توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

هاشم زرین کیا هستم علاقه زیادی به یاد گرفتن و یاد دادن و ارزش ایجاد کردن دارم.
این یادگیری میتونه مطالعه کاغذی باشه میتونه تو کار باشه یا حتی تو سفر یا شاید هم همنشینی با انسان ها و البته متمم خوانی یا در راه متمم خوانی باشه.
تا الان یه کارایی کردم الان یه کارایی میکنم و یه کارایی هم در آینده قراره بکنم.
این وبلاگ بیشتر جایی است که من توش تمرین نوشتن میکنم و البته سعی میکنم دیدگاهم رو نسبت به چیز ها مطرح کنم پس انتطار ساختار های علمی و اکادمیک نباشید.
نوع نوشتار این وبلاگ هم بیشتر شبیه گفتار روزمره من است تا نگارشی از جنس بسیار رسمی کتابی

ضمنا با عرض پوزش بابت این که فونت کلمات پست ها خیلی کوچکن دلیل این که فونت این وبلاگ به این شکل است دو تا چیزه:

1 - اونی که قصد خواندن داره دنبال خواند سرسری نباشه
2- بیشتر با متن کلنجار بره

۱۴ مطلب با موضوع «موشکافی کلمات» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

من فردی مدافع حجاب یا مخالف حجاب نیستم!

حتی مخالف و یا موافق حجاب اجباری هم نیستم

قاعدتا از مسیح علی نژاد هم پول نمیگیرم که چهارشنبه های سفید رو تبلیغ کنم

(این خانمی هم که تو عکس هستن کاملا اتفاقی بود که لباسشون سفید بود و این نکته رو هم عرض کنم روزی که این عکس را گرفتم جمعه بود)


به کسی هم مرتبط نیست که من کدوم نوع از این نوع پوشش رو میپسندم

(دلیلش هم ساده است من که لباس هایی از جمله مانتو و چادر و مقنعه یا دامن و ساپورت رو نمیپوشم که تا  بتونم درباره این نوع لباس پوشیدن نظر بدم )


مطلب صور ظاهری که در مورد صورت ظاهری ادمی بود فقط به اقایون میپرداخت و خانم ها رو در نظر نداشت و احتمالا مطلب داف چیست؟؟ دافی کیست؟؟ نزدیک ترین پست این وبسایت نسبت به این پستی است که در حال مطالعه اش هستید (جالب اینه مطلب داف چیست دافی کیست پر بازدید ترین مطلب این سایت تا به الان بوده است)

عذر میخوام که انقدر حاشیه در حاشیه رفتم پرانتز اندر پرانتز این کار از لحاظ نگارش حرفه ای اصلا کار درستی نیست ولی خب اتمسفر این مطالب در این وبسایت دوستانه است و خیلی پر تمتراق بودن رو در مطالب این جا دوست ندارم.

وقتی با منظره این تصویر رو به رو شدم (خانمی میانسال با چادر مشکی و خانم جوان تری با کم حجاب ترین حالت غیر سانسوری (چون از این کم حجاب تر در جامعه ما سانسوری میشه )) این عکس رو برداشت کردم به خیلی چیز ها فکر کردم خیلی چیز ها از زوایای مختلف این که فردی که شبیه به این خانم لباس سفید لباس میپوشه ساختار فکری خودش و جامعه ای که توش بوده چی بوده ایا بر مبنای مد و زیبایی این لباس رو انتخاب کرده شاید هم بر مبنای اوانگارد بودهن یا بر سره اجبار و یا اصلا براش مهم نبوده

از اون طرف اون خانمی که چادر مشکی پوشیده چی؟ فشار خانواده بود؟ فشار مذهبی بود؟ انتخاب شخصی بود ؟ برای منفعت بردن بود و ....

اول از همه این رو باید بگم که در مملکت ما پوشش زنان به صورت خیلی خیلی وحشتناکی ملاک خیلی چیز ها قرار داده شده این ملاک از ملاک این که در شغلی استخدام بشه یا نشه شروع میشه حتی در ازدواج کردن و دوست پیدا کردن و... هم ریشه میدوونه به معنی واقعی کلمه نوع پوشیدن لباس یک فرد چه خانم چه آقا انقدر چیز مهمی نیست که مردم و حکومت ما خودش را در این حجم درگیر کرده (برای این که درگیری مردم ما رو بر لباس پوشیدن و اصولا صور ظاهری خانم ها رو لمس کنید مراجعت متعدد خانم ها را به ارایشگاه و خیاطی و بوتیک امثال هم رو رصد بفرمایید) واقعیت امر اینه که نوع لباس پوشیدن یه نفر نباید انقدر مهم باشه که وقت خیلی خیلی زیادی از روزش به علاوه حجم بسیار زیادی از درآمدش(یا درآمد یه نفر دیگه و خرج ایشون) بابت صور ظاهری خرج کنه دنیا جا های بسیار جذابی زیادی داره کتاب های زیادی وجود داره - فیلم های بسیار قشنگی هست موسیقی های فوق العاده ای وجود داره که به معنی واقعی کلمه لذت بردن ازش لذت بیشتری رو به آدم منتقل میکنه تا این که لباس خاص و یا آرایش و رنگ مو مدل موی خاصی داشتن (البته میدونم که مدل مو لباس و تیپ اصولا خیلی تاثیر داره خیلی زیاد و وقتی خودم هم لباس خیلی خوب به همراه مدل موی خوب و مرتب هستم خیلی رضایت بخشه و یا این که وقتی دختری تیپ و لباس و آرایش و مدل موی خوبی داره برام بسیار جذاب و لذت بخشه(البته باید این عزیز ما اون حریم داف نبودن رو قطع نکنه) ولی صور ظاهری انقدر مهم نیست خوش مشرب بودن مهربان بودن خلاق بودن و حس خوبی دادن به افراد خیلی مهم تر و البته جذاب تره برای دیگران


پینوشت: این که افراد برای خوش آمد دیگران و یا گاها کم اوردن جلوی دیگران یا بر مبنای منافع لباس میپوشند و رفتار میکنند خیلی خیلی چیز وحشتناکیه و فرد مورد نظر دچار عقده های درونی سنگینی است چون نمیتونه خودش رو همون طور که دوست داره به اطرافیان اش عرضه کنه و این خلا سنگینی است




  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

سبک سفر سبک زندگی

همان طور که سبک های مختلف زندگی وجود داره (البته مرگ) سبک های مختلف سفر کردن هم وجود داره

اگر از این بگذریم که بله ما زندگی رو سفر میکنیم همین که در دنیا گذران عمر میکنیم خودش یه سفره و اگه زندگی رو زندگی کنیم این یه سفر است اگر از سفر های کاری درمانی و اجباری (بعضی سفر ها اجباری است ) بگذریم به نظرم دو نوع اصلی سفر داریم.

