشون رو دارند- ناخون های خیلی خیلی عجیب غریب
در جمع ها خیلی بلند بلند میخندن (البته خب قاعدتا هر کی که میخنده دافی نیست )
محتویات کیفشون شامل چند عدد گوشی موبایل مقدار بسیار زیادی لوازم ارایشی گاها چاقو - هندزفری هست و البته در همه ی ارکان زندگیشون مسابقه مصرف گرایی رو شاهدیم.
این عزیزان دونه به دونه شهرک های ساحلی و مناطق عظیمیه کرج و باغ های ملاردو... ویلا های لواسون رو با رسم شکل میتونن رسم کنند در مورد بازار های تهران و استانبول و دبی و .... هم که نگم که اینا دونه دونه مغازه ها رو ویترین به ویترین اسکن کردن و با اتیکت قیمت حفظ هستند (البته منظورم هر ادم خوش لباسی که زیاد لباس میخره نیستا)





۲- دافی بودن چه مزایایی دارد و چه هدف هایی را به دنبال دارد و ایا شخص را  در راه رسیدن به اهداف مد نظرشون کمک میکند؟؟


در وحله اول دافی بودن به احتمال بسیار زیاد توجه افراد را به فرد مورد نظر (داف مورد نظر ) جلب میکند که این نکته ی اصلی است که دافی به آن نیاز دارد(البته جلب توجه نکته ای است که برای همه انسان ها بسیار مهم است) اما این جلب توجه در هر فردی ازکانال خاص به خودش ایجاد میشود.و همیچنی

حال نکته ی حائز اهمیت نرخ تبدیل (نرخ تبدیل معیار بسیار مهمی در همه ی ارکان هست چه بیزینس جه قرار ها چه هر چیز دیگه ای مثالی که میتوان نرخ تبدیل را به عینه توضیح داد : این که هزار نفر در روز مراجعه کنن به فروشگاه شما (چه فروشگاه فیزیکی چه فروشگاه انلاین) اصلا مهم نیست مهم نرخ تبدیل بازدید کننده به خریدار هست به عبارت دیگه این که چه حجم از افرادی که شما برایشان جلب توجه میکنی تاثیری مثبت داره در مثال جذابیت دافی یعنی با دافی بودن چقدر میشه فرد جذب کرد و این افراد جذب شده چقدر مفید هستند) و با این کار میخواهند منافع مالی اجتماعی بهتری را برای خودشون فراهم کنند و البته نکته ی مهمی که اتفاق میفتد این عزیزان حلقه ی افراد ارتباطی بسیار بسیار گسترده ای دارند و افراد خیلی زیادی رو میشناسند(البته نکته ی تعجب بر انگیز و البته تاسف برانگیز داستان این هست که با این که این همه ادم رو میشناسن ولی عمق ارتباطشون با آن ها خیلی خیلی کم هست.


به نظرم این طرح خیلی خوب مفهوم داف و دافیت رو میرسونه

4- عواقب بزرگ شدن جامعه دافی و داف طلبی 


این که دارم به مرور زمان مقاله ور کامل میکنم یه سری مزایا داره یه سری معایب ولی مزیت خیلی جالبی که داره اینه که من رفتار سنجی مخاطب رو هم در نظر میگیرم و این تاثیر مستقیم داره در ادامه دادن نوشتن این پست(که خب این خیلی خوبه)

الغرض

یکی از عزیزان خواننده این متن پیام فرستاد بر این مبنا که هاشم تو مشکلت با این جامعه دافیت و داف طلبی و داف پسندی و... چیه ؟؟؟ بزار باشن دیگه به این خوبی جای تو رو تنگ کردن؟؟

راستیتش من به شخصه به همه اقشار همه نژادها  همه ی خرده فرهنگ ها همه ی تفکر ها هر چی که باشه هر جقدر عجیب غریب احترام میزارم و به عنوان یک انسان سعی میکنم با همه ی افراد دنیا از هر قشری هر جور که هستن رابطه مثبت داشته باشم و حس خوبی بهشون بدم پس من من مشکلی با داف بودن ندارم بزار باشن خوش باشند.

