توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

هاشم زرین کیا هستم علاقه زیادی به یاد گرفتن و یاد دادن و ارزش ایجاد کردن دارم.
این یادگیری میتونه مطالعه کاغذی باشه میتونه تو کار باشه یا حتی تو سفر یا شاید هم همنشینی با انسان ها و البته متمم خوانی یا در راه متمم خوانی باشه.
تا الان یه کارایی کردم الان یه کارایی میکنم و یه کارایی هم در آینده قراره بکنم.
این وبلاگ بیشتر جایی است که من توش تمرین نوشتن میکنم و البته سعی میکنم دیدگاهم رو نسبت به چیز ها مطرح کنم پس انتطار ساختار های علمی و اکادمیک نباشید.
نوع نوشتار این وبلاگ هم بیشتر شبیه گفتار روزمره من است تا نگارشی از جنس بسیار رسمی کتابی

ضمنا با عرض پوزش بابت این که فونت کلمات پست ها خیلی کوچکن دلیل این که فونت این وبلاگ به این شکل است دو تا چیزه:

1 - اونی که قصد خواندن داره دنبال خواند سرسری نباشه
2- بیشتر با متن کلنجار بره

۱۱ مطلب با موضوع «رویداد ها» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

به وقت شام


عکس بالا به احتمال زیاد یکی از پر بازدید کننده ترین عکس نیمه ی اول فروردین بود.

سکانسی از فیلم به وقت شام ساخته ی ابراهیم حاتمی کیا با دیالوگ چه طوری ایرانی با همکاری سازمان اوج در مورد حمایت جمهوری اسلامی ایران از بشار اسد در جنگ داخلی سوریه همه ی بیلبورد های شهر پر از این عکس بود در میان برنامه ی پر مخاطب ترین سریال داخلی چند سال اخیر(پایتخت 5 ) هم به این فیلم و این سکانس پرداختند ( البته در قسمت های آخر آن سریال طنز  که اصولا پیوند داخلی دادند به موضوع این فیلم و البته طبیعی هست که یک حکومت و یا جریان فکری مثل اوج و سپاه پاسداران با هزینه ی ها سنگین همچین فیلم هایی بسازند.

فیلم هایی مثل بادیگارد و قلاده های طلا و اخراجی ها... همان طور که دولت ها و سازمان های مختلف بنا بر سلیقه و مشی فکری شان را تبدیل به فیلم کتاب و... بکنند )

این فیلم رو به دعوت از بچه های هییت جنت الرضا (هییتی که در مسجدی که فعالیت و سابقه و ... داریم ) و البته تماشای دسته جمعی رفتیم این که فیلم به وقت شام و لاتاری فیلم هایی بسیار پر مخاطبند و تماشاگران بسیاری را به سینما اوردند امری است بسیار بسیار پسندیده اصلا هم بحثم اینکه این فیلم چه جور فیلمیه این که این فیلم سینمایی بودجه ی خیلی زیادی داشته به من مربوط نیست یا این که این فیلم فیلمنامه قشنگی نداشته هم اصلا مربوط نیست در مورد این فیلم از لحاظ تماشاچی میتونم بگم که آره فیلم پر خرجی بوده کلی جلوه وِیژه داشته کلی بکش بکش انفجار صحنه های اکشن عالی این که چقدر هم حقیقته و چقدر هم تلاش کرده حمایت از بشار اسد رو هم توجیه کنه اصلا به من ربط نداره فیلم فیلم خوبی بود.

ولی یه چیز خیلی خیلی به من تماشاچی ربط داره و اونم اینه که برای  این فیلم درجه سنی نزاشتن و واقعا لعنت به اون اکرانی که اجزه میده بکودکان این فیلم رو با خانواده تماشا کنند و البته تبلیغاتی که فیلم رو کاملا فیلمی تماشاگر پسند و مناسب همه ی اعضای خانواه نشون داد یه فیلمی شبیه به پایتخت.

فالواقع اگر در این فیلم تکه های م س ت ح ج ن  ج ن س ی قرار میدادند انقدر من رو عصبانی نمیکرد تا این که وقتی میدیدم اون پسر کوچولو ی تپل بامزه ی هفت هشت ساله که همراه با پدر و مادرش اومده سینما و خوراکی میخوره سکانسی چند دقیقه ای نشون میده که چندین انسان را دست و پا بسته همراه با چشم بند به خط میکنند و چندین مامور اعدام به سمت اون ها میروند و شمشیر هایی را به خط به دست میگیرند و به بالای سره افراد دست و پا بسته میروند صحنه صحنه ی سر بریدن است (همون موقع برای من سوال بود که مگه میشه همچین صحنه ای رو نمایش بدهند) همراه با این که این افراد میان و میرن و صحبت میکنند از قبل فردی به ظاهر سبک مغز که رییس برگزار کننده مراسم اعدام هست برای ویدیو گرفتن از مراسم هماهنگی میکنه و تعداد زیادی بلندگو در پشتش هست یه چیز تو مایه های فیلم MAD MAX و در حین مراسم اعدام کوادکوپتر رو بالا و پایین میکنه کات میده پلان بعدی میده شبیه به یه کارگردان فیلمی که حالت روانی خوبی نداره و پشت بلندگو هی کات میده و صحنه های زانو زدن یا نشستن یا خطبه خوندن را تکرار میکنه



اما در آخر در کمال تعجب وقتی تماشاچی داره از حرکات دستور دهنده ی اعدام میخنده ناگهان جدی جدی شروع میکنن به سر بریدن و خون فواره میزنه به صفحه ی سیاه سینما

وقتی لرزیدن از ترس اون کوچولوی بامزه رو دیدم یا دیدم که پدری که کنار ما نشسته جلوی چشم دخترکش رو گرفته یا دو تا کبوتر عاشقی که پشت ما نشسته بودن و جیک جیک میکردند و هم دیگه رو از ترس بقل کرده بودند به غیر این که این نتیجه رو گرفتم که جنگ به هر صورت بده چه حرب باشه چه غزوه باشه چه جهاد و ...

