توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

هاشم زرین کیا هستم علاقه زیادی به یاد گرفتن و یاد دادن و ارزش ایجاد کردن دارم.
این یادگیری میتونه مطالعه کاغذی باشه میتونه تو کار باشه یا حتی تو سفر یا شاید هم همنشینی با انسان ها و البته متمم خوانی یا در راه متمم خوانی باشه.
تا الان یه کارایی کردم الان یه کارایی میکنم و یه کارایی هم در آینده قراره بکنم.
این وبلاگ بیشتر جایی است که من توش تمرین نوشتن میکنم و البته سعی میکنم دیدگاهم رو نسبت به چیز ها مطرح کنم پس انتطار ساختار های علمی و اکادمیک نباشید.
نوع نوشتار این وبلاگ هم بیشتر شبیه گفتار روزمره من است تا نگارشی از جنس بسیار رسمی کتابی

ضمنا با عرض پوزش بابت این که فونت کلمات پست ها خیلی کوچکن دلیل این که فونت این وبلاگ به این شکل است دو تا چیزه:

1 - اونی که قصد خواندن داره دنبال خواند سرسری نباشه
2- بیشتر با متن کلنجار بره

۲۲ مطلب با موضوع «موشکافی کلمات» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

نژاد پرستی

یکی از وحشتناک ترین اتفاقاتی که در داخل ایران رخ میدهد نژاد پرستی وحشتناکه مردمی هست که در ایران زندگی میکنند.

البته به غیر از نژاد پرستی ما با چند مورد دیگه ای هم طرف هستیم :

نژاد


- قوم ستیزی 

- باور ستیزی 

- گرایش جنسی ستیزی 

- جنسیت ستیزی 

(حتی مرحله ستیزی)


وقتی پای صحبت با یک هموطن غیور اریایی نژاد ( که خودش و نژادش و کلا فک فامیلش رو برگزیده ی خداوند بر روی زمین میدونه و از زیبایی نژاد اریایی ایرانی و البته هوش بی بدیل انسان های ایرانی که اصلا در همه جای دنیا زبانزد هست اصلا میدونید که تو ناسا همه ایرانی هستند!؟!؟ یا این که همه ی اختراع ها و دانشمند های دنیا ایرانی اند!؟!؟ سپس به داستان هایی افسانه ای از هوش هم محلی های خودشون میگن و یه لبخند از سره رضایت هم میزنند که بله بله ما این جوری هستیم )

البته مردم ما در این خصوصیات تنها نیستند بلکه مردم خیلی از جاهای دیگه دنیا هم این خصوصیات رو دارند(البته در کشور های پیشرفته با قوانین به مبارزه با این اعمال میپردازند ضمنا فقط ادم های بی سواد این گرایشات رو ندارند بلکه حتی ادم های بزرگی از لحاظ رده علمی مثل جیمز واتسون (پدر دی ان ای )‌هم هستند که اعتقاداتی این شکلی دارند.

میخوام مثال بزنم از یک سری از حرف هایی از این جنس :


افغانی قاتل؟!؟!؟ عرب سوسمار خور!؟!؟ ارمنی کثافت؟!!؟ یهودی بی شرف!؟!؟ (در مورد سیاه پوست ها که نگم اگه یه بار با یه دوست سیاه پوست برید بیرون میبیینید چه نگاه ها و چه رفتار های وحشتناک و البته تکه های بی شرمانه ای میشه (البته خدا رو شکر که معمولا فارسی بلد نیستن و الی ما بیشتر خجالت زده میشدیم) در باره افغان ها هم که نگم بهتره اینا انسان های درجه دو در این مملکت هستند ما بین دو تا سه میلیون افعان در ایران داریم که واقعا رفتارمون باهاشون بی شرمانه است.

عرب ها هم که دیگه هیچی وقتی یه عرب میبینیم که دیگه هیچی ....

اصفهانی ها ؟!!؟ اوه اوه اونا خیلی ادم های عوضی هستند خسیس و .... یا اوه اوه ترک ها اونا که ترک خرن و عقل و شعور ندارند بلوچ ها هم که همه قاچاق چی هستن( واقعا نمیدونم یک انسان چه طوری میتونه به خودش این اجازه رو بده که یه جمعی از انسان ها رو بدون هیچ شناختی بیاد حمله ببره و دید منفی داشته باشه بهشون ) 


باور ستیزی هم که دیگه نگم بهتون سنی !؟!؟ اینا ننه باباهاشون به هم حرام هستن و همگی حرام زاده؟!؟!؟ (خب چرا؟!؟! چون طواف نسا انجام نمیدن؟!؟!)


گی!؟؟! چی!؟!؟‌؟ اینا فاسد هستن و..... (دیگه اگه خیلی بخوان روشن فکر بازی در بیارن میگن اره یه مریضی هست باید درمان شه؟!؟!) 


جنسیت ستیزی که دیگه نگم همه ی پسر ها اشغال هستن میخوان فلان کنند و بیسان کنند؟!!؟!؟ دختر ها!؟!؟؟ اوه اوه دخترا فلانن بیسانن و دختر مگه باید بره بیرون بخنده؟! دختر مگه تنها میره سفر؟! دختر مگه میتونه شب بیرون بره با دوستاش؟ 


پینوشت صفر : یاده این افتادم که یه بار رفته بودم شیراز و خواستم با یکی از دوستان که اتفاقا شیرازی بود بریم یه پارکی که کلی درخت انار توش بود.

خیلی برام عجیب بود نگهبان پارک گفت: شما مجرد هستید ورود مجرد ها به پارک ممنوع هست!؟ واقعیتش اون صبح ساعت هشت و نیم وقتی این رو گفت واقعا ناراحت و عصبی شدم ولی خودم رو کنترل کردم و با یه مذاکره ساده رفتیم داخل اما واقعا وحشتناکه وقتی بخوای بری پارک هم به غیر از جنسیت همراه داشتنت هم مهم باشه



پینوشت یک :خیلی برام سخت بود حتی اگر اظهار نظر های یک سری از آدم ها رو نوشتم (در حقیقت توهین هاشون رو بازنویسی کردم ) 


پینوشت دو : امیدوارم اون روز خیلی زود برسه که همه ادم ها بنابر هر نژادی هر عقیده هر گرایشی فقط و فقط بر مبنای اعمالی که انجام میدهند قضاوت بشند ( البته با توسعه تکنولوژی و بالارفتن اعتماد افراد و البته نزدیک شدن بیشتر و بیشتر آدم ها و تعریق اعتبار شخصی آدم ها دیگه ما انسان ها بر مبنای اواتار ها قضاوت نکنیم


و حیف هست که شعر imagin جان  لنون رو در انتها نیارم(البته متن شعر رو یوکو نوشته :)




پینوشت:واقعا دلم نیمد که این متن رو که در کانال تلگرامی بومرنگ مطالعه کردم رو به اشتراک نزارم



⁠⁠⁠⁣📌⁣محدودیت های جدید علیه مسلمانان در آمریکا


🔸در ادامه تراول بن، ⁣دولت ترامپ قصد دارد از ابتدای سال ۲۰۲۱ محدودیت های جدیدی علیه اتباع کشورهای مسلمان (که گرین کارت ندارند) اعمال کند.