اما مشکل رو من یه مقداری از زاویه بالاتری میبینم و نگاه بلند تری دارم (نه این که ادعای روشن فکری کنم و بگم جامعه این جوریه اون جوریه و سیگارم رو اتیش کنم ادامه قهوه ام رو بخورم نه اصلا و ابدا این جوری نیست ولی راستیتش از همه گیر شدن کم عمقی در جامعه هراس دارم )چند تا دلیل اصلی که گسترش دافیت در جامعه مشکل دارم عبارتند از :

1- این قشر (داف ها ) ارزش افرینی ندارند(یعنی کلا شب تا صبح بیدارن و دارن گوشی سیخ میدن و کلا روز ها رو معمولا خوابن فعالیت اقتصادی چندانی ندارن و معمولا هزینه ها از بیرون تامین میشه

2- هزینه های زیادی ایجاد میکنن خیلی خرج مصرف گرایی دارند و....

3- کسب و کار های زیان ده برای جامعه رو رونق میبخشن (توضیح نخواین در مورد این کسب و کار ها که جاش تو این وبلاگ نیست)

4- هدفی در زندگی ندارند و بی هدفی در زندگی را بین افراد رواج میدهند.(هدف دارنا ولی هدفاشون خیلی سطحی مضحک و مسخره است البته اصلا قصد توهیین ندارم )

5- کالیبره زیبایی و وابستگی ساختار های روابط کار کردن ها و نوع رفتار های اجتماعی مثبت رو در جامعه به هم میریزند.

6- گسترش دهنده ی بی سوادی و سطحی نگری در جامعه هستند.

7- نغییر دهنده ی رفتار های اجتماعی جامعه و تغییر در دیدگاه اجتماعی مردم

8- عنصری بی فایده برای جامعه و حالت سربار برای خانواده و افراد دیگر


۶ - معادل دافیت ایا پافیت است و خصوصیات پافیت چیست؟

اولین بار که اصطلاح زن خیابون رو شنیده بودم (به گمونم اول دوم ابتدایی بود) بر میگشت به اولین  روزنامه ی کاغذی که میخوندم (البته الان سال هاست که هیچ روزنامه ی کاغذی رو نخوندم) به غیر از دایرت المعارف مجد و سری کتاب های فسقلی ها اولین روزنامه ای که میخوندم روزنامه اعتماد و روزنامه جام جم بود (بر میگرده به سال 80 الی 81 ) معمولا برم جذاب ترین قسمت این روزنامه ها قسمت حوادث بود(البته از چهام یا پنجم ابتدایی قسمت اقتصادی هم برام بسیار جذاب شده بود) و البته وِیژه نامه تپش به هر صورت در اون روزنامه بار ها زن خیابانی رو شنیده بودم و برام همیشه عجیب بود این و در حقیقت معنی مترادف با گدا داشت (البته بعد ها فهمیدم خیلی از اوقات از دری که فقر بیاد فحشا هم میاد ) از این داستان سال ها گذشت و با تیتر جالبی در مجله به نام مردان خیابانی مواجه شدم.
در حقیقت شک ندارم که تعداد مردان خیابانی بسیار بسیار بیشتر از زنان خیابانی است میتونید تراست بودن سخن من رو با دیدن تعداد زیاد ماشین هایی که برای یک زن خیابانی به کنار میروند را ببینید ( اتفاقا یه تحقیق جامعه شناسانه ای بود که میگفت تعداد مردان خیابانی هفت برابر زنان خیابانی است و البته 76 درصد از این افراد متاهل هستند و نکته عجیب تر اینه که مردان خیابانی حداقل در روز صد بار بوق میزنن (البته موردی که موجب میشه که امنیت اجتماعی رو خدشه دار کنه این است درصد زیادی از این اتفاق ها مزاحمت آمیز است و موجب ناراحتی و رنجش عابرین میشود عابرینی که فقط عابر هستند) حالا با این مقدمه طولانی میخوام برم سمت پافی و پافیت(البته یه نکته مهم داف عزیز یا پاف عزیزی که این پست رو میخونی شما زن خیابانی یا مرد خیابانی نیستیادسته شما با این عزیزان فرق داره خدایی نکرده کودورتی پیش نیاد)