این غیر اخلاقیه که یه همچین صحنه هایی رو به همه ی رنج های سنی جامعه نشان بدهی اون هم جامعه ای که انتظار فیلمی مثل لیلی با من است یا اژانس شیشه ای رو دارند که درسته جنگیه و بد بودن جنگ یا پس از جنگ رو به تصویر میکشه ولی چنین صحنه های خشنی نداره و قاعدتا بیننده هم انتظار دیدن چنین صحنه های خشنی ذر سینما اون هم کنار کودک و یا افراد رقیق القلب ندارد.

اگر بهونه ی این دارید که خب اره حقیقته دیگه باید نشون داد که یه همچین جنایاتی رو داعش رقم زده اگه این جوریه تجاوز هم نشون میدادید به هر صورت داعش تجاوز هم میکرده تجاوز رو نشون بدید نه این که شبیه به تجاوز هایی که فیلم هاتون نشون میده که گریه میکن فقط تجاوز واقعی با ریز صحنه

دیدن فیلم لحظه ی گردن بریدن با استفاده از سرنیزه اونم به صورت کاملا لایو و برخط خیلی فرقی با دیدن فیلم لحظه ی تجاوز گروهی نداره و هر دو تاثیر خیلی وحشتناکی روی مخاطب داره

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

برای پرسیدن نظر شما

احتمالا از این قضیه اگاه هستید که من در یک کسب و کار در زمینه ی سیستم ها حفاظتی و نظارتی فعالیت میکنم.

از اون جایی که دیوار ورود اولیه کسب و کار ما بسیار کوتاه است و هر فردی با دیدن چند ویدیو آموزشی و یا آزمون خطا به راحتی میتونه دوربین مداربسته نصب کنه به همین دلیل بسیاری از افراد غیر مجاز وارد حیطه فعالیت ما شده اند فردی که کسب و کار دیگه ای داره مثلا نصاب ماهواره است و یا برق کاره میفرماید اگر در صورتی که دوربین خواستید برای منزلتان من انجام میدم :) خود گیر حدیث مفصل را...

این افراد از آن جا که نه تخصص و نه تجربه ی این کار را دارند بعد از انجام کج دار مریض دوربین مداربسته برای چند تن از افرادی که به آن ها اعتماد دارند معمولا از چرخه حذف میشوند و به سمت شغل های دیگه رهسپار میشوند.

به همین دلیل متنی نوشتم در این باره.
اگر نظر تکمیلی تری دارید و یا در مورد این متن نقدی دارید خوش حال میشم کامنت کنید :)



اگر مالک کسب و کاری مانند کارخانه مرغداری پرورش ماهی مغازه و یا .. دیگه ای داشته باشید و یا خودرویتان را کنار خیابان پارک کنید احتمالا با برگه های تبلیغاتی و یا تماس های حضوری و یا تلفنی تلگرامی و یا پیامکی مواجه شده اید که پیشنهاد تجهیز دوربین مداربسته را برای محل کسب و یا منزل شما را مطرح میکند.(به هر صورت هر کسب و کاری برای ایجاد مشتری نیاز به بازاریابی بازار سازی و مشتری مداری دارد و این امری است بسیار پسندیده)

 

فروش ویژه(بدون هیچ دلیل خاص)!!!

فروش به قیمت خرید!!!

نصب رایگان؟!؟!

گارانتی ویژه ده ساله!؟!؟

پرداخت با شرایط ویژه پرداخت شش ماهه؟!؟!

 


اما معضل از اون جایی شروع میشه که گاها بعضی از افراد غیر مجاز با وعده های دروغ به فریب مشتری میپردازند.

 

دسته ای از شگرد های منفعت طلبانه ی منفی و بازارگردانی در برخورد با مشتری در صنعت سیستم های حفاظتی و نظارتی:

 

  • ارائه کالای تقلبی
  • ارائه کالایی خلاف توافوق
  • ارائه ضمانت بدون اعتبار
  • خدمات پس از نصب نامناسب (در صورتی که سیستم با مشکلی روبه رو شود ارائه دهنده ی سیستم ها پاسخ گو نیست و تلفن همراه خود را خاموش کرده است)
  • قیمت های غیر اصیل
  • ارائه کالای از رده خارج شده
  • ارائه کالای قاچاق
  • نصب و طراحی غیر اصولی سیستم بر مبنای کسب بیشترین سود

 

(البته این نکته رو هم در نظر بگیریم که گاها بعضی از افراد اقدام به زیر فروشی و یا اقدام به ارائه شرایط قیمتی و پرداختی خاصی مینمایند که مبنای جشنواره ای دارد و به مدت محدود به این کار دست میزنند تا جذب بازار بیشتری را داشته باشند قاعدتا مشخص است در صورتی که کسب و کاری همیشه در جشنواره فروش باشه یک جای کارش میلنگه)

 

از آن جا که مشی اصلی و اولویت اصلی زرین سیستم در مدیریت مشتری رضایت مشتری و مشتری مداری است (کسب و کار ها در ایران از آن جا که دید بلند مدت به کسب و کار خود ندارند به مشتری مداری توجه چندانی نمیکنند و پرداخت فاکتور توسط مشتری پایان کار آن ها است ما در زرین سیستم مشتری مداری را الگوی کار خودمون قرار دادیم و سعی نموده ایم که حداکثر رضایت مشتری را کسب نماییم بدین روش زرین سیستم باشگاه مشتریانی وفادار و پایدار را خواهد داشت و این امر در بلند مدت ثبات و ارزش زرین سیستم را تضمین میکند)

 

همان طور که میدانید قاعدتا ثبات و تضمین پیشرفت یک مجموعه رابطه ی مستقیم باکسب درآمد آن مجموعه دارد و بالطبع مجموعه ای که سود آوری قابل قبولی را نداشته باشد منحل میشود(یکی از ارکان توسعه کشور ها ثبات کسب و کار های داخل کشور است در کشور های پیشرفته کمپانی هایی توانسته اند پیشرفت کنند که تجربه ای به طول چندین دهه و یا چند صد سال را داشته اند (البته استارتاپ های جدید تکنولوژی محور از استثا هستند) همان طور که میدانید شروع به کار زرین سیستم در زمینه ی سیستم های حفاظتی و نظارتی به سال 1372 برمیگردد) بالطبع هزینه هایی از جمله : هزینه ی نیروی انسانی - حمل و نقل - زیر ساخت - اجاره ها - خواب سرمایه درگردش مجموعه - هزینه تحقیق توسعه بازار - تبلیغات و برندینگ - مالیات جزو اصلی ترین هزینه های یک کسب و کار است و یک کسب و کار باید در قدم اول هزینه های سرباره ی خود را کسب نماید و در قدم بعدی به سود آوری اقدام نماید.