 به نظر می رسد در صورت اعمال این محدودیت ها، تب مهاجرت به آمریکا کاملا از بین برود.


⁣🔹فرزندان متولد شده در آمریکا، شهروند این کشور محسوب نمی شوند.


🔹این افراد حق دریافت گواهی نامه و خرید و فروش وسایل نقلیه را ندارند.


🔹پیوند اعضا به این افراد ممنوع است.


⁣🔹تحصیل فرزندان شان در برخی مدارس ممنوع است.


⁣🔹فرزندان حق تحصیل در دانشگاه (به جز چند رشته خاص) ندارند.


⁣🔹افتتاح حساب بانکی و انجام امور بانکی با محدودیت های شدید مواجه می شود.


🔹این افراد در هر دادگاهی (مستقل ازینکه خواهان باشند یا خوانده) باید ابتدا مبلغی به حساب دادگاه واریز کنند.


🔹این افراد حق سکونت در ۲۵ ایالت را ندارند، در ۲۱ ایالت با محدودیت مواجه می شوند و تنها در کالیفرنیا، نیویورک، فلوریدا و تگزاس هیچ نوع محدودیتی ندارند.


🔹در صورتی که ۶ سال از ورودشان به آمریکا نگذشته، تنها اجازه کار در مشاغل زیر دارند: کارگر ساختمان، مزرعه، راه سازی، معدن، کشتارگاه، جمع آوری زباله. 


🔹زنان امریکایی اجازه ازدواج با مردان مسلمان مورد نظر ندارند در صورتی که این ازدواج صورت بگیرید زن و مرد و دفتر ثبت ازدواج مورد نظر مورد تعقیب قانونی خواهند شد.




🔰 حالا که به انتهای متن رسیدید، احتمالا متوجه شدید که موارد بالا تنها یک داستان سرایی بود و واقعیت ندارد. البته یک چیز واقعیت دارد: تمام این محدودیت ها (حتی شدیدتر) علیه مهاجران افغان ساکن ایران اعمال می شود.



  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

یک فرجه

امروز یازده دی ماه هزار و سیصد و نود و هفت است و به عبارتی اگر بر مبنای تقویم و سال ها و ماه ها و روز ها که در حقیقت ابزار انسان در عصر کشاورزی بوده است رو ملاک اعمال خود قرار بدهیم نتیجه این میشه که من 1/4 از قرن رو به اتمام رسوندم و وارد بیست و شش سالگی شدم.


واقعا برام عجیبه که چرا هر 365 روزی که از عمر افراد میگذره رو جشن میگیرند و سالگردی قرار میدهند؟! ایا بالا رفتن عدد سال تولد غیر از این که به ادم گوشزد میکنه که داره میره به سمت مرگ چیز دیگه ای است (بیخیال انقدر ایه یاس و نا امیدی نخونم بهتره و از زندگی بگم)

اما با همه این اوصاف من روز تولد خودم رو که البته مصادف هست با شروع سال میلادی بسیار بسیار دوست میدارم و برام مهمه.

دارم فکر میکنم به این که 1/4 از سال گذشته و باید یه حساب کتاب سرانگشتی کنم که تا الان به چه اهدافیم از سال 97 رسیدم!؟


1- هر روز نوشتن      ( نه واقعا بهش نرسیدم اما تلاش کردم و میکنم که به سمتش حرکت کنم)
2- توسعه فروش زرین سیستم چه پروژه ای چه فروش عمده ی قطعات (ویدیو ساختن فروشگاه اینترنتی تولید محتوی غنی و ...)                 ( نه نه هنوز نرفته جلو و خیلی کار داره)
3- کمک به ایجاد دومان و در وحله اول ساختار پیدا کردن ورسک         ( دومان که استوپ خورده و البته من هم هر تلاشی بتونم میکنم)

4- ایجاد استارتاپ کردن دیمانسه          ( بد نیست داره خوب پیش میره فقط باید چند تا بشم که عالی بشه یا این که یه سری ادم حرفه ای گیدا کنم که نیست)

5- تعیین تکلیف زمین سرخ رود        ( عالی رشد خوبی کرده و برنامه های خوبی دارم براش)

6- بالا بردن سطح زبان حداقل برای کنکور ارشد         ( نه به هیچ وجه)
7- قبول شدن کنکور ارشد (البته دانشگاه منطقی که خودتون میدونید دانشگاه منطقی یعنی چی کلاس نرم یا اگه میرم جمعه باشه یا روز هایی که به کار و کاسبی لطمه نزنه ضمن این  که استایل خوبی داشته باشه و البته کمک بتونه بکنه که اگه در صورتی که بخوام پی اچ دی در خارج از کشور بخونم کمکم کنه)                (دانشگاه تهران :)
8- هر روز کتاب خوندن                 ( تا حدودی انجام شد ولی اخیرا کم شده)
9- دماوند(که در مرداد سعی میکنم حتما صعودی داشته باشم)       ( نه متاسفانه درگیر بودم)
10- مطالعه ادبیات کلاسیک            ( تا حدودی ولی نه خیلی )
11- تغذیه سالم تر                      ( میتونم بگم تقریبا )
12- پیاده روی منظم                        ( چند وقت گذشته تحرک خوبی داشتم )
13- ایجاد و داخل شدن در یه رابطه جدی :)                    ( نه متاسفانه :(
14- متمم مطالعه منظم اجباری                  (مدت هاست متمم نرفتم)
15- تسلط بر نرم افزار ها و مهارت های کاری زرین سیستم 

16- محدود کردن شبکه های اجتماعی مثل تلگرام و البته اینستاگرام     (بیشتر هم شده)

۱۷- ده درصد از درآمدم رو میدم برای جمعیت امام علی    (دخل و خرج خیلی به هم نمیخوره ولی خب همه کادوی تولدم رو دادم برای جمعیت )

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

درباره قهوه و کتاب و قص الی هذا


دارم به این فکر میکنم که خب درسته یکی از پایه های رنسانس قهوه و کافه ها بودن مکان های که جایگزین میکده ها شده بودن و مکانی رو ساخته بودن برای گپ و گفت و شنود بین انسان ها 
از همین محفل ها بود که شپنهاور ها و .... پدید اومدن

به نظر شخص خودم شاید بزرگترین اتفاقی که میتونه موجب رشد افراد و ساختار های جامعه بشه کنار هم بودن و مردم و ید واحد بودن اون ها هستش

مثال بارزش رو میشه از کلوپ های تکنولوژی که گیگ ها کنار هم قرار میگرفتن و توسعه های کامپیوتری رو موجب شدند و یا معابد بودایی که جودو هنر های کار با فلزات و .... از اون جا نشات گرفت.