بدنسازی، مدام داروی هورمونی می خورند هر شب مهمونی و قرار شام و با بروبچس بیرون هستن تا حالا عاشق نشدن و اعصاب ندارند. صد بار بیمارستان رفتنو هر دفعه یه جایش را بخیه زده.از تصادف های رانندگی در حین مستی گرفته تا خودزنی سره رو کم کمی و ... عشق خالکوبی هستند یه دونه از این اهروا مزدا های خیلی بزرگ هم یه جاشون وصل کردند و البته فکر میکنند که خیلی پیچیده هستند، اما همیشه قابل پیش بینی هستند و البته معمولا سواد چندانی ندارند و شغل خاصی هم ندارند و از جیب و یا ارثیه پدر جان روزگار میگذرانند( البته گاها نمونه هایی از آن ها وجود دارند که شاغلند در مشاغلی مثل ارایشگری - مربی بدن سازی - لباس فروشی  که خب از آن جا که ماهیت کار این عزیزان و البته نوع تفریحات و روحیات این عزیزان با شغل و شاغل بودن اصلا به هم نمیخوره(حداقلش اینه که اصلا ادم های دقیقی نیستن و البته ممکنه امروز باشن فردا نباشن و اون ثبات و پایداری رو ندارن ) این عزیزان معمولا یا سربازی معاف شدند و یا مشمول غایب هستند و بعضی اوقات هم دیده شده با استفاده از کاردانی گیاهان دریایی که 5 سال ادامه دادند از سربازی شانه خالی کرده اند.

به هر صورت این عزیزان دغدغه هایی جالبی دارند شبیه دافی ها و داف ها با این تفاوت که جنس مذکر هستن و البته نکته ای که صادق هست معمولا داف ها به دنبال پاف ها میگردند و پافی ها هم به دنبال داف ها (البته گاها ادم های معمولی هم هستند که به دنبال داف ها میگردند)



۵ - راه مبارزه با گسترش داف طلبی و دافیت( ایا اصلا نیازی به این مبارزه هست)

نظر شخصی من اینه که بله صد در صد (البته یه سری شاید این نظر رو داشته باشند که خب به تو چه هر کسی یه جوره ضمن این که مگه بده ادم به خودش برسه؟ تبرج در همه جای دنیا خوب بوده و هست)اما مشکل از اون جا شروع میشه که این کار عمومیت میابه و طبق این استاندارد باید همه ی دختر ها و پسر ها باید از باشگاه  برن ارایشگاه از ارایشگاه برن مهمونی و قص علی هذا و وقتی این فرایند تحسین بشه اتفاقات خیلی بدی از پس پرده به بار خواهد آورد.

و در کل این افراد شبیه ساز این هستن که در شبکه های مجازی (در کل در بیرون از جامعه ی کوچکی که درش زندگی میکنن و تاثیر میزارن و تاثیر میگیرن هستند.

«اصولاً افراد زیبا و خرسندی که در شبکه‌های مجازی می‌بینید، در واقع اصلاً خوشحال نیستند. آنها بسیار افسرده و غمگینند. بر اساس قانون نانوشته‌ی شبکه‌های اجتماعی، بسیاری از خوشبخترین کاربران، احساس ناراحتی دارند و به هیچ وجه آن چیزی نیستند که نمایش می‌دهند.»


خرد

(در مورد خرد مفصلا توضیح خواهم داد)



پینوشت:

این پست ادامه دارد و داره تقریبا هر روز اپدیت میشه و چون نیاز به جمع اوری دیتای بیشتر دارد هر روز در حال پیشرفتنه و شاید هم در اخر تبدیل شه به پیپر ولی در اسرع وقت تمام خواهد شد(ضمنا اگه براتون جالب اومد این موضوع پیشنهاد میکنم هر روز این پست رو چک کنید ) به هر صورت به قول حکیم سعدی بزرگوار از هر چه بگذریم سخن دافففففففف خوش تر است( چی کار دارید با حکیم بنده خدا اونم دل داره رفته دور دور سعادت اباد بیچاره ابومحمّد مُشرف‌الدین مُصلح بن عبدالله بن مشرّف (معروف به سعدی) نمیتونه بره یه دور دور چی کار دارید با این بچه)
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

شهامت

هر وقت شمه ای از این مفهوم در ذهنم میاد به یاد دیالوگی از ال پاچینو در فیلم بوی خوش یک زن میفتم.

چ

جایی که میگفت من همیشه بین کار ها کار درست رو میدونستم چیه شک نداشتم که اون کار کدام است ولی هیج وقت هیچ وقت اون رو انتخاب نکردم میدونید چرا؟؟؟ چون شهامتش رو نداشتم 

به گمونم یک رویداد درست که موجب ایجاد یک روند درست در آینده میشه بسیار مهم است .
امریکایی ها یه مثال جالب دارند : کار درست رو تو جای درست و در زمان درست انجام دادن بسیار بسیار مهم است.