زرین سیستم نیز در از این امر مستثنا نیستیم و باید به کسب سود منصفانه و منطقی بپردازیم.

در کل فاکتور پرداختی مشتریان در زمینه ی سیستم های حفاظتی و نظارتی دو بخش اصلی است:

 


پینوشت 1 : بسیاری از خریداران جوری خرید میکنند و گاها فروشنده ها فرایند خرید را به گونه ای بیان میکنند که بلاشک حتما باید در فروش مورد نظر ضرر کنند تا احساس یک خرید موفق را داشته باشند(تقریبا همه ی فروشنده ها هم در حین فروش قسم جلاله میخورند که دارند ضرر میکنند) اما وقتی قیمتی مصوب شده است و کالا اصالت قیمت تصویب شده را دارد تغییر بزرگ در قیمت به گونه ای اجهاف است (البته ما این رو میدونیم مزه خرید به تخفیفش هست اما خب یه محدودیت هایی نیز وجود داره)

 

پینوشت 2 : در صورتی که در زمان خرید به استعلام معتبر قیمت از شرکت های معتبر فعال در زمینه ی فعالیت ما  پرداخته اید و کالا و قطعاتی را مشاهده فرمودید که ظاهرا شبیه به اقلام معرفی شده توسط ما میباشد ولی فروشنده ی مورد نظر قیمت کم تری را از شما طلب کرده است به ما اطلاع دهید ما پس از پیگیری از  این موضوع  که ایا قطعه مورد نظر اصالتی همانند جنس پیشنهادی ما را دارد و یا خیر (به این دلیل که گاها قطعاتی در بازار وجود دارد که از لحاظ شباهت فیزیکی بسیار شبیه به هم میباشند اما قطعات داخلی آن ها با هم تفاوت دارد) در صورتی که جنس مورد نظر کاملا یکسان باشد ما در زرین سیستم جنس مورد نظر را به همان قیمت عرضه میکنیم.(البته نوسانات تعرفه و یا نوسانات دلار و تفاوت در زمان خرید اجناس از مبدا نیز مهم است)




راستی دوستان همان طور که میدونید از www.zarrinkia.blog.ir  مهاجرت کردم به www.zarrinkia.ir  از این به بعد سعی میکنم بیشتر به وبسایت شخصیم بپردازم :)



  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

همان طور که میدونید این که انسان با مصرف چیز هایی خود را از حالت طبیعی خارج کند و به حالت دیگر ببرد از اول تاریخ وجود داشت (البته دیدن فیل های مست و خوردن گیاهان مخدر و یا میوه های تخمیر شده توسط دیگر حیوانات نیز امری است متداول) در حال حاضر به  این که این کار از کجا سرچشمه میگیره و یا چقدر پسندیده است و یا این که چه نوع انواع مخدر هایی داریم و .... نمیپردازم.

دید کلی من نسبت به همه نوع مخدر صنعتی سنتی معمولی نشاط اور خمار کننده مسکن و... یکی است و اون اینه که فردی که توانایی لذت بردن از زندگی به صورت عادی را نداره به این چیز ها چنگ میزنه تا خلا های زندگیش رو پر کنه و این خیلی بده( یکسری هم میگن نه من اوکی هستم و این مثال رو میزنند که: تصور کن در یک مسابقه دو شرکت کردی شما پا برهنه هم میتونی تو این مسابقه باشی و بدوی ولی با استفاده از کفش کتونی ادیداس مناسب خیلی بهتر ظاهر میشی این چیز ها هم همین نقش رو در شادی نشاط ادمی داره)

با همه این اوصاف اصلا در این پست به این چیز ها نمیخواهم بپردازم و بیشتر به تجربه شخصی خودم در این موارد میپردازم

 

 اگر من را ببشناسید احتمالا درجریان هستید که از هر نوع مشروبات الکلی هر نوع مخدر هر نوع سیگار پرهیز میکنم اما میخوام تجربه شخصیم رو از خوردن قهوه رو برایتان بگم.

بنده همانند بیشتر اقایون همسن و سال خودم و در کل بیشتر اواتار اقایون یه جورایی خیلی چیزا رو دست کم میگیرم (یکی از دلایل این که اقایون بیشتر در اثر حوادث و اتفاقات میمیرند از همین سرچشمه میگیره)  این خصوصیت در من هم هست مخصوصا در خوراکی ها که همیشه  افرادی که میگفتن فلان چیز رو بخوریم سردیمون گرمیمون میکنه فلان کار رو کنیم خوابمون میبره فلان چیز رو بخوریم این میشیم اون میشیم با لبخندی بدرقه میکردم و میگفتم شما بچه سوسولی بیش نیستید و مواظب باشید النگو هاتون نشکنه عزیزکانم دلبرکانم

اما با تجربه دیروز با قاطعیت میتونم بگم هیچ وقت این حرف رو نمیزنم.

برای من خیلی پیش میومد که در کافه های مختلف اسپرسو سفارش میدادم و بعد از خوردنش هیچ حس خاصی بهم دست نمیداد و فقط حس مالباختگی و این که یه چیز تلخ خوردم نصیبم میشد (و هر چقدر که دوستان میگفتن انرژی میده و ... من بهشون لبخند میزدم)

تا روز گذشته که وقتی ساعت 18 یک شات قهوه اسپرسو اسپشیال سفارش دادیم و همچون آب معدنی خوردم بدون هیچ حسی نسبت به اوم قهوه

به قهوه چی گفتم اقا این چیه ؟مگه نباید تاثیر داشته باشه! پس چرا نداره شما که میگی این همه قهوه داری و این حالت ها رو داره سنگین ترین قهوه ممکنه رو در سنگین ترین حالت بده
که ایشون فرمودند برو یه بیست دقیقه دیگه بیا بنده هم رفتم و یه بیست دقیقه دیگه اومدم دوستم نیز تعارف به خوردن دوباره قهوه کردم که ایشون جواب منفی داد