(البته مساجد هم در جامعه اسلامی میتونست پتانسیل خیلی خوبی داشته باشه البته باید گفت زمان هایی از تاریخ این اتفاق مثبت افتاد)

در کل در این پست میخوام بیشتر به کافه رفتن و کافه نشینی بپردازم.

انسان ها نیاز به سه مکان دارند: منزل - محل کار و جایی بین اون که بتونند اجتماع پیدا کنند و...

در قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران لاله زار و کاباره ها و رستوران ها و کافه ها محل تجمع ادما بودند.

بعد از انقلاب هم مسجد این فضا رو گرفت (البته تا اوایل دهه هفتاد هم همین اتفاق افتاد و هنوز هم همین اتفاقا فتاده فقط فرقش اینه که جوان های انقلابی به پیرمرد های بست نشین مساجد تبدیل شدند) که فرهنگ سرا ها این مکان را ایجاد کردند.

خب با این اوصاف جوان های ما چه میکنن در کجا این خلا پر شده؟


کافه ها 

مساجد

قلیون سرا ها

ارایشگاه

 باشگاه های بدن سازی 

خیابون گردی ها 

دشت و کوه و کویر

باغ ها و خونه های مجلل


افراد به فراخور فرهنگی که درش رشد کردند و اطرافیانشان در این اماکن حضور دارند.شاید براتون چند تا از این اماکن سوال باشه که میخوام یه توضیح اولیه بدم دربارشون


مسجد: هنوز هم هستند جوان ها و نوجوان هایی که محل اجتماعشون مساجد و هییت و پایگاه های بسیج هستند از همون طریق میرن سفر همون جا رفاقت هاشون جاری میشه همون جا کار میکنن همون جا عاشق میشن و ازدواج هم میکنن


ارایشگاه: این که ارایشگاه ها از قدیم یک جایی بود که توش آدم ها اشنا میشدن و تشکیل گروه ها رو میدادند به قدیم برمیگرده اما در حال حاضر ارایشگاه ها مخصوصا برای خانم ها مکانی است برای ارایش - خرید - گفت و گو - آشنا شدن با هم - تغذیه و... وقتی که افراد ساعت ها در اون مکان وقت میگذرونند رخ دادن همچین اتفاقاتی طبیعی است سه الی چهار ساعت در هفته در آرایشگاه ها بودن چیز عجیب غریبی در جامعه خانم های شهری این مملکت نیست.(البته اقایون هم کم کم دارند جا پای جای  خانم ها میگذارند

.


قلیون سرا ها :مکانی که خیلی از افراد بعد روز کاری به همراه دوستانشان به آنجا مراجعه میکنند چای میخورند گفت و گو میکنن قلیون میکشند - پلی استیشن بازی میکنند - ورق و تخته نرد میکنند و... 


باشگاه های بدن سازی: جایی که دیگه قسمت بزرگی از لایف استایل یک سری از افراد شده است استاتوس ife in the gyme  هم یکی از چیز های پرطرفدار حال حاضره باشگاه بدن سازی جایی که توش: وزنه میزنند - میدوند - غذا میخورند - گفت و گو میکنند - حموم میکنند - شنا میکنند - لباس میخرند - دارو و مکمل میخورند - ماساژ میگیرند - کار میکنند - رابطه ایجاد میکنند(رابطه های کاری منظورمه افرادی رو میشناسم که کلا شغلشون اینه که با فلانی میره باشگاه با اون یکی میره شنا و با یکی دیگه میره تنیس به این صورت کارچاق کنی میکنند)

باغ ها و خونه های مجلل: افرادی که اوضاع مالی قابل قبولی دارند و میتونند مکان های خودشون رو از باغ های بیرون شهر و داخل شهر رو تبدیل میکنند به شهربازی تالار نان استاپ پارتی مهمونی های فوق العاده و... و از امکانات موجودشون استفاده میکنند.

دشت و کویر و کوه و دشت: اوایل برام جالب بود که انقدر مردممون براشون جالب شده در صورتی که عزیزان اصلا براشون طبیعت مهم نیست بلکه عرق خوری دراگ زنی و.. براشون تعیین کننده است حال شما بگو قمر در عقربه خرس شب در گربه ی روز بلاشک اصلا براشون مهم نیست بیشتر به اون عشق و حاله میگذره (این افراد یه جورایی اون کسانی هستند که دوست دارند باغ ها و خونه های مجلل داشته باشند که خدمات ایجاد کنند و ندارند یا افرادی هستند که این ها رو دارند و حوصله شون سر رفته میخوان تنوع ایجاد کنند) البته نمیخوام توهینی به طبیعت گرد ها بکنم

شرمنده بابت این که انقدر حاشیه میرم کم کم بریم به سمت هدف اصلی ام از این متن که همانا در مورد کافه نشینی و کافه رفتن ها بود هست.

کلید نوشتن این پست وقتی خورد که تماسی گرفته بودم با یه عکاس که در مورد یک سری کار تبلیغاتی صحبت کنم که گفت من کافه کاله هستم سره کار گفتم کافه کاله دقیقا کنار دفتر ماست الان میرسم خدمتت وقتی رفتم اون جا دیدم تجهیزات عکاسی اون جا پهنه و داره از کیک و فهوه و ... عکس میگیره قسمت خنده دار قضیه این بود که یه دفتر یادداشت و یه عینک هم کنار قهوه بود و یه جورایی تزیین به حساب میومد همین زمان بود که رفتم تو فکر خیلی چیز ها در ذهنم ورق خورد و یاداوری شد برام از همه کافه رفتن هام با کسایی که رفتم و صحبت هایی که کردم و دسته بندی اون ها از لحاظ دلیل رفتنم به اون کافه به علاوه این که دیدم به بقیه افرادی که اون جا بودن و دلیل رفتن اون ها به کافه( یکی از تفریحات مورد علاقم اینه که در مورد ادم هایی که در اون جا حضور دارن فکر میکنن و پیشینه و آینده شون رو حدس میزنم :)


جلسات کاری - نشست های دوستانه دو نفره -جلسات اشنایی اولیه - مقصد بعد پیاده روی - رفتن برای خوردن یک چیز خاص :) - سرد بودن یا گرم بودن فضای باز - جالبه هیچ وقت بیشتر از دو نفر نرفتم کافه (البته به جز همراهی با مادر و پدر که واکنش مادر جالب بود این جا نور نداره دله آدم میگیره) 