البته این که در کجا هستید و چقدر پتانسیل دارید هم خیلی مهمه البته این که در چه جاهایی قرار دارید و چه فرصت هایی پیش رو دارید.(البته این که کجا هستید و چه کسایی دور بر شما هستن و با چه کسایی نشست و برخواست دارید و ارتباط دارید (چه انلاین چه افلاین )خیلی مهمه (در گذشته این که در نقطه ای خاص از کره زمین بودید و خاصیت های بدنی خاصی داشتید پیشنهاد های خاصی میشد ولی الان میتونید در هر شرایطی هر جای کره زمین هر کاری خاصی رو داشته باشید با در آمد های عجیب غریب و سطح زندگی فوق العاده )


در مجموع یه نکته مهم 

اگر یک چیز رو دیدید به نظرتون کار درست و انتخاب درسته 
اگر تحقیق کافی و دقیق کردید دربارش
اگر دوست داشتید اون کار رو انجام دهید و در حقیقت دلتون خواست



|||| بدون معطلی خودتون رو وقف اون کنید و فقط انجامش بدید ||||

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰
یه مسابقه ی خیلی جالبی هست که ما ایرانی ها داریم (البته نمیدونم کشور های دیگه هم این مسابقه رو دارند یا که نه) این مسابقه هم اینه که کی از همه بدبخت تره)



(به یه چند تا مکالمه عادی افراد میپردازیم)

سلام
سلام
خوبی؟؟
نه بابا چه خوبی؟؟ بدبخت شدم؟؟
اااا چرا؟؟ چیزی نیست بابا ؟!!!!
اره دیشب تا ساعت سه بیدار بودم ؟!؟!؟
ا من تا ساعت پنج بیدار بودم ؟!؟!؟هههه
دکترا گفتن تومور مغزی داری؟؟!!؟!؟
هههه دکترا به من گفتن چند وقت پیش مردی :))))

به مکالمه ای دیگر میپردازیم:

سلام حاجی خوبی؟؟
سلام قربانت چی بگم والله
کاسبی خوبه؟!؟!؟!؟!؟
هیییییییییی خراببببب پول ادم رو نمیدن کلی چک دارم دست مردم بازار هم ( شیشه ی پورشه پانامرا تورو  رو باز میده پایین تر که بتونن بهتر صحبت کنن)
اره بابا من هم اوضاعم خرابه باید برم فرش زیر پام رو بفروشم طلب مردم رو بدم ( گوشیه ایفون 10 تمام طلاش زنگ میخوره میره سمت مرسدس اس کلاس مشکی رنگش)




حالا از این که بگذریم و این که این تا چه حد واقعی و چه حد شوخی بود میرسیم به چگونگی مقاومت در برابر سختی ها زمانی که با تمام  وجود غمگینی مثل  وقتی که زنت نمی سازه مثل وقتی که دوستت می میره مثل  وقتی که تیمت می بازه با تمام وجود غمگینی مثل اوقات تلخ تنهایی ات.
حالا این وسط شکست مالی و عشقی و این داستان ها دیگه جوکه در برابر این حجم از غمناک بودن بعضی اوقات که احساس میکنی همه چی به هم خورده عزیزانت مریضن سختی دارن احساس میکنی بهت ظلم میشه مریض هم میشی مشکل عاطفی هم پیدا میکنی حالا این وسط گوشیت هم میشکنه و ماشین هم تصادف میکنی:)))

ولی باید مقاومت کرد باید جلوی سختی ها مشکلات ناراحتی ها مثل کوه وایستاد .
شاید الان بگی:

هاشم چی میگی بابا دلت خوشه

 اما هستمی آملی تیم دایمی سطح جهانی(البته اگر هم آملی نبودی میتونید از اسم شهر خودتون استفاده کنید) و هر چقدر هم احساس کنید ته ته ته ته بدبخت های عالم هستید باز هم باید مبارزه کرد و جلو رفت و رفت جلو هیچ کسی نه دوست نه خانواده نه دولت نه حاکمیت نه هیچ کسی دیگه ای از آسمون نمیاد که کمکت کنه به شما فقط و فقط خود فرد هست باید خود فرد باشه که جلوی این ها وایسه(البته دعای خیر ایجاد حس مقاومت و اعتماد به نفس بالا بردن از طرف اطرافیان واقعا میتونه کمک کنه به فرد)

میدونم گفتن این حرفا آسونه و عمل کردن به این نکات هست که سخته ولی بدونید همیشه راه های سخته که فولاد رو ابدیده میکنه و مرور زمان و تجربه اتفاقات اینده مشکلات قدیمی رو به یه رومان خنده دار تبدیل میکنه حتی اگر از بدترین اتفاق دنیا هم بد تر باشه  باز هم باید رفت جلو
یکی یه حرف خیلی جالبی میزد که من همیشه تو ذهنم مونده و احتمالا خواهند موند.