سفر بی بازگشت و بی برنامه
سفر برنامه ریزی شده

سفر بی بازگشت از اون سفر هایی است که نه مقصدش مشخصه نه زمانش و نه مکانش نه روشش هیچ چیزیش مشخص نیست هم چون یک ROLING STONE که نمیدونه داره کجا میره سرنوشتش چیه و چی خواهد شد و تا کی میره و معلق است در همه جا ادامه داره(بازی تا زمانی ادامه داره که ادامه داره)

دسته ای دیگر از  سفر ها هم هست که برنامه ریزی شده است (این که حدودا چه جوری میرن حدودا کی بر میگردن و حدودا کجا ها میرن هم قبوله)

چند مدل اصلی متداول سفر در ایران:

این که بریم تور سه شب و پنج روز همراه با ناهار و صبحانه در استانبول

 یا بریم تور یک هفتگی انتالیا فول آل که همه چی هست.

یا نه قربون وطن خودمون بریم شمال هیچ جا مثل مملکت خودمون نمیشه عشق کرد.

یا نه بریم پابوس اقا امام رضا یا سه شنبه شب جمکران باشیم اقا رو ببینیم. 

یا بریم جمع کنیم با بچه ها بریم پاتایا از مناظر طبیعی استفاده ببریم

(البته همه اینایی که گفتم سفر های کم تر از هفت روز است که معمولا خیلی در دسترس تر از سفر به چین یا اروپا هست که یه مقداری رفتن به اون جا هم مشکلات ویزایی داره هم یه مقدار بیشتر طول میکشه و البته هزینه های زیادی نیز داره)

در مورد تجربه ی شخصی و لذت شخصی که در سفر میبرم باید این واقعیت رو بگم که رفتن به سفر های هتل گردی و استراحت کردن و یا مثلا دیدن جا های خاصی و خرید کردن های خاص برام جذابیتی نداره  

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

کراش بازان شمال


همان طور که  قبلا گفته بودم من دوره ی مهندسی صنایع رو در دانشگاه شمال گذروندم (البته همانطور که میدونید بنده علاقه ای به دانشگاه ها ندارم در حقیقت میتونم بگم که به نظر من جایی که بری بیای یه سری جزوات رو بخونی مجبور باشی که در کلاس هایی که صندلی چوبی دارند بشینی و عرایض استاد رو بشنوی و یه چیزایی بنویسی یه شوخی کنی یه دوری بزنی و در نهایت بعد چند وقت همین جوری رفتن و اومدن یه رسیدی(همون مدرک) رو بگیری که بله بنده چهارسال پنج سال - هشت سال - ده سال این کار رو کردم یه جورایی حماقت هست و تمام حالا خنده دار اینه که انتظار داریم بعد این دوره شاغل شیم و به پاس این رسید بهمون پول هم بدن (در مورد دانشگاه مزایا و معایبش سخن زیاده ولی الان مورد بحث من لزوم دانشگاه رفتن نیست)



دانشگاه شمال ایده ای که موجب شکل گیری و ادامه اش شد شبیه به بقیه دانشگاه های ایران نبود دلیلش هم مشخصه چون دولتی نیست همان طور که میدونید دانشگاه ها رو دولتی میکنن که وزارت علوم یه خلوت گاهی داشته باشه (البته غرض های سیاسی اش رو بررسی نمیکنم اصلا به من چه که دانشگاه ازاد رو رییش رو دولت مشخص میکنه و یا به من چه که جنبش های دانشجویی داریم یا بلاشک به من ربط نداره که چرا روسای دانشگاه های دولتی ما انتصابی هستند و... والله ) ولی همان طور که میدونید هر جایی که دولت به صورت مستقیم دخالت کنه اوضاع خراب خواهد شد ولی از اون جایی که دانشگاه شمال دانشگاه هیات امنایی هست و خصوصی(البته به نظر من این که جایی یک مالکیت مطلق داشته باشه و به صورت مدیر عاملی اداره شه موجب میشه سریع تر اون مرکز رشد کنه ولی خب از اون جایی که هییت مدیره این دانشگاه آدم های بزرگی هستند در نتیجه موجب تعالی سازمان شده است)

با این مقدمه کوتاه میرسیم به دانشگاه شمال حسی که من به دانشگاه شمال داشتم حسی بسیار مثبت بود مجموعه ی با رفاه بسیار بالا کارکنان و اساتید خوب محیطی بسیار دلپذیر با امکانات بسیار زیاد از جمله:
چندین کافی شاپ_رستوران_فست فود_ نان داغ کباب داغ_هایپر مارکت_سالن بیلیارد _سالن گیم نت_ابمیوه فروشی_بستنی فروشی_ایتخر فوق العاده _زمین چمن_بدن سازی و... قلیون سرا(البته این قلیون سرا به خاطر منع قلیون در دانشگاه در رو به روی درب پشتی دانشگاه واقع شده یه جورایی شبیه فیلم دار و دسته نیویورکی که مسابقه مشت زنی غیر مجاز رو در بندر گاه و روی یک تخته ی ایستاده با فاصله ده سانت نسبت به خاک نیویورک برگزار میکردند(راستی امکانات کارگاهی و ازمایشگاهی خوبی هم داره ولی دیگه اولیت بررسی من نبوده )


با این مقدمه طولانی ک به تشریح دانشگاه شمال پرداختم دانشگاه شمال دانشگاهیی با معماری فوق العاده در طبیعتی بسیار زیبا(در داخل جنگل) واقع شده است.

یاده حرفی از دکتر شیری روانشناس افتادم که برای یک سخنرانی به دانشگاه شمال امده بودند(در استادسرا اقامت داشتند) در خلال صحبت هاشون چیز جالبی گفتند:
من صبح با صدای بلبل از خواب بلند شدم اومدم بیرون (محوطه دانشگاه)در مکانی که درخت های خیلی بلند و کل کاری فوق العاده ای داشت دختر و پسر های زیبارو  لبخند زنان  راه میرند دختر هایی که گل روی مو هاشون گذاشتن و اگه دانشگاه شمال دانشگاه هست اون طویله ای که ما تو دانشگاه پزشکی تهران و دانشگاه اکسفورد(انگلستان)توش بودیم چی بود!

همان طور که قبلا گفته بودم من هیچ وقت یک دانشجوی واقعی در دانشگاه شمال نبودم نه با استاندرد های وزارت علوم و نه با استاندارد های عرف دانشگاه شمال در حقیقت بنده بیشتر در گیر مطالعات خودم و درگیری های کاری و تحقیقاتی خودم بودم و تقریبا نه در کلاس ها شرکت میکردم نه در برنامه هایی که بچه ها میگذاشتند تقریبا اطلاعی از برنامه های دانشگاهی و البته دور همی ها رو نداشتم و مشغول به فعالیت های خارج از دانشگاه خودم بودم(به عبارتی خیلی از همکلاسی های خودم رو هم نمیشناختم و در کل شاید با دو سه نفر آن هم زمان بسیار محدودی وقت گذراندم)

در هفته ی گذشته به خاطر پروژه ای مربوط به زرین سیستم در دانشگاه شمال حضور پیدا کرده بودم

در حال حاضر که من دانشجوی این دانشگاه نیستم و یک فردی بیرون ام و ناظر بر دانشگاه شمال

به صورت کاملا اتفاقی با کانالی در تلگرام مواجه شدم به نام کراش یاب شمال با ۱۹۰۰ نفر عضو(دانشگاه شمال کم تر از شش هزار دانشجو دارد)
ساز و کار این کانال بدین صورت است که اگر فردی به فرد دیگری کراش پیدا کند(اگه شما هم مثل من معنی کراش رو نمیدونستید و براتون سوال پیش اومده که کراش چیه؟ و تنها ایده ای که در مورد کراش دارید همان کراش بازی پلی استیشن هست میتونم بهتون بگم کراش به معنی اینه که کسی رو دوست دارید و بهش نگفتید به این میگن کراش)