خاطرات جالبی هم از کافه ها دارم(اولین بار ها که کافه میرفتم دلیلش خیلی ساده بود اینترنت رایگان:) بار ها پیش اومده بود بعد از تمام شدن خوراکی ها و در زمان ترک کافه گجت هام رو جایی جایگذاری میکردم و بعد از اتمام دانلود ها و بروز رسانی و البته پیاده روی من بعد از چند ساعت به اون جا برمیگشتم - یه بار که در فضای باز کافه ای زیر یه شیروونی بودیم و درگیر صحبت های کاری  بودیم یه دفعه دیدم بارون وحشتناکی گرفت و همه متفرق شدن :) بعد از نیم ساعت چهل دقیقه دیدیم که کلی سر صدا و صدا های عجیب غریب میومد و مامور های اتش نشانی از همه جا داشتن میومدن تو( ساختمان بقلی اتش گرفته بود ) البته ما هم جلسمون رو حتی یک لحظه معطل هم نکردیم چه برسه به تعطیلی 

به هر صورت امیدوارم کافه ها به جاهایی تبدیل شه که ادم ها کنار هم قرار بگیرن و موجبات خیر رو فراهم کنند (ضمن این که امیدوارم یا قیمت چیزاشون بیاد پایین یا در امد مردم ما بره بالا:)




  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰
الان که دارم این متن رو در این عصر پاییزی مینویسم بارونی وحشتناک میباره


میخوام اول یه مقدار نق بزنم:

نق اول : آدم ها مریض میشن و میمیرن و ... خب الان خاله ی دوست داشتنی ام هم به این مورد برخورد.

1- دیدیم ناراحته.
2- خونش تو اتش سوخت.
3- تشخیص تومور مغزی دادند.
4- تشخیص بدترین تومور مغزی ممکنه رو دادن و گفتن در بهترین حالت 6 ماه زنده خواهد بود.
5- در اثر ایست قلبی فوت کرد.

(همه ی این اتفاقات در کم تر از چهار هفته اتفاق افتاد)

خاله من هیچ وقت ازدواج نکرد و از لحاظ نزدیکی عاطفی که نسبت بهش داشتم قطعا از نزدیک ترین ها بود و واقعا فردی بسیار دوست داشتنی و مهربان و.... بود.


نق دوم : اوضاع نابسامان اقتصادی و اجتماعی کشور به غیر از این که هر لحظه ارزش ریال و دارایی های ما و بالطبع قدرت خرید افراد کاهش پیدا میکنه یک نارضایتی عمومی و البته اعتشاش و از بین رفتن وجدان کاری و البته ناامیدی نسبت به اینده ای روشن در بین افراد و خصوصا جوان ها موج میزنه و روز به روز داره بدتر میشه این موارد سبب میشه افراد و کسب و کار ها و سازمان ها  از توسعه باز بمونن و به ورطه سقوط و نابودی کشیده شوند و این روند رو ادامه هم بدهند.

نق سوم : افتضاح بودن ساختار های دولتی کشور از ادارات دولتی شبه دولتی نیمه دولتی شبیه دولتی همه و همه اصلا میتونم بگم هر ساختاری که به حکومت متصل میشه(سیستم دولت در دولت رو قبلا گفته بودم) و خدمات دهی میکنه این ارگان ها به صورت عجیبی ارباب رجوع رو اذیت میکنن و به هیچ عنوان به دنبال این که فرایند خدمت رسانی درستی رو داشته باشند نیستند.
از برخورد ها و ساختار های اشتباه در شهرداری و دادگاه و همه ی ادارات میتونم بگم( البته به جز پلیس فتا و وزارت محترم اطلاعات که عزیزان همیشه در صحنه هستن اقا ما مخلص شما هستیمااااا من تو تیم شمام دارم نق میزنم ققط ضمن این که اینایی که نام بردم بلاشک محترم هستن ضمنا مخلص عزیزان اطلاعات سپاه هم هستیم اوه اوه از پشت صحنه میفرمایند ما یه چند تا نهاد امنیتی دیگه هم داریم که پیشاپیش ابراز ارادت و مخلصی و چاکری رو نسبت به آن مقام محترم ابراز میدارم)


نق چهارم : این نق از اون جا سرچشمه میگیره که تفاوت نسل ها بسیار زیاد است و البته ساختار های جامعه ما در مورد چیز های مختلف اجتماعی و ... بسیار پیچیده متضاد ناهمگون و کلا متفاوت هست نمیخوام خیلی دربارش توضیح بدم ولی خب ظاهرا تفکرات و برداشت جامعه در رابطه با اعمال و رفتار های انسانی اصلا و ابدا به مذاق من خوش نمیاد و هنجار ها انتخاب ها دیدگاه های من در رابطه با موراد مختلف گاها با هنجار های داخل جامعه تطابق نداره و موجب ناراحتی سرخوردگی حس وحشتناک تجربه در زندگی میشه (که البته همه این هایی که میگم به هیچ عنوان برای کسی مهم نیست ولی واقعیت امر اینه که این چیزایی که میگم مهم ترین قسمت زندگانی است به نظرم)


خدا رو شکر نق هام تموم شدن


خب احتمالا همه عزیزانی که این متن رو میخونید میفرمایید:که خب دمت گرم هاشم از کرامات شیخ ما این است شیره را میخورد و میگوید شیرین است!؟؟! اینا رو که ننه قمر شله پز هم میدونه خاک تو سرت تو اون دانشگاه چی یاد گرفتی ؟!؟!  اره هاشم مهاجرت کن برو خارج و....( یه چیز جالبی که جدیدا خیلی بهش بر میخورم بحث مهاجرت و مهاجرت کردنه!؟!؟ عجیبه خیلی عجیبه تقریبا هر کسی رو که میشناسم و میبینم یا دوست داره مهاجرت کنه یا فکر مهاجرت کردنه یا در شرف مهاجرته

اما خب عرض بنده اینه که درسته همه اینا هست اما باید زندگی کرد فرصت زنده بودن فرصت بزرگیه همین که ما زنده ایم اتفاقی است بسیار بزرگ میتونیم فلک را سقف بگشاییم و طرحی نو در اندازیم کار های بزرگی انجام بدیم که البته بزرگ ترین کاری که میتونیم انجام بدیم اینه که از خودمون راضی باشیم این کار بزرگترین اتفاق دنیاست بلاشک

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

تحصیلات اکادمیک




اول از همه باید چند تا کلمه رو تعریف کنیم :

تحصیل کردن علم و دانش : به معنی کسب تجربه به واسطه ی مطالعه ازمایش و یا سفر و کنجکاوی و یا تلمذ در نزد اساتید گران قدر

تحصیل کردن در دانشگاه : به معنی این که بری کنکور بدی (یا اگه خیلی کار درستی نخبگی و المپیاد و...) و با جواب دادن به اون ازمون چند گزینه ای در چند ساعت مشخص میشه که بله شما حائز این هستید که در این کلاس ها که ما مشخص کرده ایم باید شرکت بکنید در این ساعت مشخص باید روی این صندلی های چوبی سخت بنشینید باید برید موسم انتخاب واحد کار ها رو انجام بدید عرایض استاد رو بنویسید و بیخیال بقیه ارکان یادگیری و تجربه کردن بشید.