بعد از خوردن کم تر از 15 سی سی از اون قهوه و تا الان که 23 ساعت از اون زمان میگذره هنوز حالت طبیعی ندارم ساعت اول که با بالا رفتن سرعت کلمات ادا شده سنگینی در چشم ها تپش قلب درد در قفشه سینه لرزش دست بم شدن همه ی صدا ها مواجه شدم و تا الان نیز درد در قفسه سینه رو تجربه میکنم


و من الله توفیق



پینوشت: دوستان یه پیشنهاد خیلی خیلی مهم دارم بهتون نسبت به همه چیز و اون اینه که نرفتن به بیمارستان و مطب پزشک - نخوردن دارو - دندان پزشکی - ملاقات نکردن با مشاور و یا روانشناس - نرفتن به دندان پزشکی اول از همه به هیچ عنوان افتخار نیست این که دو هفته است سرماخوردید و سرفه سنگین یا سردرد دارید و به پزشک مراجعه نکردید این که مشکل روحی دارید (مشکل روحی دقیقا مثل مشکل بدنی است به جای سخت افزار نرم افزار درگیر هست همان طور که ممکنه تاندون پای شما کش بیاد یا سرمابخورید یا سردرد بگیرید به همون مقدار ممکنه افسرده بشید دو قطبی باشید پارنویا داشته باشید و ... و خب باید به صورت مشاوره و یا دارودرمانی خودتون رو معالجه کنید ) اگر از لحاظ هزینه ای بررسی کنید(شامل زمان که باید اختصاص بدید هزینه های مالی و ... ) این که هر چقدر دیر تر برید هزینه ی بیشتری رو باید بپردازید.

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

تیتر این پست رو از نیل ارمسترانگ اولین فردی که قدم بر روی ماه گذاشت الهام گرفتم وقتی نیل ارمسترانگ از شاهین پیاده شد و اولین قدمی که زد گفت:


این گامی کوچکی است برای یک انسان ولی گامی بزرگ برای بشریت هست.

اگه خواننده این وبلاگ باشید یا من رو در دنیای غیر انلاین بشناسید قطعا در جریان ارادت بنده به ایلان ماسک هستید .
تقریبا شک  ندارم که در مورد فالکون هوی اسپیس اکس چیزی نشنیده باشید

ایلان ماسک در حساب شخصی تویترش تویت کرد: موشک فالکون هوی در حالی نخستین پرتابش را پشت سر می گذارد که اتومبیل رودسترش در آن جای خواهد گرفت و موسیقی «Space Oddity» دیوید بویی را پخش می کند.


این که فالکون هوی خوب کار میکنه و گام بلندی است برای کمک کردن به پروژه ی عظیم مریخ و قدمی بزرگی است در کار های فنی فضایی البته نشان دهنده ی این است که وقتی هکر ها بیان رو کار همه چیز بهتر سریع تر دقیق تر و ارزان تر و البته با استاندراد های بالاتری اتفاق میفته چیزی که برای من خیلی تاثیر گذار بود و بسیار بسیار جالب این ایده تبلیغاتی فوق العاده برای تسلا و البته برای پروژه ی فالکون هوی بوده این که محصولاتت رو این جوری تبلیغ کنی واقعا محشره (نکته ی مهم اینه که معمولا در تست های فضایی از کیسه های شن استفاده میکنند ولی نبوغ موجب شد که همچنین تبلیغ فوق العاده ای برای تسلا و اسپیس اکس ایجاد بشه و کمک کنه که این رویداد بشه خبر اول جهان



بعد دیدن این عکسا و شنیدن این خبر شاید این واکنش راا نشان دهید: در حالی که تاسف میخورید بگید این مملکت چی بود چی شد وای همه ی نوابغ ما رفتن خارج از ایران الان همه ناسا ایرانی هستند خون اریایی دارند و... و بعد  هم به ادامه ی بالا پایین کردن اینستاگرام و چرخ زدن در تلگرام بپردازید (البته بلاشک خواننده این وبلاگ فرهیخته است ) ایا میپندارید کسانی که وبلاگ میخوانند با کسانی که در اینستاگرام و تلگرام میچرخند برابرند!؟!؟(در همین زمان است که نویسنده ی این وبلاگ به اکونت اینستاگرام فاطی جو جو میره و لایک میکنتش و زیرش کامنت میزاره)

شرمنده رای حاشیه های متوالی رفتنم پوزش من را بپذیرید.

من یه دید دیگه ای دارم این که دست ورداریم از این که اره مملکت ما نمیشه مملکت ما نمیتونیم اقایون نمیزارند. بری فلانت میکنن وصالت میکنن همین جمشید اریا بود که ماشین الکتریکی درست کرد بهتر از ایلان ماسک درود بر شرفت ای مرد اریایی(خیلی باحال بود این داستان جمشید اریا اگه نخوندید دربارش بخونید اون وقته که به احتمال زیاد یاده داستان توصیف کربلا از زبان مورخان میفتید(در برهه های تاریخی مختلف ایران شیعه از داستان قتال حسین ابن علی (ع) گفتار های متفاوتی را بیان کرده است از این که در دوران سامانیان که تعداد سپاهیان یزید (لعنت الله) 1000 نفر بود تا دوران مغول ها که تعداد لشکریان یزیدیان صد ها هزار تن براورد میشدند اصولا هر چقدر که اوضاع مردم و اوضاع جامعه خراب تر شه ما ترجیح میدیم که افسانه های بزرگ تری درست کنیم این که جمشید اریا سی برابر ایلان ماسک هست و...)

به نظر من الان فقط فرصت اینه که ساختار سرمایه گذاری اجتماعی مالی و اشتراک دیتا ها رو در نظر بگیریم و استعداد ها به جای این که برن ربات تلگرام درست کنن یا کار های مسخره بکنن برن واقعا دست به کار بشن تا بتونن هایپر لوپ ها ماشین های الکتریکی و ... بسازن فقط چند تا نکته مهم که باید بگم(من رو در حال حاضر در یه ردای نارنجی و در حال مدیتیشن کردن در ارتفاع سه متری از سطح زمین تصور کنید که بر روی کوه های نپال دارم نسخه میدم:)


یک رویا پرداز نباشند(البته میدونی که رویا پرداز بودن مهم ترین واسطه تخیل و خلاقیت هست ولی منظورم رویا پردازی از جنس پسرک رضا رشید پور - دکتر حسابی- جمشید اریا-موتور یا ثارلله و...است)


دو پر مطالعه باشند


سه گیر سه پیچ باشند


چهار چیزی که بهش اطمینان ندارند رو انجام ندهند


پنج کار کنند برای تفریح کردنشون نه چیزی دیگه(میدونم شکم گرسنه اینا رو نمیفهمه زن و بچه خرج داره )


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

هدیه خوب

عضی اوقات افرادی هستند که بسیار ناگهانی حس های خوبی رو در آدم بر می انگیزانند.