عملکرد این کانال به این صورته که در صورتی که از کسی خوشتون اومد و براتون جذاب بود و یا عاشقش شدید به عبارت دیگه  اون فرد برای شما با افراد دیگه تفاوت داشت.
مشخصات فرد مورد نظر رو میزارید و فرد مورد کراش دیده این رو در کانال میبینه(این جوری فقط خود فرد کراش دهنده و کراش گیرنده  متوجه میشه کی کی رو میگه و دو ور رابطه با استفاده از یه ربات تلگرامی هم رو پیدا میکنند و تمام






پینوشت: در ادامه به بررسی این موضوع میپردازم که دلایل شکل گیری و احساس نیاز به همچین ابزار هایی چه چیزی میباشد (احتمالا میگید هاشم چی میگی تو ؟!؟! دلیلش مشخصه عرضه و تقاضایی به قدمت تاریخ شکل گیری موجودات زنده ولی بحث من این نیست من میخوام شکل گیری و ساختار مندی عمق گیری و حجم روابط بر مبنای دنیا مجازی(البته همیشه با لفظ دنیای مجازی مشکل دارم این چیزی که باهاش مواجهیم دنیایی کامل واقعی هست ) و میتونیم بگیم دنیای آنلاین

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

خودرو های شخصی

داشتن خودرو شخصی یکی از چیز هایی است که خیلی ها نیازش رو در زندگی احساس میکنند.

یه زمانی در خیلی از جاهای دنیا و البته ایران داشتن خودروی شخصی یه جورایی رویا بود در قبل از انقلاب تعداد کل خودرو ها به ۱ میلیون عدد میرسید در صورتی که در حال حاضر تعداد خودرو های داخل کشور از مرز بیست میلیون عدد گذشته است.

(البته با این روند بالا رفتن قیمت خودرو ها خودروی شخصی داشتن داره میره سمت رویا بودن در داخل ایران)

تاریخ خودرو و خودرو سازی در ایران داستان است طولانی که از دوران قاجاریه شروع شد و تا به الان ادامه داره( برای خوندن داستان اولین ها خودرو در ایران به وبسایت شخصی مهندس فرهاد کاشانی مراجعه کنید)


اواسط دهه سی هجری شمسی 


هدف از داشتن خودروی شخصی به غیر از حمل و نقل افراد میتونه اهداف دیگه ای هم داشته باشه:


1- نشان دادن طبقه اجتماعی اقتصادی فرد ( بلاشک برداشت اولیه و رفتار افراد از دیدن فردی که سواره مرسدس اس کلاس اتاق جدید هست با کسی که پیکان داره فرق داره همان طور که صور ظاهری افراد در ارتباطاتشون تاثیر داره (یه جورایی خودرو هم جزء صور ظاهری است) و یکی از المان های نشان دهنده ی طبقه ی اقتصادی اجتماعی فرد است از این نکته که ایمنی و رفاه خودرو های لوکس بالاتر از خودرو های عادی است بگذریم این نکته که هم با اس کلاس و هم با پراید از جایی به جایی میشه منتقل شد (البته الان در ذهنتون این رو نگذرونید که اره ادم با خر هم میتونه جا به جا شه هاشم چی میگی تو اره عزیزم با خر هم میشه جا به جا شد ولی سرعت خودرو بالا تر است و رفاه بیشتری داره) یاده مثالی از جان کری در دبی سریع ترین شهر دنیا افتادم که میگفت:در دبی طبقه ی فرد با خودروش مشخص میشه 



یاده پند محمد جابریان غول صنعت فولاد افتادم که میگفت وقتی میخواید تازه وارد کسب و کار شوید و بیزینس رو شروع کنید حتما برید یه خودرو خوب بخرید این جوری طرف رابطه شما (مشتری و یا همکار تجاری) در ذهنش میاد که این یا خیلی پولداره یا بچه پولداره که این برای شما در بیزینستون اعتبار ایجاد میکنه


2- جنبه ی تفریحی داشتن خودرو خیلی از افراد خودرو برایشان جنبه ی تفریحی داره افرودر ها (کسانی که با ماشین هاشون به خارج از جاده میزنند و معمولا طبیعت گرد هم به حساب میان ) ریس باز ها (این ماشین های کف خواب و که تیونیگ های عجیب غریب دارتد)‌- کلاسیک سوار ها ( به معنی واقعی کلمه ماشین کلاسیک نه ماشین قدیمی )

البته در مواقع بسیاری پیش میاد که افراد از این رو خودرو افرودر کف خواب و ... میخرند چون فرهنگ اون ها رو دوست دارند و علاقه دارند در اون خرده فرهنگ قرار گیرند.


نمونه ای از خودرو های افرود


نمونه ای از خودرو های کف خواب

3- بعضی اوقات یکی سری از خودرو ها تبدیل به فرهنگ میشود مانند: تویوتا در بین کرد ها و بلوچ ها - وانت نیسان ابی - هارلی سوار ها (میگی هارلی خودرو نیست بلکه موتور سیکلت است اما به نظر من موتورسیکلتی که 2100 سی سی حجمش باشه خودرو به حساب میاد) - بنز جی کلاس در دبی و....

شاید بگید نیسان آبی خودرو کار هست که دارید اشتباه میکنید خیلی ها از این فرهنگ هستن که دو تا نیسان دارند نیسان آبی زیرپایی (به عنوان خودروی سواری و استفاده شخصی) نیسان آبی کار



مرسدس جی کلاس خودرویی است که پیروان شیخ محمد حاکم دبی از آن استفاده میکنند


4- بعضی اوقات افراد با استفاده از خودروی شخصی میخواهند برند ایجاد کنند (مثلا کره ای ها ماشین کره ای سوار میشن و یا ژاپنی ها ماشین ژاپنی و روس ها ماشین روسی(این ایده ایده ای کمونیستی هست به نظرم) یا این که زمام داران یک مملکت یا ثروتمند ها برای این که خودشون رو از مردم نشان دهند (در حقیقت خاکی باشند اما معمولا: وقتی به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند) در کنار مردم پراید سواری و پژو سواری میکنند و در خفا سوار فراری و رویس میشوند( یا فرزندانشان مجبورند که پورشه و سوپر کار سوار شند) و این گونه یه جورایی همراه با مردم بودن رو نشان بدهند.