البته در حال حاضر فرایند دانشگاه رفتن (حداقل کارشناسی ) در قشر متوسط شهری  امری است کاملا اجتناب ناپذیر و تقریبا بدون هیچ تردید.
بدین صورت که فرد بعد از اتمام دبیرستان باید بره دانشگاه (البته این رو هم بگم که سال های اخر دبیرستان وقت دانش آموز فقط و فقط در مورد دانشگاه رفتن در سال های اینده گذشته
میشه
حال وقتی فرد دانشگاه قبول شد (با هر رتبه ای و در هر دانشگاهیی) همون اتفاقاتی که قبلا عرض کردم براش پیش خواهد اومد و تمام


مورد مورد نظر یافت شد فردی که کارشناسی خونده خانم ها که معمولا اگر ازدواج نکرده باشن و یا جای خاصی استخدام نشده باشند بی برو و برگرد میرن سمت ارشد خوندن
اقایون هم چند دسته میشن :

1- به سمت مهاجرت سوق پیدا میکنن
2- میرن سمت کار و کاسبی
3- میرن سربازی
4- میرن ارشد و...


در کل با این اوصاف در دانشگاه یک سری اتفاقات مثبت هم میفته:

- تشکیل گروه های اجتماعی و افراد همدل که هدف مشترکی دارند و...
- برخورد با فضای جدید چند فرهنگی در محیطی کنترل شده


با همه ی این اوصاف ظاهرا باید مرام نامه دانشگاه رو پر کنم و برم سمت ادامه ی تحصیلات تکمیلی تا به قول استاد عزیز محمد رضا شعبانعلی وقتی در بحثی شرکت کردم و نظراتم رو در بررسی موردی دادم و یا نتیجه ی آن بررسی متنی شد. با لبخند نگاهم نکنند و بگن تو چی میگی بچه( وقتی 17 یا 18 سالم بود و برای پروژه اسانسور پیچشی فعالیت میکردم بسیار پیش اومد که افراد وقتی برای اولین بار من رو میدیدن مسخره میکردن و میگفتن این بچه چی میگه؟؟ اخرین باری که همچینین اتفاقی رخ داد زمانی بود که یک پروژه بزرگ رو تحویل مالک دادیم و مالک با من برخورد نامناسبی کرد.


(گفت: تو از همه تو این مکان کوچک تری و بیشتر از همه صحبت کردی دیگه حرف نزن و...) الان به گمانم از اون واقعه دو سه سالی میگذره و وقتی در خیلی از قرارداد های اون فرد با من تماس میگیرند و طلب مشاوره میکنند و یا وقتی که اون فرد به پسر و برادرش توضیح من رو میده و میگه ببینید این نابغه و مخترع و... خیلی کارش درسته حس بسیار خوبی بهم دست میده)

پ ن: همان طور که وقتی اولین بار من رو اون شخص تحقیر کرد برام مهم نبود وقتی که من رو برد بالای اسمون ها هم برام مهم نیست.


اما الان به گمونم وقتی خودم رو یه جا معرفی میکنم و مقام ها و مدارک علمی و پژوهشیم رو توضیح میدم معمولا فرد مورد نظر گنگ میشه و تعجب میکنه البته دارم سعی میکنم به سمتی برم که دیگه خودم رو معرفی نکنم و خود فرد از قبل بشناستم(برند شخصی)



ولی خب ظاهرا مرام نامه ای که در دانشگاه تهران باید به امضا برسونی به غیر از انجام ندادن کار های غیر قانونی(سرقت - دزدی - قتل -تقلب و...) ظاهرا شامل: تشریح نکردن مطالب ذهنی نیز میباشد.





پینوشت: امروز ۱۴ دی ماه سال ۱۳۹۷ هست و من دارم پیتوشتی بر این متن مینویسم واقعیت امر اینه که الان که دارم فکر میکنم وقتی شما صاحب کسب و کاری هستید که گرفتاری های مرتبط به خودش رو داره و هنوز انقدر بالغ نشده که فقط باید نظارت کنید و نیاز به وقت و انرژی بسیار زیاد داره از طرفی دیگه یک استارتاپ هم دارید که داره تکنولوژی گسترش میده خدمات میده پروژه انجام میده و البته وارد صنعت آموزش هم شده و درگیر گسترش چند جهته هست خواهش میکنم خواهش مجدانه که لطفا لطفا وارد ادامه تحصیلات تکمیلی نشید که دهنتون به معنی واقعی کلمه مثل بنده سرویس میشه و مجبورید صبح و روز و شب و همه ی روز های هفته درگیر باشید و از همه قسمت های زندگی عقب میمونید و اوضاع بدی رو از لحاظ روحی تجربه خواهید کرد. 
البته اگه ایلان ماسک الگوتون باشه( البته این هم تو ذهنتون بگذره که اره اون که ایلان ماسک هست من باید بهتر از اون باشم) اون وقت خب باید هر چیزی رو به جون بخری و سرسخت و سرسخت تر باشی 
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

مهرداد سعادتی(ملقب به سعید سعادتی) یکی از دوستان عزیزی بوده و هست که همیشه زمان گذاشتن باهاش برام لذت بخش بوده (مهرداد جز چند تا دوستیم هست که وقتی با هم صحبت میکنیم از بیزینس و مارکتینگ و .... نمیگیم بیشتر اوقات از دیانت و فلسفه اسلامی و غربی و سیاست حرف میزدیم) یادم نمیاد روز هایی که ساعات ها همراه با جناب فلاح زاده ی عزیز در مورد دین تفکر دینی و معارف صحبت میکردیم(روز های به یاد ماندنی بود) شروع دوستی من و مهرداد سعادتی بر میگرده به 13 یا 14 سالگی که در حقیقت ما هم مسجدی بودیم.