یکی از این افراد اقای محمد علی لسانی هستند. ایشان فردی بسیار فرهیخته اهل مطالعه و جست و جو گر هستند که در زمینه ی اموزش کار میکردند(البته وزارت خونه آموزش پرورش و قبل از انقلاب بازنشسته شدند) تفریح ایشان بعد از بازنشستگی ورزش کردن مطالعه و نوشتن هست

هیچ وقت فراموش نمیکنم وقتی در سن هفت یا هشت سالگی علاقه ی من رو به یاد گرفتن را فهمیدند. چند روز بعد از اون دیدم که پستچی مجله نجوم رو دم در خونه ما اورد و به من تحویل داد همراه با یک تقدیم نامه (این حس برای یک کودک هشت ساله بسیار بسیار لذت بخش بود اون سال ها هر اول هفته ی ماه من منتظر اومدن مجله نجوم بودم و بعد از مدرسه اشتیاق این رو داشتم که این مجله ارسال شده یا نه ؟!!؟؟!!؟(

هر وقت این خاطره رو از جناب اقای لسانی به خاطر می اورم حس خیلی خوبی بهم دست میده 


چند روز پیش ایشان با پدر بنده تماس گرفت و گفت که هاشم بیاد پیش من که یه سری نامه رو بهش بدم(یه سری نامه ی اداری بود) من قبل ساعت هشت صبح خدمتشون رسیدم و ایشان یه کتابی هم به من کادو دادند:)

کتاب مورد نظر تاریخ آموزش و پرورش شهرستان آمل بود.




نکته ی جالبی که تو این کتاب وجود داشت این بود که یه قسمتی از کتاب به معرفی مدرسه ی استعداد های درخشان (سمپاد آمل) پرداخته بود.

که به معرفی و سپس افتخار افرینان تاریخ این مدرسه پرداخته بود.


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰
بر خلافم میل باطنی ام که قصد نداشتم در مورد رویداد ها بنویسم و بیشتر هدفم روند هاست(در حقیقت نمیخوام اگه سی سال بعد دست نوشته های این وبلاگ مشاهده شد شبیه دفترچه خاطرات باشه ؟؟!! هدفم اینه که بتونم ترشحات ذهنی ام رو بنویسم.



اما انقدر در ایران عزیز رویداد های تاثیر گذار میفته که واقعا ادم نمیدونه به کدومش ببپردازه
تا همین الان که این پست رو میزارم مردم غرب کشور در استان کرمانشاه در این هوای سرده وحشتناک دارند از سرما و گرسنگی از دست میروند.(بی کاری و مشکلات دیگه هم که مزید علت شده )
وقتی قصد داری از فکر مظلومیت عزیزان زلزله زده بیای بیرونی اسیب های اجتماعی وحشتناک رو میبینی این وسط الودگی هوا و زلزله تهران و بحران بی آبی به کنار مشکلات سیاسی  بین المللی از قبیل تشدید تحریم ها و البته تنش های بین دولت ها و البته خطر سرمایه گذاری داخلی و ... رو هم مزید علت قرار دهید.
این وسط هم که کشتی منفجر میشه و..... (البته حملات تروریستی تهران رو هم یادمون نره )
خیلی هم عالی خیلی هم خوب (اااا آشوب های اخیر کشور رو هم داشتم فراموش میکردم)
همه این ها فکر نکنم خیلی اتفاقی باشه !؟!؟ و بلاشک این اتفاقات در کشوری مثل چک یا مثلا لیتوانی یا هلند یا نیوزیلند یا مثلا بنگلادش و ارژانتین خیلی عجیب غریبه !؟!؟(حالا خودمون رو با افغانستان یا یمن یا عراق و سوریه مقایسه نکنیم اینا خب جنگ زده هستن )

ولی با همه ی این اوصاف چیزی که ما باید برایش اشک بریزیم و نگرانش باشیم نه کشتی نفت کش هست (که خب یه حادثه ای بود که اتفاق افتاد و عزیزان ما از دست رفتن و ضرر غیر قابل جبرانی داشت ) نه حمله تروریستی(که هم میهنان عزیز تفنگ بازی جدی جدی رو خیلی دوست دارن اون عزیزانی که تماشا میکردن گواه این ادعا است ) البته خوبه که یادی کنیم از پلاسکو چند هزار کارگری که بیکار شدن اون همه کاسبی که کل زندگیشون رو از دست دادن(یاده این میفتم که یکی از دوستان تعریف میکرد میگفت یکی از 6 نفر از مردم عادی که کشته شدن از کاسب های ساختمان پلاسکو بود که با این که گفته بودن نرو تو گفاحتمالا بزرگ ترین خطر هایی که ایران رو تهدید میکنه:

1- مسئله کمبود آب (تغییر زیست بوم و..)