(خاطره شخصی: احتمالا اقای عباس جدیدی کشتی گیر و عضو سابق شورای شهر تهران رو میشناسید ایشون در همسایگی ما مالکیت یک مجتمع تجاری ورزشی را دارند و بالطبع بنده هر روز ایشان را زیارت میکنم قبل از این که ایشان عضو شورای شهر بشوند به گمونم سال نود عباس اقای داستان ما یک عدد بی ام و X3  و یک عدد بی ام و 530 داشتند. به محض این که به عضویت شواری شهر درآمدند خودروی ایشان به پژو 405 تبدیل شد )




با این مقدمه ی نسبتا طولانی میریم سراغ بررسی مالکیت خودروی شخصی (به شخصه اعتقاد دارم که ادم باید منطقی تصمیم بگیره)


در ابتدا به بررسی هزینه های مالکیت خودروی شخصی میپردازیم :


 در این پست من خودرو پژو ۲۰۶ را در نظر گرفتم خودرویی بسیار متداول برای اقشار مختلف جامعه (آبرومند) درسته اندازه کوچکی دارد ولی یه جورایی یکی از رند ترین خودرو های بازار داخل ایران میباشد 

1- هزینه ی خرید خودرو (بستگی به این داره که چه خودرویی دارید میتونه پژو اردی مدل ۸۰ با قیمت شش میلیون باشه یا مازراتی گیبلی با قیمت دو نیم میلیارد تومان )

این دیگه بستگی به خودتون داره که چه ماشینی دوست دارید نیاز دارید و  البته توان خریدش رو دارید.


۲- هزینه ی افت قیمت خودرو این که یک خودروی صفر بخرید و یا با چند سال کارکرد و بعد بخواهید همان خودرو را بعد از گذشت زمانی بفروشید قاعدتا با افت قیمت رو به رو خواهید شد (البته این که الان نوسان قیمت خودرو را شاهد هستیم و قیمت خوردو زیاد میشه دلیلش پایین امدن ارزش پولمون هست) که این افت قیمت خودرو معمولا چند درصد از قیمت خودرو هست که هر سال کم تر و کم تر میشه از ۱۵ درصد در سال اول به ۸ درصد ۷ درصد و  کم تر و کم تر در سال های بعد (البته کاملا به نوع خودرو و سلامت خودرو مورد نظر هم داره بستگی داره )


پژو ۲۰۶ تیپ دو صفر کیلومتر    قیمت ۳۴۹۰۰۰۰۰ تومان       پزو ۲۰۶ تیپ دو سال ۹۳       قیمت ۲۷۵۰۰۰۰۰ تومان

پژو ۲۰۶ تیپ دو سال ۹۵        قیمت ۳۰۸۰۰۰۰۰ تومان        پژو ۲۰۶ تیپ دو سال ۹۲      قیمت  ۲۷۲۵۰۰۰۰ تومان

پژو ۲۰۶ تیپ دو سال ۹۴        قیمت ۲۸۳۰۰۰۰۰ تومان  


 بررسی من بر مبنای کارکرد سالی بیست هزار کیلومتر است.


۳- هزینه خواب پول ( البته درسته که سود بانکی در ایران سالی ۲۰ درصد است ولی سود بازاری پول ماهیانه ۳ الی ۴ درصد هست  که وقتی ماشین خریداری میشه قاعدتا این پول از جنبه ی سرمایه گذاری قضیه خارج میشه در حقیقت نزدیک به سالی چهل درصد )

 


پژو ۲۰۶ تیپ دو صفر کیلومتر    قیمت ۱۴۸۰۰۰۰۰تومان       پزو ۲۰۶ تیپ دو سال ۹۳       قیمت ۱۰۰۰۰۰۰۰ تومان

پژو ۲۰۶ تیپ دو سال ۹۵        قیمت ۱۲۰۰۰۰۰۰ تومان        پژو ۲۰۶ تیپ دو سال ۹۲      قیمت  ۹۸۰۰۰۰۰ تومان

پژو ۲۰۶ تیپ دو سال ۹۴        قیمت  ۱۱۰۰۰۰۰۰تومان


۴- هزینه های احتمالی تصادف های رانندگی (از آن جا که مدیریت ریسک بسیار مهم هست و تصادف هم ممکن است که پیش بیاد خب طبیعی است ) و دو تا هزینه ی اصلی هست که میتواند هزینه های تصادفات که موجب ضرب و جراحت و یا مرگ فردی شود را پوشش بده بیمه شخص ثالث و بیمه ای هم که هزینه های تصادف ماشین را شامل میشه بیمه بدنه هست با این پوشش خسارات ناشی از سرقت اتش سوزی و یا صدمه به ماشین را شامل میشه


پژو ۲۰۶ تیپ دو صفر کیلومتر    قیمت بیمه بدنه ۸۵۰۰۰۰ تومان    قیمت بیمه شخص ثالث ۱۴۵۰۰۰۰ تومان


۵- هزینه ی روغن - فیلتر - تجهیزات مصرفی از جمله لاستیک  و ...... برای هر سال (به ازای کارکرد بیست هزار کیلومتر در سال)

۳۵۰۰۰۰ تومان روغن - ۲۵۰۰۰۰تومان لاستیک - شمع و لنت تسمه تایم  سالی ۱۵۰۰۰۰ تومان - تعمیرات دوره ای ۲۰۰۰۰۰ تومان در کل ۹۵۰۰۰۰ تومان به علاوه بیش ۱۵ ساعت وقت مفید فرد (چون شبونه که نمیشه اینا رو انجام داد) البته هزینه های یه خودروی استاندارد هست به فرض این که خودرو تولیدی ساخت داخل هیچ مشکلی نداشته باشه دود نکنه بی خود اتیش نگیره تجهیزاتش کار نکنه و.... ( این اتفاق خیلی بعیده در حقیقت یه اتفاقه که یه خودرو ایرانی براش اتفاقی نیفته ) 


۶-  هزینه ی سوخت که معمولا ماشین های داخل ایران بنزین سوز هستند(حالا نمیخواد بگی اقا ما ماشینمون گازی هست دمت گرم ماشینت گازیه من دارم ۲۰۶ رو ببرسی میکنم عزیز جان) و در نظر گرفتن مصرف ۹ لیتر به ازای هر صد کیلومتر

۱۸۰۰ لیتر بنزین معمولی که هزینه ای معادل  ۱۸۰۰۰۰۰ تومان را در یک سال خواهد شد. و البته بیش از ده ها ساعت هزینه ی سوخت گیری 


۷- نیاز به پارکینگ خودرو و یا خرید طرح ترافیک و یا در نظر گرفتن پارکینگ برای اپارتمان (که به گمونم بیست میلیون تمام شه که البته این بیست میلیون مالکیت هست اما خب سود خواب پول را هم باید در نظر گرفت ) و الی باید سالی بیش از ۷۰۰۰۰۰ تومان برای پارکینگ گذاشت کنار ولی من این هزینه رو ۳۰۰۰۰۰ تومان در نظر مگیریم(میدونم که خیلی خیلی کمه ولی خب حداقل رو گفتم)


۸ - کارواش به ازای هر هفته یک بار شستن خودرو و هر کارواش دوازده هزار تومان در نهایت هزینه ای ۶۰۰۰۰۰ تومان پرداخت شود ( در محاسبه نظم رفتن به کارواش رو در نظر نگرفتم )  حداقل ۳۰ ساعت از وقت مفید مالک خودرو تلف خواهد شد.