بعد از کنکور(سال 89) مهرداد ساکن تهران شد(البته هر وقت میومد آمل هم رو میدیدیم و وقت میزاشتیم برای هم) یه چیزی که برام در مورد مهرداد سعادتی جالب بود این بود که خیلی از مرحله های زندگیش رو لمس کردم(دانشگاه رفتنش - سربازی ( چه کار هایی که برای کسری گرفتن مهرداد که نکردیم) - امتحان وکالت خوندنش - سفر رفتن مکررش - کارهای مستند سازیش - تغییرات معرفتی و مذهبیش(در بین خیلی از افرادی که میبینم معرفت شناخت عرفان و... اصلا دغدغه اشون نیست ولی مهرداد سعادتی نازنین فردی دغدغه مند در این موارد است) اما خب میخوام در این متن به ازدواج کردن مهرداد سعادتی یه گریزی بزنم( به هر صورت همین دیروز جشن ازدواجش بود و بحث ازدواجش داغه)


به گمونم سال سوم یا چهارم دوره کارشناسی مهرداد بود که هی میدیدم سرش تو گوشیه ( از اون جا که میدونید PERSONAL DEVICE IS PERSONAL LIFE فلذا بنده هم فهمیدم که با فردی آشنا میشه ) وای وقتی واکنش های حاج اکبر سعادتی(بابای مهرداد سعادتی) رو به یاد میارم ناخوداگاه خندم میگیره ولی با هر گیر و گرفتاری که بود این عزیزان تایید دو طرفه رو گرفتن و به سمت عقد و ازدواج رفتن (تصمیم شده بود که بعد از سربازی مهرداد سعادتی عقد کنه ) متاسفانه به علت درگیری های شدید کاری که داشتم نتونستم برم.

مشاهده ی این فرایند از اول تا به ازدواج و داستان هاش برام جالب بود.(اولین بار بود که این جوری با این قضیه برخورد داشتم)


با همه این اوصاف مهرداد سعادتی عزیز و خانواده ی سعادتی جوان امیدوارم بهترین تجربه ها را در کنار هم داشته باشید و خوش و خرم تا ظهور اقا امام زمان ( برای هر کسی باید ارزو هایی مطابق با همون فرد رو بکنی دیگه ) کنار هم باشید و همه ی آرزو های خوب خوب خوب رو براتون دارم.





  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

احتمالا میدونید فعالیت من در سیستم های حفاظتی و نظارتی است اما به غیر از مشکلاتی که مشتریان و مراجعه کنندگانمون دارند دیروز چند بار با نبود حس امنیت فیزیکی در اطرافیانم مواجه شدم

1- وقتی یکی از عزیزان فرزند دلبندش رو میخواست ببره به یه مکان تفریحی و تاکید به این داشت که مادر و یا مادر بزرگ و عمه کودک همراش باشه وقتی در این باره صحبت شد که خب اون مکان کلی آدم وجود داره که مراقب کودک هستند گفت: همون ادم ها خطرناکن مگه این جا سوییس هست؟


2- مراسم جشن ازدواج یکی از دوستان نزدیکه و بنابر رسومات و هنجار حال حاضر جامعه مراسم عکاسی و فیلم برداری و این داستان ها بود و من هم همراهی میکردمشون وقتی حاشیه یه سد و جنگل رفته بودیم یه جایی رسیدیم که جنگلی بود و این افرادی که تیم عکاسی بودند ترسیدن وقتی دلیل ترسشون رو سوال کردم گفتن اگه از تو جنگل کسی بیاد چی؟!


3- یکی از دوستان ازم سوال کرد که کسی رو میشناسم که وسیله حفاظتی مثل اسبری فلفل و یا شوکر بفروشه برای حفاظت از خودم؟


4- یکی از دوستان که دیروز با هم بودیم کنار صندلی ماشینش دسته چوب داشت


 

در این مطلب از سایت میخوام این قضیه رو بررسی کنم که این حس ناامنی از کجا شکل میگیره و چقدر جدیه

چند تا نکته رو بگم:

الف) ما خودمون یکی از مروجان این قضیه هستیم که باید سیستم حفاظتی و نظارتی در همه جا باشد که مشکلی اتفاق نیفته
ب) طبق تحقیقات و مطالعاتی که شده هزینه ی استفاده از دوربین مداربسته و دزدگیر در اماکن کم تر از هزینه ی احتمالی است که نداشتن این سیستم ها بر ما ایجاد خواهند کرد.

و در کل همیشه ما در مورد حفاظت و نظارت از اماکن صحبت میکنیم

ولی در حال حاضر من دارم میبینم که ظاهرا یه خطری دیگه ای هست که خیلی افراد رو تهدید میکنه و اون خطر برای اشخاص هست.

خفت گیری - تعرض - زورگیری - دعوا و.... چیز هایی هستن که افراد را تهدید میکنند.

البته ریشه ی بسیاری از این بزه ها فقر و اعتیاد است که همان طور که میدونید در مملکتمون به وفور شاهد آن هستیم.

اما خب همینه دیگه چه میشه کرد!؟!؟

 مملکت ما کلی زاویه های و مثبت داره حالا یکم منفی هم داره(البته در کشور های دیگه هم همه چی گل و بلبل نیست به فرض مثال کشته شدن یه نفر در اثر تیراندازی در امریکا یک رویداد طبیعی هست و به وفور اتفاق میفته در خیلی از محله های شهر های امریکا از نیویورک گرفته تا شهر های کوچک کشته شدن در اثر تیراندازی یک رویداد کاملا طبیعی هست یه امار جالب در مورد خودرو های ضد گلوله(مقاوم در برابر گلوله) در مکزیک خوندم به نظرم جالب بود) این اتفاق در کشور های شرق دور هم طبیعی هست البته بگذریم از همسایه های عزیزمون عراق و افغانستان که سردمدار خشونت هستند)


در کل نظرم اینه که سعی کنید ملاحظات امنیتی رو رعایت کنید.


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰
یکی از چیز هایی که برای من بسیار بسیار جذابه دنیای کلمات هستند دنیای کلمات دنیایی است بسیار بزرگ عمیق و قاعدتا جذاب برای من
همان طور که میدانید هیچ دو کلمه ای هم معنایی وجود خارجی ندارد(چون در صورتی که همچین چیزی وجود داشت دو کلمه نداشتیم و همون یک کلمه در زبان وجود داشت و کلمه ی دوم را  نمیساختند.
یکی از چیز هایی که احتمالا باهاش بسیار برخوردید استفاده از لفظ مغازه - کمپانی - دکان - فروشگاه - دفتر - شرکت - اداره برای محل های کار است حال هر کدوم به چه معنی و مفهوم است و در کجا استفاده میگردد؟


مغازه

لغت اوستایی-سنسکریت مغازه (مها=بزرگ + غاسه=قاصد-جارزدن) که امروزه در معنای بازار به کار می رود. در زبان سنسکریت به شکل महाघोष mahAghoSa=market ثبت شده و نشان میدهد که مغازه در اصل به معنای مکانی است که فروشندگان با دادوهوار کالای خود را به خریداران میشناسانند. بدینسان روشن میشود که لغت مغازه ربطی ندارد به لغت فرانسوی magasin به معنای مارکت که زبانشناسان آنرا ریشه لغت مغازه میدانند.