2- زلزله تهران

3- تصادفات رانندگی

4- از همه مهم تر جهل ما مردم ایران است(که موجب شده زیست بوم رو با برداشت های بی رویه و تصمیم های اشتباه نابود کنیم که موجب شده تصادفات رانندگی اتفاق بیفته(جاده غیر استاندراد - خودرو غیر استاندارد - بد بودن فرهنگ رانندگی (البته یکی از این راننده های بی فرهنگ جامعه خودم هستم) زلزله گه دلیلش سازه های غیر استاندارد برنامه ریزی نکردن برای بحران و... است )


ولی با همه ی این اوصاف به قول باب دیلان

The Times They Are A-Changin'

Come gather ’round people

بیایید، جمع شوید مردم
Wherever you roam

از هر کجا که هستید
And admit that the waters
Around you have grown

رودخانه ای که دور شما در حال بالا آمدن است را باور کنید
And accept it that soon
You’ll be drenched to the bone

و باور کنید که به زودی تا مغز استخوانتان خیس خواهد شد
If your time to you is worth savin

اگر وقتتان برایتان با ارزش است
Then you better start swimmin’ or you’ll sink like a stone

بهتر است زودتر شنا کنید و دور شوید
وگرنه مانند یک سنگ در آب فرو خواهید رفت
For the times they are a-changin’
 
چون زمانی همه چیز تغییر میکند

 

Come writers and critics

بیایید، نویسندگان و نقادان
Who prophesize with your pen

ای که با قلم مقدستان مینویسید
And keep your eyes wide

چشمانتان را باز کنید
The chance won’t come again

این فرصت هرگز تکرار نخواهد شد
And don’t speak too soon

هنوز برای حرف زدن خیلی زود است
For the wheel’s still in spin

چون چرخ همچنان در حال چرخیدن است
And there’s no tellin’ who that it’s namin

و نیازی نیست که بگوییم منظورم چیست

For the loser now will be later to win

بازنده امروز، پیروز فردا خواهد بود
For the times they are a-changin’

چون زمانی همه چیز تغییر میکند

 

Come senators, congressmen

بیایید، سناتورها و نمایندگان کنگره
Please heed the call

دعوت مرا بپذیرید
Don’t stand in the doorway

در راهرو نایستید
Don’t block up the hall

و راه را بند نیاورید
For he that gets hurt
Will be he who has stalled

چون آنکه امروز ضعیف است به زودی قوی خواهد شد
There’s a battle outside and it is ragin’
It’ll soon shake your windows and rattle your walls

بیرون از اینجا جنگ در جریان است
این جنگ به زودی خانه شما را ویران میکند
و قصر آملتان را فرو میریزد
For the times they are a-changin’


چون زمانی همه چیز تغییر میکند

 

Come mothers and fathers

بیایید، پدران و مادران
Throughout the land

از سرتاسر این کشور
And don’t criticize
What you can’t understand

از چیزی که نمیفهمید انتقاد نکنید
Your sons and your daughters
Are beyond your command

پسران و دخترانتان دیگر به حرفتان گوش نمیدهند
Your old road is rapidly agin

چون روش زندگی به سرعت قدیمی میشود
Please get out of the new one if you can’t lend your hand

اگر نمیتوانید خود را تطبیق دهید
خواهش میکنیم بر سر راه جوانان نایستید
For the times they are a-changin’


چون زمانی همه چیز تغییر میکند

 

The line it is drawn

مسیر مشخص است
The curse it is cast

و طلسم انداخته شده است
The slow one now
Will later be fast

کند امروز به زودی تند میشود
As the present now
Will later be past

و حال به زودی گذشته میشود
The order is rapidly fadin

و نظم به زودی از بین میرود
And the first one now will later be last

و نفر اول امروز به زودی آخر میشود
For the times they are a-changin’



  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

همون طور که خودتون بهتر میدونید من تا حد امکان سعی کردم به روند ها بپردازم تا رویداد ها  و به غیر از یک پست که بقیه ی 57 پستی که تا الان در این وبلاگ منتشر شده است روند بوده است.


      

اول از همه سال نوی میلادی مبارک ( شاید بگی خب هاشم به تو چه سال نو میلادی و کریسمس چه ربطی به یه بچه مسلمون اریایی داره به نظره بنده هر رویدادی که موجب خوشی  و همبستگی و بیشتر شدن خوش حالی و ایجاد جریان زندگی در مردم بشه اون روز عید هست چه این عید عید فطر باشه غدیر باشه نوروز باشه و کریسمس حتی سال نو چینی

البته خودم همیشه سال نوی میلادی رو بیشتر از سال نوی شمسی دوست داشتم (اوه اوه من چقدر غرب زدم نه برادر من خواهر من دلیلش چیزه دیگست دلیلش اینه که روزه تولد من همانا اول ژانویه روز 11 دی هست بیشتر مردم جهان در روز تولد من جشن میگیرن هیچ ربطی هم به سال نو نداره به خاطر منه پس تولدم هم مبارک (البته این که روز ها و ماه ها فصل ها و سالگرد ها و... از عصر کشاورزی به ارث رسیده اند و به نظر من خیلی مهم نیستند مهم اون روزیه که روز خوب باشه اون روز تولدت هست عیدت هست و الی اگر روزی خوب نباشه اون روز سوگواریه

دوم اغتشاشات اخیر  خیلی سعی کردم که درک کنم داستان این وقایع اخیر رو واقعا هیچ ره یافتی نداشتم چه کسایی که اعتراض گران نسبت به مسائل اقتصادی هستند چه اونایی که نسبت به ساختار های اساسی کشور معترض هستند.

همیشه ی تاریخ وقتی جبهه بندی بشه دو طرف طاغوتی و انقلابی در سال 57 نهضت ملی خواهان و شاه پرستا در سال های دهه سی و چهل دوم خردادی ها و بچه مذهبیا جنبش سبزی ها و ولایی ها و الان هم که یه سری اغتشاش طلب و باز هم ولایت مدرا ها (ببخشید اخه هر چقدر گشتم نتونستم ببینم این اتفاقات اخیر برای چه جبهه سیاسی بوده اسمش چی بوده؟! برام سوال هست که سال ها بعد که یه نفر میخواد تحقیق کنه وقایع چند روز اخیر رو تاپیک اون مقاله چه چیزی خواهد بود.

یه سری که میگن میخوایم نارضایتی خودمون رو به حکام اعلام کنیم (ولی از اون جایی که ما در کشورمون تعداد زیادی حاکم داریم دولت در دولت دقیقا باید اعلام کنن که با چی مشکل دارند)

البته نمیدونم ایا درست هست این تعدد زیاد حکام در یک کشور؟؟ ولی به هر صورت این جا ایران است و این تعدد مراجع تصمیم گیرنده وجود دارد. که خب ایتن اقتضا این مملکت هست که به نوع خودش جالبه

یک سری از نهاد های حاکمیتی که تو ذهنم رسید ( دولت منتخب مردم که به وسیله ی رای گیری ریاست جمهوری انتخاب میشود - سپاه پاسداران انقلاب اسلامی - ائمه جماعت شهر ها - مراجع عظام تقلید - قوه ی قضاییه - نهاد هایی مانند بنیاد فرمان امام - بنیاد شهید و امور ایثارگران - بنیاد علوی - شهرداری(دیگه پول که میگیره خسارت که میگیره نیرو که داره خودش اگه خواست بودجه که این ور اون ور میده و هر چقدر خواست که جریمه میبنده نیرو فیزیکی هم که داره ... با این اوصاف خداییش دولت هست دیگه) - امت حزب الله  در یه سری از شهر های مرزی هم که یه سری سردار یا مولانا یا درویش و... دارند (منظور از سردار همون عزیزانی هستن که سران طایفه ها هستن و غشون نظامی دارند!؟!؟!؟!) خیلی هم عالی این جا ایران است.