۹- جریمه ی راهنمایی رانندگی این که میفرمایید من اصلا جریمه نمیشم اصلا ربطی به موضوع نداره چون جریمه شدن ربطی به راننده نداره بلکه ربط مستقیم به راهنماییی رانندگی داره (تعداد خودرو های موجود در کشور که مالکیتی دارند که ممکن الجریمه باشند ۱۹ میلیون عدد در نظر مگیریم (ایا خودرو سپاه و یا پلیس جریمه میشه) و از آن جا که پیشبینی در امد زایی راهنمایی رانندگی از بابت جریمه در سال ۹۷ چهار هزار میلیارد تومان است (یه محاسبه این که چقدر احتمال داره شما جریمه شید - مصرف روزانه ی بنزین در داخل کشور ۸۸۰۰۰۰۰۰ لیتر که در نظر مگیریم ۸۰۰۰۰۰۰۰ لیتر را مردم با خودرو هاشون مصرف میکنند(هشت میلیون لیتر مصرف خودرو هایی است که جریمه نمیشند هیچ وقت ) ۸۰۰۰۰۰۰۰ / ۱۰ =۸۰۰۰۰۰۰ - ۸۰۰۰۰۰۰*۱۰۰ = ۸۰۰۰۰۰۰۰۰ کیلومتر در روز مسافت طی شده ی خودرو های داخل ایران (خودرو هایی که جریمه میتونند بشوند) البته نمیدونم هر جور محاسبه میکنم اعداد جور در نمیاند ولی ممکن نیست کسی در سال یه جریمه رو نشه (ولی من جریمه رانندگی رو در نظر نمیگیرم 


۸۰۰۰۰۰۰۰۰/ ۱۹۰۰۰۰۰۰ = ۴۲.۱۰  کیلومتر متوسط پیمایش در روز  هر خودرو در داخل ایران 


نتیجه گیری هزینه و زمانی خودرو شخصی(پژو ۲۰۶ ) ۲۶۲۰۰۰۰۰ تومان زمان و حداقل ۶۶ ساعت وقت مالک خودرو (۶۶*۳۰۰۰۰ تومان(در صورتی که ساعت مفید فرد مورد نظر ۳۰۰۰۰ تومان ارزش داشته باشه (البته ساعت حداقل حقوق ۶۰۰۰ تومان - ۶۶*۶۰۰۰ = ۴۴۰۰۰۰ تومان)


که در نهایت بیست و هفت میلیون تومان هزینه ی داشتن خودرو شخصی است در سال که البته باید سی و چهار میلیون پول هم در اول داشت


۲۷۰۰۰۰۰۰/ ۱۵۳۶۰= ۱۷۵۷ به ازای هر کیلومتر پیمایش با خودرو شخصی ۱۷۵۷ تومان هزینه ایجاد میکنه برای مالک خودرو پژو ۲۰۶


مزایای داشتن خودروی شخصی


مزیت های داشتن خودروی شخصی بسیار زیاده از داشتن حریم شخصی تا این که نمیشه که با زن و بچه ماشین کرایه کرد و یا حتی  اصلا فرد دوست داره که خودرو شخصی داشته باشه احتمالا دوست داشتن از مهم ترین نکات اصلی انتخاب است این که دوست داری یه کار کنی یا این که همه دارند تو هم میخوای داشته باشی و یا این که اصلا این جوری راحت تری و دوست داری که خودرو شخصی داشته باشی 

گاها هم بعضی از افراد به علت موقعیت مکانی که دارند و مسافت های طولانی که باید در روز پیمایش کنند و یا نبود حمل و نقل عمومی به داشتن خودرو شخصی روی میاورند.

دلیلی داشتن خودرو شخصی برای بعضی از افراد هم نشان دادن طبقه اجتماعی شان هست
بعضی هم که خب دوست دارند اصطلاحا ماشین باز هستند و خودرو شخصی شان رو یک جسم نمیبنیند بلکه جنبه وابستگی روانی  به خودرو داردند و عاشقش هستند(اگر جزو این دسته از افراد هستید امیدوارم خدا صبر بالایی بهتون اطاعت کنه ایران به معنی واقعی کلمه جهنم ماشین باز هاست)



  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

درگیری ذهنی

یکی از مسائلی که افراد درگیرش هستند اصطلاحا فکر و خیال بی خود و بد گمانی درونی است که به رویداد ها دارند این مورد یکی از مواردی است که میتواند روح و روان آدمی را تحت تاثیر منفی قرار دهد و این گونه انسان را به تنش بکشد.

و تنش هم یکی از مهم ترین چیز هایی است که موجب میشود که که فرد لذت کافی از زندگی خود نبرد و لحظات بدی را تجربه کنه و حس بدی داشته باشه


فالواقع به نظرم بسیاری از مشکلات خلا ها و مواردی که ما داریم در زندگی از مشکلات روحی روانی سر منشا میگیره 

و به غیر از این چیز دیگری نیست 

بسیاری از سردرد ها بسیاری از مواقع که حالت ناراحتی بر فرد  چیره میشه و یا خیلی چیز های دیگه

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰
پست های اخیر من داره میره سمت صفت ها از دافیت تا شهامت و اعتماد و احساسات و ... و بیشتر تلاشم در حال رسیدن به نقطه نظر مشترک در مورد کلمات و فهم مشترک در مورد کلمات هستم (به نظر من کلمات خیلی مهم هستن خیلی خیلی خیلی مهم مهم تر از هر چیزی انقدر مهم هست که به نظرم بسیاری از تنش ها به دلیل فهم نامشترک طرفین از کلمات سرچشمه میگیرد)

با مقدمه نسبتا کوتاه در این پست میرم سره اصل مطلب :)



اگر با شنیدن کلمه داهاتی اولین چیزی که به خاطرتون میاد البوم داهاتی شادمهر عقیلی هست احتمالا تجربه های خوبی رو در اواخر دهه هفتاد داشتید :) همان طور که میدونید این البوم پر فروش ترین البوم موسیقی پاپ ایران بوده با بیش از 10 میلیون نسخه

البته شاید هم وقتی کلمه داهاتی رو میشنوین یاده یه مفهوم دیگه میفتید؟؟!!!


اگر وقتی کلمه دهاتی رو وقتی میشنوید یاده فراورده های لبنی دهاتی و بستنی های خیلی خیلی خوشمزه دهاتی افتادید که نوش جونتون هر وقت میرید تو جاده چالوس بستنی میخورید به یاد من هم باشید:)

ولی باز هم ممکنه یاد چیزه دیگه ای بیفتید :)

یک فرد کثیف بو گندو - بدون اداب اجتماعی شهری - بی شخصیت - کلا ادم ناجور این کلمه گاها انقدر بار سنگین معنایی بدی داره که یه جورایی به مصداقی از فحاشی میشود.
حالا جالب تر از این داستان اینه که گاها وقتی از واژه داهاتی استفاده میکنی بعضی از دوستان که خود رو داهاتی میدونن موضع میگیرند و به دفاع از دهاتی بودن میپردازند (البته اون فردی که از این واژه به عنوان روشی برای تحقیر کردن استفاده میکنه موضعش مشخصه و باید یاد گرفت نسبت به کسی که تحقیر کننده است واکنش درست نشان داد)