دکان

جایی سرپوشیده در کنار بازار یا خیابان یا کوچه که کالاهایی در آنجا برای فروش آماده سازند.



حجره

حجره . [ ح ُ رَ ] (ع اِ) پاره ای زمین دیوار در کشیده ٔ مسقف . پاره ای از زمین . (دهار). ج ، حُجَر، حُجرات ، حُجَرات و حُجُرات . || در تداول فارسی زبانان ، اطاق طلبه در مدرسه . || دکان تاجر. || هریک از خلوتهای حمام : حمامی دارای ده حجره . || خانه ٔ خرد . (منتهی الارب ). خانه . اتاق . غرفه :
که در این مکان به معنی چهار دیواری است که در اون کسب و کار وجود دارد.


فروشگاه

فروشگاه . [ ف ُ ] (اِ مرکب ) جای فروش . جای فروختن متاع و کالا. دکان . (یادداشت بخط مؤلف ). در تداول مردم ، بیشتر به دکانهای بزرگ که متاع متنوع دارند اطلاق شود.


دفتر
جایی که در آن کارهای اداری یا بازرگانی انجام گیرد.


شرکت

(اسم)نهادی قانونی با فعالیت‌های مخصوص بازرگانی.
⟨ شرکت با مسئولیت محدود: (اقتصاد) شرکتی بین دو یا چند تن که هرکدام به ‌میزان سرمایۀ خود مسئول هستند.
⟨ شرکت تضامنی: (اقتصاد) شرکتی که هریک از شرکا ضامن معاملات شرکت باشد.
⟨ شرکت تعاونی: (اقتصاد) شرکتی که سرمایه‌اش از فروش سهام تشکیل می‌شود. بر چهار نوع است: ۱) شرکت تعاونی مصرف که اجناس مورد نیاز کارگران و کارمندان را تهیه می‌کند و به قیمت ارزان به فروش می‌رساند. ۲) شرکت تعاونی اعتبار که به کارگران و کارمندان وام می‌دهد. ۳) شرکت تعاونی مسکن که برای کارگران و کارمندان خانه تهیه می‌کند. ۴) شرکت تعاونی تولید که محصولات خود را یکجا و روی هم می‌کند و به فروش می‌رساند.
⟨ شرکت سهامی: (اقتصاد) شرکتی که سرمایۀ آن از فروش اوراق بهادار فراهم می‌شود و هر شریک دارای یک یا چند سهم است و منافع آن به نسبت سهام تقسیم می‌شود.
⟨ شرکت نسبی: (اقتصاد، حقوق) شرکتی که از دو یا چند تن تشکیل می‌شود و هریک از شرکا به نسبت سرمایه‌ای که در شرکت دارد مسئول امور آن می‌باشد.
⟨ شرکت واحد: (اقتصاد) شرکتی کهیک امر مخصوص و منحصر را عهده‌دار باشد: شرکت واحد اتوبوس‌رانی.


کمپانی

(کُ) [ فر. ] (اِ.) 1 - شرکتی که برای تجارت یا صنعت تشکیل شود. 2 - اشخاصی که با وجود شراکت در سرمایه نام آنان در عنوان بنگاه درج نمی شود. (فره ).


اداره

اداره . [ اِ رَ / رِ ] (از ع ، اِ) قسمتی از وزارتخانه . هر وزارتخانه به چند اداره و هر اداره به چند دائره منشعب شود. ج ، اِدارات


مطب

مطب . [ م َ طَ ] (ع اِ) جائی که طبیب در آن نشیند و معالجه ٔ مریضان نماید.


--------------------------------------------------------------------------------------------------------

در کل اگر بخوام یه توضیح اجمالی بدم:

اداره مکانی است که از زیر مجموعه های حکومت .

کمپانی مکانی است که تجارتی بزرگ در آن در جریان است و معمولا به شرکت های چند ملیتی گفته میشه ( البته استارتاپ ها بعد از این که اندازشون بزرگ تر میشه تبدیلی به کمپاتی میشند)

شرکت از شریک میاد که در حقیقت اگر افرادی یک کسب و کار را شروع کنند و وجه حقوقی پیدا کنند آن را شرکت مینامیم ولی اصولا در ایران شرکت به معنی داشتن وجه نام حقوقی در بیزینس های شراکتی است (البته گاها یک شرکت یک مالک دارد اما بالاجبار باید درصدی از شرکت را یک صدم درصد را با افراد دیگر شریک کند و مالکیت مشترک ایجاد کند.

دفتر جایی است که در ان کار های تجاری و بازرگانی انجام میشه

فروشگاه جای فروختن متاع و کالا. دکان در تداول مردم ، بیشتر به دکانهای بزرگ که متاع متنوع دارند اطلاق شود.

مغازه در اصل به معنای مکانی است که فروشندگان با دادوهوار کالای خود را به خریداران میشناسانند ولی در حال حاضر بیشتر به معنی مارکت یا جای تجاری معنی میده.

جایی سرپوشیده در کنار بازار یا خیابان یا کوچه که کالاهایی در آنجا برای فروش آماده سازند.

مطب هم همون دکان اطبا هست


در کل به نظر من جای همه ی این ها میتوانیم از لفظ محل کار استفاده کنیم و خیال خودمون رو راحت کنیم و السلام
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

من فردی مدافع حجاب یا مخالف حجاب نیستم!

حتی مخالف و یا موافق حجاب اجباری هم نیستم

قاعدتا از مسیح علی نژاد هم پول نمیگیرم که چهارشنبه های سفید رو تبلیغ کنم

(این خانمی هم که تو عکس هستن کاملا اتفاقی بود که لباسشون سفید بود و این نکته رو هم عرض کنم روزی که این عکس را گرفتم جمعه بود)


به کسی هم مرتبط نیست که من کدوم نوع از این نوع پوشش رو میپسندم

(دلیلش هم ساده است من که لباس هایی از جمله مانتو و چادر و مقنعه یا دامن و ساپورت رو نمیپوشم که تا  بتونم درباره این نوع لباس پوشیدن نظر بدم )


مطلب صور ظاهری که در مورد صورت ظاهری ادمی بود فقط به اقایون میپرداخت و خانم ها رو در نظر نداشت و احتمالا مطلب داف چیست؟؟ دافی کیست؟؟ نزدیک ترین پست این وبسایت نسبت به این پستی است که در حال مطالعه اش هستید (جالب اینه مطلب داف چیست دافی کیست پر بازدید ترین مطلب این سایت تا به الان بوده است)

عذر میخوام که انقدر حاشیه در حاشیه رفتم پرانتز اندر پرانتز این کار از لحاظ نگارش حرفه ای اصلا کار درستی نیست ولی خب اتمسفر این مطالب در این وبسایت دوستانه است و خیلی پر تمتراق بودن رو در مطالب این جا دوست ندارم.