تلگرام سقوط  کرد!!؟!؟!؟؟!

به گمونم کم تر کسی باشه در ایران که کلمه تلگرام رو نشنیده باشه و به گمونم درصد زیادی از ترافیک اینترنت ایران رو تلگرام هست.

نرم افزار پیام رسان سریع - دقیق - با رابط کاربری اسان - و از همه مهم تر در ایران بسیار رایج به گونه ای که تخمین میزنند بیش از بیست میلیون نفر  در ایران از این نرم افزار استفاده میکنند خیلی از افراد هم هستند که تنها چیزی که از اسمارت فون ها میدانند همانا تلگرام هست.

و البته خیلی ها هم هستند که ممر اصلی درآمدشون از تلگرام هست و یا این که کسب و کارشون با تلگرام گره خورده (تقرییبا میتونم با جرات بگم که بیشتر کسب و کار های ایران به گونه ای با تلگرام عجین شده اند ) و البته خیلی از روابط هم بر بستر تلگرام هست.

با همه ی این اوصاف در حال حاضر تلگرام در ایران کار نمیکنه و اقای دوروف عزیز اعلام کرده است که تلگرام در ایران مسدود است (مدیر عامل تلگرام ) امیدوارم قضیه ی مسدود شدن تلگرام هر چه زود تر تموم شه ( در حقیقت بحث امنیتی شدن موضوع تموم شه) راه حل با حذف صورت مسئله هیچ وقت پاک نمیشه

همون طور که فکر میکردیم این داستان فیلتر تلگرام هم بر طرف شد و خب موجب شد با این کار دانلود فیلتر شکن کم شه :)



  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰
همیشه علاقه زیادی به عکاسی شکار لحظه ها ادیت کردن و ... داشتم و خب اون موقعی که واقعا عکاسی رو خیلی دوست داشتم و یه برنامه هایی ایجاد میکردم برای عکاسی (در حقیقت برای عکاسی میرفتم ) البته الان هم خیلی دوست دارم عکاسی رو ولی خب هیچ تجهیزاتی عکاسی ندارم و همشون به فنا رفتن :)))) هیچ وقت عکسی از ادم ها نمیگرفتم چه معنی میده که ادم ها در عکس من باشند !!؟!؟ جای انسان ها نیست (البته اگر یک ادم جزئ اون عکس باشه اره ولی عکسی که برای یک ادم گرفته شه واقعا برام جذاب نیست !!؟!؟) اما نکته جالب اینه که کلا تعداد عکس هایی که از خودم دارم به تعداد انگشتان دست هم نمیرسه؟!؟! در حقیقت یک سال هایی که کلا عکسام گم شده !؟!؟ بین نه الی 20 سالگی؟؟!؟!( به جز عکس های مکه :) که از 650 تا  عکس فقط در یکی از این عکس ها حضور داشتم ) عکس هایی از خودم رو که واقعا گلچین شده یکیش عکس 6 ماهگی یکی عکس 5 سالگی و سه تای دیگه عکس هایی است که تو مدت اخیر گرفتم (عجیب اینه که من تو جشن های اعروسی که شرکت کردم هم هیچ عکسی از خودم ندارم ؟!؟!) اما با قاطعیت میتونم بگم تو این چند ماه اخیر سه تا عکس از خودم بوده که دوستش داشتم (البته الان که دارم فکر میکنم اصلا و ابدا این که خودم چه جوری افتادم اصلا مهم نبود مهم اون جا و حس و حال و مکانی بود که تو عکس وجود داشت بوده است )

عکس اولی که یکی از دوست های عزیز متممی گرفته و عکسی است که در جلسه گردهمایی سال 96 بچه های متمم گرفته شده روزی بسیار بسیار فوق العاده و تجربه محشری بود برای من :) و البته عکس بعد از 12 ساعت همایش پشت سره هم که برای اولین بار بود در عمرم که انقدر متمرکز بودم و تکون نخوردم؟!؟!! و البته در 72 ساعت کلا سه یا چهار ساعت خوابیدم!؟!؟!
این عکسی است که در پروفایل این سایت هست:)


عکس دوم در همون جلسه متمم گرفته شده و به عنوان عکس یادگاری با بهترین دوستان متممی  بوده با قاطعیت میگم در تاریخ هیچ فردیاین جوری یه عکس رو خراب نکرده (واقعا هر چی فکر میکنم متوجه نمیشم در چه شرایطی بودم که عکس این جوری در اومد!؟!؟:))



این عکس رو هم چند روز پیش به صورت کاملا اتفاقی گرفتم(تف تو ریا تففففففففف:):) یاده بچه های جهاد میفتم که بنده به عنوان عکاس گروه هم خدمت میکردم:) و هر وقت عکس خوف و خفنی میگرفتم از این تریپ روحانی و ... (البته منظورم رییس جمهور منتخب ایران نیستااا) همه میگفتن تففف تو ریا :) ولی من حیث المجموع وقتی این عکس رو دیدم نمیدونم ناخود اگاه یه حس خیلی خوبی بهم دست داد (خیلی دوست دارم اگه بچه های جمعیت آمل هم فعالیتشون بره بالا و جنم خودشون رو نشون بدن تعداد بیشتری بشن و با پشتکار و تلاش بالاتر یک خونه ی ایرانی را در آمل تقبل کنم :)
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