ولی واقعا از این واژه چه زمانی استفاده میشود (البته نکته ای که خیلی مهم هست که خودم هم بهش تاکید دارم اینه که به نظر من افرادی که ساکن روستا هستن یا اهل روستا بودن یا عشایر و هر چیزی دیگه یا واقعا هیچ فرقی با هیچ کسی دیگه ای ندارند در حقیقت چه کسی در سن خوزه باشه چه در روستای پشت کوه ساوج بلاق سفلی به معنی واقعی هیچ فرقی نداره مهم اینه که اون فرد چقدر ارزشمند و چقدر فکر زیبا و عمل درست داره) وقتی افراد میخواهند از نوکیسه گری بگویند از این که یه فرد اداب اجتماعی رو رعایت نمیکنه (این اداب اجتماعی شامل رانندگی - همسایه مداری - برخورد های اجتماعی و ... میشود) وقتی با یه همچین موجود عجیب غریبی برخورد میشه معمولا از واژه دهاتی استفاده میکنند(البته گاها اگه لباس و یا اسباب زندگی یا هر چیزی که پیرامون فرد هست و مطابق مد روز نباشه موجب میشه که فرد مورد نظر داهاتی به حساب بیاد (نکته ی مهم اگه یه فردی تو خونش مرغ و خروس هم داشته باشه دهاتی است ولی اگه سگ داشته باشه میشه لاگژری:)
اما با همه ی این اوصاف گاها یک سری از رفتار ها و منش های اجتماعی بعضی از ادم ها به معنی واقعی کلمه رنج اور است از فردی که فکر میکنه چون یه مقدرای پول داره و یا از اشنایانش پول داره و یا پست خاصی رو گرفته که میتونه قدرت نمایی کنه به گونه ای رفتار میکنه و صحبت میکنه و برخورد میکنه که بسیار بسیار زننده است و فکر میکنه به خاطر حساب بانکی و یا پستی که دارد میتواند رفتار های بدی با افراد دیگر بکند!؟؟!(البته گاها این عزیزان متوجه نمیشوند که در حال رفتار بدی هستند) باز هم به خاطر میارم یه سری مدرسان دانشگاه رو که جوری رفتار میکنند و برخورد میکنن که بسیار بسیار زننده است و البته پزشکانی هم هستند که این گونه رفتار میکنند و صد البته مدیران و مهندسینی که همچین رفتاری دارند(به نظرم این افراد بلاشک داهاتی هستند(البته اون وجه بده داهاتی رو منظورمه البته تو ذهنم کلمه ای بهتر برای توضیح دادن در مورد این ها هست که خب ترجیح میدهم ازش استفاده نکنم )
به هر صورت نکته ی کنکوری این پست اینه که افراد داهاتی شاید در جامعه باشند و این افراد در حقیقت بخشی از جامعه هستند و با رفتاری متناسب با این ادم ها میتوانیم خصلت داهاتیت رو در این ها پایین بیاریم :)

پینوشت :در بسیاری از بخش های این پست داهاتی بودن و نو کیسه بودن رو به یک معنی لحاظ کردمپینوشت :در بسیاری از موارد داهاتی بودن و نو کیسه بودن رو به یک معنی لحاظ کردم.



پینوشت دو :
یاد یه خاطره ی جالب و همزمان عجیب افتادم یه زمانی با یه نفر یه همکاری هایی داشتم و یک بار بنابر توهیین و یه جورایی بنابر قصد تحقیر کردن من بهم گفت داهاتی؟!؟!در وحله اول بسیار بسیار تعجب کردم؟!؟! که ایا این واژه بر من مصداق داره یا نه!؟!؟ این واژه چه معنی داره!؟!؟ (احتمالا بعد از اون زمان تا همین حالا بیشترین زمانی که برای این واژه فکر کردم همین الان بود ) و صد البته دفعه بعدی که یه نفر این حرف رو به من بزنه بلاشک از روش های جلوگیری از تحقیر شدن استفاده میکنم
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰
هر روز نوشتن به معنی واقعی چلنجی بسیار سخت است.
نوشتن در روز هایی که از لحاظ کاری خیلی شلوغی و در روز هیچ فراغتی نداری حتی در حد غذا خوردن.
البته که این اتفاق بسیار لذت بخش است ( مخصوصا وقتی که کاری رو که داری رو خیلی دوست داشته باشی) ولی زمانی که سرت شلوغه و حوصله انجام کار ها رو نداری و فراغت کمی داری این اتفاق میتونه تاثیر بدی روی خیلی از ارکان زندگی ادمی داشته باشه
البته یه نکته یا هم که هست برای شخص بنده ساعت های به گمانم زیادی صرف فعالیت غیر کاری و علمی و در حقیقت وظیفه ای میشه پیام دادن و پیام گرفتن در تلگرام که البته از اون جایی که لذت بخش هست میرزه این کار.



با این مقدمه ای که نوشتم میخوام کم کم به اصل موضوع برسم.
موضوعی که تو ذهنم بود و واقعا ذهنم رو درگیر میکنه حقارت است 

حقارت

به گمونم در تاریخ سابقه نداشته که کسی از حقیر شدن بدش نیاد در حقیقت وقتی توسط دیگران حقیر میشه حس بدی بهش دست نده
و از طرفی به گمونم باز در تاریخ سابقه نداشته که انسانی از حقیر کردن دیگران لذت نبره(البته شاید در ذهنش بگذره که نه این کار درست نیست انسانی نیست و.... ولی در انجام دادنش لذت بسیاری رو تجربه میکنه)

گاها افراد با روش ها و رفتارهایی دیگران را تحقیر می کنند. از بین این رفتارها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

روش تحقیر

در برابر سخنان دیگران سکوت کردن به گونه ای که به آنها بفهمانید حرف هایشان ارزش شنیدن ندارد یا آنها را مجبور کنید بی دلیل منتظرتان بمانند.

چگونگی مقابله با این تحقیر

مهم ترین رمز مقابله با تحقیر شدن بی تفاوتی نسبت به تحقیر کننده و تا حد امکان واکنش نشان ندادن و سرد رفتار کردن با او است به گونه ای که گویی فرد تحقیر کننده یک درخت است و با لبخند او را بدرقه کنید و نکته ی بعدی این است که نباید حس اضطراب و یا عصبانیت را به فرد تحقیر کننده منتقل کنید:)  ضمن این که در صورتی که فردی رفتاری شبیه به رفتار ذکر شده رو از خود سر داد شما کاملا پوکر فیس رفتار کنید و واکنشی نشون ندید به فرد تحقیر کننده


روش تحقیر

نپذیرفتن دیگران، ترک کردن و آنها را تنها گذاشتن

چگونگی مقابله با این تحقیر

وقتی کسی شما رو نمیپذیره و نرک میکنه خب باید بزارید بره تنها موندن خیلی شرافت مندانه تر است از تحقیر شدن  میتوانید ادم های جدیدی رو پیدا کنید که با آن ها وقت بگذراید و فرد تحقیر کننده را تنها بزارید


روش تحقیر

ارزش وجودی دیگران را انکار کردن

چگونگی مقابله با این تحقیر

گاها بعضی افراد به گونه ای با فرد رفتار میکنند که ارزش شخص را پایین میاورند یک روش این است که شما در ابتدا از نکات قوت خود و ارزش زا بودن خود صحبت کنید در صورتی که فرد هنوز ادامه به ایراد گرفتن از شما کرد شما میتوانید سوال ساده ای رو بپرسید.از ارزش شخص خودش بپرسید( نکته ی مهم این است که در تمامی این رفتار کاملا ارام و بدون سر صدا و البته خشونت رفتار کنید در صورتی که فرد رو به رو به سمت خشن شدن پیش رفت با گفتن این که فقط ادمی که حق با اون نیست صداش رو بالا میبره و تا زمانی که تو خشونت بورزی و سر صدا کنی من به هیچ عنوان ادامه نخواهم داد ( اون زمان میتونید در مورد میوه فصل یا درختان بهاری صحبت کنید (در حقیقت تمرکز یارو رو به هم بزنید ) و اگه باز هم فرد در حال هوار هوار هست میتونید بگید که خوبه خوبه خودت رو خالی کن عزیزم اشکالی نداره (احتمالا این زمانیه که دیگه فرد خودش ور جر میده)