وقتی با منظره این تصویر رو به رو شدم (خانمی میانسال با چادر مشکی و خانم جوان تری با کم حجاب ترین حالت غیر سانسوری (چون از این کم حجاب تر در جامعه ما سانسوری میشه )) این عکس رو برداشت کردم به خیلی چیز ها فکر کردم خیلی چیز ها از زوایای مختلف این که فردی که شبیه به این خانم لباس سفید لباس میپوشه ساختار فکری خودش و جامعه ای که توش بوده چی بوده ایا بر مبنای مد و زیبایی این لباس رو انتخاب کرده شاید هم بر مبنای اوانگارد بودهن یا بر سره اجبار و یا اصلا براش مهم نبوده

از اون طرف اون خانمی که چادر مشکی پوشیده چی؟ فشار خانواده بود؟ فشار مذهبی بود؟ انتخاب شخصی بود ؟ برای منفعت بردن بود و ....

اول از همه این رو باید بگم که در مملکت ما پوشش زنان به صورت خیلی خیلی وحشتناکی ملاک خیلی چیز ها قرار داده شده این ملاک از ملاک این که در شغلی استخدام بشه یا نشه شروع میشه حتی در ازدواج کردن و دوست پیدا کردن و... هم ریشه میدوونه به معنی واقعی کلمه نوع پوشیدن لباس یک فرد چه خانم چه آقا انقدر چیز مهمی نیست که مردم و حکومت ما خودش را در این حجم درگیر کرده (برای این که درگیری مردم ما رو بر لباس پوشیدن و اصولا صور ظاهری خانم ها رو لمس کنید مراجعت متعدد خانم ها را به ارایشگاه و خیاطی و بوتیک امثال هم رو رصد بفرمایید) واقعیت امر اینه که نوع لباس پوشیدن یه نفر نباید انقدر مهم باشه که وقت خیلی خیلی زیادی از روزش به علاوه حجم بسیار زیادی از درآمدش(یا درآمد یه نفر دیگه و خرج ایشون) بابت صور ظاهری خرج کنه دنیا جا های بسیار جذابی زیادی داره کتاب های زیادی وجود داره - فیلم های بسیار قشنگی هست موسیقی های فوق العاده ای وجود داره که به معنی واقعی کلمه لذت بردن ازش لذت بیشتری رو به آدم منتقل میکنه تا این که لباس خاص و یا آرایش و رنگ مو مدل موی خاصی داشتن (البته میدونم که مدل مو لباس و تیپ اصولا خیلی تاثیر داره خیلی زیاد و وقتی خودم هم لباس خیلی خوب به همراه مدل موی خوب و مرتب هستم خیلی رضایت بخشه و یا این که وقتی دختری تیپ و لباس و آرایش و مدل موی خوبی داره برام بسیار جذاب و لذت بخشه(البته باید این عزیز ما اون حریم داف نبودن رو قطع نکنه) ولی صور ظاهری انقدر مهم نیست خوش مشرب بودن مهربان بودن خلاق بودن و حس خوبی دادن به افراد خیلی مهم تر و البته جذاب تره برای دیگران


پینوشت: این که افراد برای خوش آمد دیگران و یا گاها کم اوردن جلوی دیگران یا بر مبنای منافع لباس میپوشند و رفتار میکنند خیلی خیلی چیز وحشتناکیه و فرد مورد نظر دچار عقده های درونی سنگینی است چون نمیتونه خودش رو همون طور که دوست داره به اطرافیان اش عرضه کنه و این خلا سنگینی است


پینوشت: من هیچ وقت فکر نمیکردم یک سری از ادم ها از این که ظاهر کسی جوری هست که اینا نمیپسندند اون ها رو مورد قضاوت قرار بدن و تخریبشون کنند این امری است وحشتناک و فوق العاده بد



  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

سبک سفر سبک زندگی

همان طور که سبک های مختلف زندگی وجود داره (البته مرگ) سبک های مختلف سفر کردن هم وجود داره

اگر از این بگذریم که بله ما زندگی رو سفر میکنیم همین که در دنیا گذران عمر میکنیم خودش یه سفره و اگه زندگی رو زندگی کنیم این یه سفر است اگر از سفر های کاری درمانی و اجباری (بعضی سفر ها اجباری است ) بگذریم به نظرم دو نوع اصلی سفر داریم.

سفر بی بازگشت و بی برنامه
سفر برنامه ریزی شده

سفر بی بازگشت از اون سفر هایی است که نه مقصدش مشخصه نه زمانش و نه مکانش نه روشش هیچ چیزیش مشخص نیست هم چون یک ROLING STONE که نمیدونه داره کجا میره سرنوشتش چیه و چی خواهد شد و تا کی میره و معلق است در همه جا ادامه داره(بازی تا زمانی ادامه داره که ادامه داره)

دسته ای دیگر از  سفر ها هم هست که برنامه ریزی شده است (این که حدودا چه جوری میرن حدودا کی بر میگردن و حدودا کجا ها میرن هم قبوله)

چند مدل اصلی متداول سفر در ایران:

این که بریم تور سه شب و پنج روز همراه با ناهار و صبحانه در استانبول

 یا بریم تور یک هفتگی انتالیا فول آل که همه چی هست.

یا نه قربون وطن خودمون بریم شمال هیچ جا مثل مملکت خودمون نمیشه عشق کرد.

یا نه بریم پابوس اقا امام رضا یا سه شنبه شب جمکران باشیم اقا رو ببینیم. 

یا بریم جمع کنیم با بچه ها بریم پاتایا از مناظر طبیعی استفاده ببریم

(البته همه اینایی که گفتم سفر های کم تر از هفت روز است که معمولا خیلی در دسترس تر از سفر به چین یا اروپا هست که یه مقداری رفتن به اون جا هم مشکلات ویزایی داره هم یه مقدار بیشتر طول میکشه و البته هزینه های زیادی نیز داره)

در مورد تجربه ی شخصی و لذت شخصی که در سفر میبرم باید این واقعیت رو بگم که رفتن به سفر های هتل گردی و استراحت کردن و یا مثلا دیدن جا های خاصی و خرید کردن های خاص برام جذابیتی نداره  

  • سید هاشم زرین کیا