وقتی دو تا گزینه داشتی اونی که سخت تره رو انتخاب کن

 
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰
همیشه علاقه زیادی به عکاسی شکار لحظه ها ادیت کردن و ... داشتم زمانی بود که واقعا عکاسی رو خیلی دوست داشتم و برای رفتن به عکاسی برنامه ریزی میکردم ب (در حقیقت برای عکاسی جا های مختلف میرفتم) البته هنوز هم علاقه زیادی به عکاسی دارم ولی متاسفانه هیچ تجهیزات عکاسی ندارم چون همشون از بین رفتن.
هیچ وقت عکسی برای عکاسی از ادم ها نمیگرفتم چه معنی میده که آدم ها در عکس من باشند جای انسان ها نیست (البته اگر یک ادم جزئی از اون عکس باشه موردی نداره ولی عکسی که برای یک ادم گرفته شه واقعا برام جذاب نیست )اما نکته جالب اینه که کلا تعداد عکس هایی که از خودم دارم به تعداد انگشتان دست هم نمیرسه؟!؟! در حقیقت اصلا از یه دوره هایی از زندگیم کلا عکسی ندارم بین نه الی 20 سالگی؟؟!؟!( به جز عکس های مکه :) که از 650 تا  عکس فقط در یکی از این عکس ها حضور داشتم .عکس هایی از خودم هست که واقعا دوستشون دارم یکیش عکس 6 ماهگی یکی عکس 5 سالگی و سه تای دیگه عکس هایی است که تو مدت اخیر گرفتم (عجیب اینه که من تو جشن های عروسی یا دورهمی ها و... که شرکت کردم هیچ عکسی از خودم ندارم ) اما با قاطعیت میتونم بگم تو این چند ماه اخیر سه تا عکس از خودم بوده که دوستش داشتم (البته الان که دارم فکر میکنم اصلا و ابدا این که خودم چه جوری افتادم اصلا مهم نبود مهم اون جا و حس و حال و مکانی بود که تو عکس وجود داشته ام )


عکس اولی که یکی از دوست های عزیز متممی گرفته و عکسی است که در جلسه گردهمایی سال 96 بچه های متمم گرفته شده روزی بسیار بسیار فوق العاده و تجربه محشری بود برای من :) و البته عکس بعد از 12 ساعت همایش که و احتمالا طولانی ترین وقتی که به صورته نشسته بودم روی داد البته در اون 72 ساعت به گمونم سه یا چهار ساعت خوابیدم

این همان عکسی است که در پروفایل این سایت گذاشته ام


عکس دوم در همون جلسه متمم گرفته شده و به عنوان عکس یادگاری با بهترین دوستان متممی  بوده با قاطعیت میگم در تاریخ هیچ فردی اینگونه عکسی رو خراب نکرده (واقعا هر چی فکر میکنم متوجه نمیشم در چه شرایطی بودم که عکس این جوری در اومد.



این عکس رو هم چند روز پیش به صورت کاملا اتفاقی گرفتم(تف تو ریا) یاده بچه های گروه جهاد میفتم که بنده به عنوان عکاس گروه نیزخدمت میکردم.
و هر وقت عکس روحانی از دوستان میگرفتم (البته منظورم رییس جمهور منتخب ایران نیستااا) همه به اتفاق میگفتن تف تو ریا ولی من حیث المجموع وقتی این عکس رو دیدم نمیدونم ناخود اگاه یه حس خیلی خوبی بهم دست داد (خیلی دوست دارم اگه بچه های جمعیت آمل هم فعالیتشون بره بالا و جنم خودشون رو نشون بدن تعداد بیشتری بشن و با پشتکار و تلاش بالاتر یک خونه ی ایرانی را در آمل تقبل کنم البته باید اوضاع مالیم هم خوب شه )
  • سید هاشم زرین کیا