روش تحقیر

با دیگران همچون حیوانات یا اشیا رفتار کردن

چگونگی مقابله با این تحقیر

سکوت ترک کردن اون محیط و فرد و یا این که به فرد بگو عزیزم انقدر دور ورت و اعضای خانوادت رفتار بدی داشتند با تو حقیرت کردن که این کار رو میخوای با دیگران بکنی(نکته ی مهم قضیه این است که هر وقت فردی شما رو تحقیر کرد کاملا بی اهمیت باشید و لبخند بزنید فکر کنید رادیو هست که داره برنامه رادیویی پخش میکنه

در حق دیگران بی انصافی کردن

روی دیگران تسلط داشتن و کنترل آنها

تهدید و سوءاستفاده کردن: کلامی، فیزیکی یا حتی جنسی

کتک کاری و صدمه جسمی رساندن

تنزل رتبه و مسئولیت دادن، عنوان فردی را از او گرفتن و حتی خلع مقام کردن

خیانت کردن، گول زدن یا دروغ گفتن به فرد. به این ترتیب قصد دارید حماقت آن فرد را به او ثابت کنید. اما در حقیقت از اعتماد او سوءاستفاده کرده اید.

ریشخند کردن دیگران، دست انداختن و نگاه تحقیرآمیز به آنها

شوخی های بی مورد و نامناسب و قرار دادن دیگران در وضعیتی نامناسب

اتهام ناروا زدن

درجمع به فردی بی احترامی کردن و او را کوچک شمردن

فقر، بیکاری، بدهی، ورشکستگی، بی خانمانی، تنبیه و زندانی شدن از شرایط تحقیرآمیز است.

وابستگی بویژه به افراد ضعیف تر

دیگران را به انجام دادن کاری مجبور کردن 

رفتاری خشونت آمیز با دیگران داشتن 

گرفتن آزادی های فردی و تحت کنترل درآوردن دیگران

بد جلوه دادن ارزش ها، باورها، نژاد، جنسیت، ظاهر و شخصیت دیگران

ارزش وجودی دیگران را با معیارهای نامناسب و ناروا سنجیدن


این ها یه سری از مصداق های عملی تحقیر کردن است (البته در مورد افرادی که حس حقارت دارند که این افراد معمولا افرادی هستن که به روش های مختلف تحقیر شدن نمیپردازم ) ولی وقتی فردی در این موقعیت ها قرار گرفته در حقیقت در برابر فردی است که در حال تحقیر کردن اوست (البته به نظر من کسی که تحقیر میکنه بسیار محتاج تر و بدبخت تر است از کسی که داره تحقیر میشه چون اون فرد انقدر خلا روانی داره انقدر ضعیف هست که این کار رو میکنه در صورتی که یک فردی که عزت نفس بالا داره همیشه موجب قوت قلب دیگران است )



پینوشت : احتمالا در وقت مقتضی بر میگردم و این پست رو کامل میکنم و در مورد روش های عملی جلوگیری از تحقیر نشدن خواهم پرداخت
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

شهامت

هر وقت شمه ای از این مفهوم در ذهنم میاد به یاد دیالوگی از ال پاچینو در فیلم بوی خوش یک زن میفتم.

چ

جایی که میگفت من همیشه بین کار ها کار درست رو میدونستم چیه شک نداشتم که اون کار کدام است ولی هیج وقت هیچ وقت اون رو انتخاب نکردم میدونید چرا؟؟؟ چون شهامتش رو نداشتم 

به گمونم یک رویداد درست که موجب ایجاد یک روند درست در آینده میشه بسیار مهم است .
امریکایی ها یه مثال جالب دارند : کار درست رو تو جای درست و در زمان درست انجام دادن بسیار بسیار مهم است.

البته این که در کجا هستید و چقدر پتانسیل دارید هم خیلی مهمه البته این که در چه جاهایی قرار دارید و چه فرصت هایی پیش رو دارید.(البته این که کجا هستید و چه کسایی دور بر شما هستن و با چه کسایی نشست و برخواست دارید و ارتباط دارید (چه انلاین چه افلاین )خیلی مهمه (در گذشته این که در نقطه ای خاص از کره زمین بودید و خاصیت های بدنی خاصی داشتید پیشنهاد های خاصی میشد ولی الان میتونید در هر شرایطی هر جای کره زمین هر کاری خاصی رو داشته باشید با در آمد های عجیب غریب و سطح زندگی فوق العاده )


در مجموع یه نکته مهم 

اگر یک چیز رو دیدید به نظرتون کار درست و انتخاب درسته 
اگر تحقیق کافی و دقیق کردید دربارش
اگر دوست داشتید اون کار رو انجام دهید و در حقیقت دلتون خواست



|||| بدون معطلی خودتون رو وقف اون کنید و فقط انجامش بدید ||||

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

اعتماد

عجیبه وقتی لغت اعتماد را گوگل میکنی نتیجه مهمی ندارد نتیجه ای که به آدم کمک کنه و سر لوحه زندگی آدمی باشه و بیشتر روی اعتماد به نفس و دکون تخته های در این باره مقاله موجود است ؟!؟!

و در بین مقالات انگلیسی هم چیز خاصی نبود (به جز فیلم the trust  که نیکلاس کیج توش بازی میکرد )



یه عکس خیلی خیلی فانتزی از اعتماد
در این پست میخوام به این مسله بپردازم ( دلم نمیاد از اعتماد و ساختار ها بگم و بهتون نگم که برید مقاله ی محمد رضای شعبانعلی عزیز به نام :پایان یک پرونده گزارشی در مورد تراست زون را نخونید.


اعتماد

احتمالا شما هم مثل من در روز بار ها و بار ها در جملات مختلف این کلمه رو شنیدید:

اره اعتماد کردم بهش!؟!؟!!

نه بابا اعتماد دارم بهش کامل؟!؟!

به من اعتماد کن.

من این رو کامل میشناسم بابا بیست ساله رفیقمی همکاریم و ... اعتماد دارم بهش

این کلی خرش همه جا میره حرفش حرفه اعتماد دارم بهش باباااا

لعنتی من بهش اعتماد کرده بودم

و .....


خب اگه شما هم مثل من هستید و بار ها و بار این رو شنیدید و بار ها و بار ها به خودتون قول دادین اشکال نداره بابا این که غریبه نیست بزار یه بار دیگه به مردم فرصت بدم نباید که بدبین باشی به آدما این کلی آدم خوبیه و.....و بزار فرصت بدم تازه مگه کجا میخواد بره میخواد فرار کنه فلانش میکنم بیسانش میکنم و....