یه دوست خوب

خیلی سخت بود و به گمانم مدت طولانی طول کشید که بتونم نتیجه بگیرم که این پست رو چه جوری شروع کنم؟ پستی که احتمالا در مورد مهم ترین قسمت زندگی است و حول و حوش اون صحبت میکنه.
تا حالا از خودتون پرسیدید که بزرگ ترین اتفاق بزرگ ترین قسمت بزرگ ترین تکه زندگی کجاست؟؟


یکی میگه به نام خدا نتورک من یه بادرانی یا پنبه ریزی یا بیزی و... هستم (دوست عزیز اگه واقعا دیدگاهت به زندگی اینه واقعا مرسی واقعا خسته نباشی پهلوان مرسی دلاور) یا شاید یکی بگه بزرگ ترین قسمت زندگی ازدواجه (که خب دمتون گرم شام عروسیتون رو کی بیایم؟؟؟)
 این مقدمه نسبتا طنز (میدونم خیلی بی نمکم خیلی خیلی زیاد و کلا ادم نچسبی هستم:) که جدی ترین مهم ترین قسمت زندگی رو بگم:

مرگ

بله خدا اون روز رو نیاره زبونت لال شه خودت بمیری دشمنت بمیره و همه و همه رو بزاریم کنار چون بدون شک بدون دروغ ترین چیز دنیا مرگ هست و تمام هر چیزی رو میشه در مورد نبودنش شک کرد یا وجودش رو ز یر سوال بردش جز مرگ ( خواهشا به یاده این فیلم های علمی تخیلی و سوپر من و اینا نیفتین که همیشه زنده بودن چون دارم جدی حرف میزنم نه از ارزو های نوع بشر)

بزرگ ترین اختراع تاریخ بشریت بلاشک مرگ بود اگه مرگ نبود زندگی کاملا بی معنی بود هیچ هدفی وجود نداشت و زندگی رنگ خودش رو از دست میداد و واقعا چیزی با ارزش نبود ترس از ارزش دادنه که به زندگی ادم طعم میده ترس از محدودیت وقت است که میشه سوخت پیشبرنده ی زندگی 

خواستم از حرف هایی که بزرگان در این باره گفت بگم از دکارت و کانت و هگل گرفته تا علی ابن ابی طالب و محمد رسول الله اما شاید شاعر مرگ اندیش نیشابوری حکیم عمر ابن خیام به زیبایی و ظرافت شمایی از  زندگی و مرگ رو به تصویر کشیده که واقعا بسیار رویا گونه و زیباست از اغتنام فرصت تا تاثیر زندگی انسان ها(گفته ای نقل شده از ابن سینا هست که میگه مهم طول زندگی نیست عرض زندگیه)
مرگ اندیشی هیچ گاه مخالف زندگی کردن و دوست داشتن زندگی نبوده و نیست غنیمت شماری لحظه مفهومی بسیار متعالی است.

 
در پرده اسرار کسی را ره نیست      زین تعبیه، جان هیچ کس آگه نیست
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست     می‌خور که چنین فسانه‌ها کوته نیست 


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

حافظ حافظه ی تاریخی ماست

همیشه در هر سال ما خب یه بهوه ای میگیریم یک روز مشخص را که یا بزرگداشت است یا تولد یا فوت و شهادت و... هست رو جشنی بگیریم عذاداری حالا خب قشنگ میشه بفهمیم یه نفر رو برای چیش میخوایم ظاهرا امامان رو برای شهادتشون (کم تر امامی جشن داره و ....) میومنه یه امام زمان که خب تولدش رو در نیمه شعبان جنش میگیریم و ایشالله ظهورش رو هم بگیریم.

به هر صورت امروز روز بزرگداشت حافظ است.


در این کوچه رندان ، که میان مسجد و میخانه راهی است – که می تواند این حافظ شهر را باز شناسد ؟ که می تواند از کوچه بسلامت بگذرد و بی ملامت ؟ از این کوچه مرموز که همه چیز آن با آنچه نزد آدم های عادی هست تفاوت دارد.

یه قسمتی از کتاب از کوچه رندان عبدالحسین زرین‌کوب رو یاد میکنم :)



 آدمهای آن نه به دنیا سر فرود می آورند نه به آخرت. نه مال و جاه می جویند نه کام و آسایش. نه تسلیم ننگ و نام می شوند نه پایبند دین و دانش. اما راستی این حرفها چیست ؟ 


کدام دوستدار حافظ هست که او را چنین بی پرده وصف کند ، دور از عنوان هایی که پندار ساده دلان به او می بندند ؟ بسیارند کسانی که حافظ برای آنها لسان الغیب است و شاعر آسمانی . اما یک رند هم می تواند همه اینها باشد و گه گاه چیزی بالاتر .


 رند کیست ؟ آنکه به هیچ چیز سر فرود نمی آورد ، از هیچ چیز نمی ترسد و زیر این چرخ کبود ، ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است . نه خود را می بیند و نه به رد و قبول غیر نظر دارد. اندر دو جهان کرا بود زهرة این ؟ در دنیایی که همه چیز به میزان پول سنجیده می شود ، در دنیایی که نام آوران عصر برای صید زر و سیم نه پروای نام دارند نه اندیشه جان ، فراغتی و کتابی و گوشة چمنی ، برای که کفایت می کند ؟


 برای یک رند. برای یک آزاد اندیش بیخیال که این همه غوغای خود پرستی که در جهان هست برای وی جز یک فریاد پوچ نیست.

 در دنیایی که زاهد و واعظ شحنه شناس می خواهند حق را به سجودی و نبی را به درودی فریب دهند که می تواند مسجد و صومعه را خراب کند ، خلق را و قضاوتشان را نادیده گیرد ، در کار خدا و خلق از چون و چرا دم زند ، بجز یک رند ؟ درست است که حافظ هنوز این بیرنگی رندانه را همه جا ندارد ، درست است که او نیز گه گاه یک آدم عادی است ، از دیگران تقاضا دارد و ملاحظه ، آنچه دگران می پسندند می پسندد و آنچه دیگران رد می کنند رد می کند ، اما آخر که می تواند دایم در این کوچه رندان بنیشیند و هرگز با دیگران برخورد نکند ؟


 هرچه هست حافظ نیز از وحشت و تنهایی این کوچه دلش می گیرد و بیرون می آید به دنیای عادی ، دنیای شیخ ابواسحاق ها و حاجی قوام ها . » 


  • سید هاشم زرین کیا