نکته اصلی وقتی فردی ضمانت اجرایی نداشته باشد و فقط و فقط به صحبت یا متن یا چیزی دیگه یا اعتماد کند طرف رو به رو هر که باشد مهم نیست هر کی هر کی هر کی! تو هر زمینه ای هم که باشه چه در مورد یه کاسبی چه تقسیم اموال چه خرید چیزی چه در یه رویدادی چه در یه رابطه ای یا هر چیزی دیگه ای اعتماد کردن بدون ضمانت اجرایی کاری است سخت ناروا حتی اگه این اعتماد درست باشد و اصطلاحا خیلی حلال حرام سرش بشه و حلالیت هم بطلبه باز هم به ریسک و استرس موجود در آن نمیرزه (مگه این که دیگه معامله خیلی شیرین باشه (معامله هر چی میتونه باشه یه رابطه یه بیزینس یا هر چی دیگه که بین دو طرفه) که اون وقت باید با سبک سنگین کردن نتیجه بگیری (البته خودتون بهتر میدونید چیزی که خیلی خوبه صد در صد یه مشکلی داره یه چی اون لا ماها مشکوکه ) و تا میتونید بیاید اطلاعات کسب کنید و ....


حالا با همه این حرفایی که من زدم که به هیچ عنوان اعتماد نکنید همیشه ضمانت اجرایی بگیرید همیشه مکنوب باشه همیشه صلح مسلح باشه (حداقلش طرف بدونه اگه رسوا کنه روسا میشه :)) اگه همه این ها باشه و اگر اون بیرون هم اگه یه رویدای داره میفته که اگه اعتماد نکنی از دست میره بهتر بزار اون رویداد از دست بره چیزی که زیاده رویداد اینده به تو لبخند میزنه اما اگه باز با همه این اوصاف باز هم یه دفعه خدا زد پس یقه تون و اعتماد کردید اصلا دلتون خواست که اعتماد کنید (البته اون دلتون نیست خره درونتونه) اگر دیدی از اعتماد سوء استفاده شده حتی اگر شده هزینه و در حقیقت ضرر بیشتری بدی نسبت به اون چیزی که ضرر کردی حتما حتما این کار رو بکن نه به خاطر این که ادب شه نه شما وظیفه ی اجتماعی داردی ولی داروغه نیستید بلکه به خاطر ثابت کردن خودتون به خودتون (البته شاید فکر کنید این دیوانگی هست ولی خب این مرام مسلک منه) یاده یه متنی افتادم که میگفت :افراد سه دستن : گوسفند ها - گرگ ها - سگ های گله گوسفند که مشخصه گرگ ها میان تکه پارشون میکنن گرگ ها هم که مشخصن میان گوسفند ها رو تکه پاره میکنن نباید جزو هیچ کدوم از این ها باشی باید سگ گله باشی که گرگه رو پاره میکنه حتی اگه خودش پاره شه) اوف چه حرف های حماسی زدم اصلا تحت تاثیر قرار گرفتم (اهنگ راکی داره پخش میشه ) ولی من حیث المجوع برادر من خواهر من اخوی همشیره دوست گرامی بزرگوار به هیچ کس به هیچ چیز اعتماد بی خود نکنید و تماممممممم .


پ ن :شاید این پست ادامه داشته باشد.

ظاهریا این شاید الان وقتشه

یکی از زمان هایی که خیلی از اعتماد صحبت میشه ازدواج است.وقتی دو نفر تصمیم به ازدواج میگیرند معمولا اولین چیزی که میگن اعتماده

اعتماد در ازدواج شامل چه چیز هایی میشه(البته به نظر من) :

صداقت - شفافیت - وظیفه پذیری - ملزم بودن

بلاشک اگه این تکه از شعر جان لنون رو نمیزاشتم شب خوابم نمیبرد.
(اگه GOD  جان لنون رو نشنیدید یا اگه اصلا هیچ چیزی از جان لنون نشنیدید بهتون توصیه واجب میکنم (حتی توصیه مستحب هم نه ) که حتما حتما حتما این اهنگ رو بشنوید.
هفتاد سال اهنگ های غیر شنیدید امیدوارم خوب باشه یک بار هم اهنگ های دیلان رو بشنوید و تفکر کنید :)


I don't believe in magic
I don't believe in I-Ching
I don't believe in Bible
I don't believe in tarot
I don't believe in Hitler
I don't believe in Jesus
I don't believe in Kennedy
I don't believe in Buddha
I don't believe in mantra
I don't believe in Gita
I don't believe in yoga
I don't believe in kings
I don't believe in Elvis
I don't believe in Zimmerman
I don't believe in Beatles
I just believe in me
Yoko and me

And that's reality

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

شنیده شدن


(اول از همه عذر خواهی میکنم بره دلیل کم تر نوشتن در این وبلاگ چندی است خیلی وقت نمیکنم برای نوشتن(البته خودتون بهتر میدونید این حرف بهونه ای بیش نیست و الی کسی که واقعا بخواد کاری رو انجام بده چیزی به نام وقت نداشتن و نتونستن و اجازه نداشتن و ... نداره ولی خب چند روز اخیر حوصله ی نوشتن متنی که برای منتشر کردن داشته باشم نداشتم.

جلب توجه و شنیده شدن به گمانم مهم ترین نیاز بعد از نیاز های اولیه است(غذا و خوراک و آب و خواب ) به احتمال بسیار زیاد توجه کردید که اگر طفل خردسالی(در حد زیر هفت هشت ماه در حقیقت غیر عاقل) گریه میکنه دلایلش چند تا چیز میتونه باشه : گشنشه - کثیف کرده - درد داره - یا توجه میخواد.

یه مثال قدیمی هست که میگه بچه ها برای جلب توجه گریه میکنن و بزرگ تر ها برای جلب توجه خودشون رو به کشتن میدن این شاید نشانه ی مهمی باشه برای تاثیر زیاد جلب توجه در زندگی )

البته نکته ای دیگه هم هست اینه که هر کسی بنا به شرایط و روحیاتش حجم خاصی از توجه رو میطلبد یکی شاید خیلی کم یکی خیلی زیاد یکی کامل از تنها بودن با خودش و با خود فکر کردن با خود نوشتن با خود فیلم دیدن لذت ببره شاید بار ها و بار ها یک سریال رو ببینه و بخنده و غرق در خود باشه یکی دیگه هم روحیش به گونه ای باشه که باید هر لحظه در جمع باشه در محیط های کاری بگه بخنده شوخی کنه نقشه بچینه کار کنه و .... این افراد معمولا وقت زیادی با کامپیوتر نمیزارن حوصله طراحی کردن حوصله انجام یه پروژه رو که چند روز باید مداوم روش کار کنند رو ندارند و بیشتر به در شغل ها و فعالیت هایی میخورن که بکنن ببرن بدن و .... پر جنب و جوش باشه روزی که خیلی پر جنب و جوش باشه پر از حادثه پر از اشنایی با ادم های جدید پر از قرار داد پر از پروژه و ادم ها سیستم ها و ساختار های متفاوت روز فوق العاده اشون هست در صورتی که برای گروه اول این روز شبیه مرگ است و بس

البته نکته ای که هست اینه که هیچ فرقی در گروه اول و دوم نیست فقط نکته ی مهم اینه که افراد رو باید در جای درستش قرار بدهند.





  • سید هاشم زرین کیا