توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

هاشم زرین کیا هستم علاقه زیادی به یاد گرفتن و یاد دادن و ارزش ایجاد کردن دارم.
این یادگیری میتونه مطالعه کاغذی باشه میتونه تو کار باشه یا حتی تو سفر یا شاید هم همنشینی با انسان ها و البته متمم خوانی یا در راه متمم خوانی باشه.
تا الان یه کارایی کردم الان یه کارایی میکنم و یه کارایی هم در آینده قراره بکنم.
این وبلاگ بیشتر جایی است که من توش تمرین نوشتن میکنم و البته سعی میکنم دیدگاهم رو نسبت به چیز ها مطرح کنم پس انتطار ساختار های علمی و اکادمیک نباشید.
نوع نوشتار این وبلاگ هم بیشتر شبیه گفتار روزمره من است تا نگارشی از جنس بسیار رسمی کتابی

ضمنا با عرض پوزش بابت این که فونت کلمات پست ها خیلی کوچکن دلیل این که فونت این وبلاگ به این شکل است دو تا چیزه:

1 - اونی که قصد خواندن داره دنبال خواند سرسری نباشه
2- بیشتر با متن کلنجار بره

۱۷ مطلب با موضوع «توسعه» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

احتمالا میدونید فعالیت من در سیستم های حفاظتی و نظارتی است اما به غیر از مشکلاتی که مشتریان و مراجعه کنندگانمون دارند دیروز چند بار با نبود حس امنیت فیزیکی در اطرافیانم مواجه شدم

1- وقتی یکی از عزیزان فرزند دلبندش رو میخواست ببره به یه مکان تفریحی و تاکید به این داشت که مادر و یا مادر بزرگ و عمه کودک همراش باشه وقتی در این باره صحبت شد که خب اون مکان کلی آدم وجود داره که مراقب کودک هستند گفت: همون ادم ها خطرناکن مگه این جا سوییس هست؟


2- مراسم جشن ازدواج یکی از دوستان نزدیکه و بنابر رسومات و هنجار حال حاضر جامعه مراسم عکاسی و فیلم برداری و این داستان ها بود و من هم همراهی میکردمشون وقتی حاشیه یه سد و جنگل رفته بودیم یه جایی رسیدیم که جنگلی بود و این افرادی که تیم عکاسی بودند ترسیدن وقتی دلیل ترسشون رو سوال کردم گفتن اگه از تو جنگل کسی بیاد چی؟!


3- یکی از دوستان ازم سوال کرد که کسی رو میشناسم که وسیله حفاظتی مثل اسبری فلفل و یا شوکر بفروشه برای حفاظت از خودم؟


4- یکی از دوستان که دیروز با هم بودیم کنار صندلی ماشینش دسته چوب داشت


 

در این مطلب از سایت میخوام این قضیه رو بررسی کنم که این حس ناامنی از کجا شکل میگیره و چقدر جدیه

چند تا نکته رو بگم:

الف) ما خودمون یکی از مروجان این قضیه هستیم که باید سیستم حفاظتی و نظارتی در همه جا باشد که مشکلی اتفاق نیفته
ب) طبق تحقیقات و مطالعاتی که شده هزینه ی استفاده از دوربین مداربسته و دزدگیر در اماکن کم تر از هزینه ی احتمالی است که نداشتن این سیستم ها بر ما ایجاد خواهند کرد.

و در کل همیشه ما در مورد حفاظت و نظارت از اماکن صحبت میکنیم

ولی در حال حاضر من دارم میبینم که ظاهرا یه خطری دیگه ای هست که خیلی افراد رو تهدید میکنه و اون خطر برای اشخاص هست.

خفت گیری - تعرض - زورگیری - دعوا و.... چیز هایی هستن که افراد را تهدید میکنند.

البته ریشه ی بسیاری از این بزه ها فقر و اعتیاد است که همان طور که میدونید در مملکتمون به وفور شاهد آن هستیم.

اما خب همینه دیگه چه میشه کرد!؟!؟ مملکت ما کلی زاویه های و مثبت داره حالا یکم منفی هم داره(البته در کشور های دیگه هم همه چی گل و بلبل نیست به فرض مثال کشته شدن یه نفر در اثر تیراندازی در امریکا یک رویداد طبیعی هست و به وفور اتفاق میفته در خیلی از محله های شهر های امریکا از نیویورک گرفته تا شهر های کوچک کشته شدن در اثر تیراندازی یک رویداد کاملا طبیعی هست یه امار جالب در مورد خودرو های ضد گلوله(مقاوم در برابر گلوله) در مکزیک خوندم به نظرم جالب بود) این اتفاق در کشور های شرق دور هم طبیعی هست البته بگذریم از همسایه های عزیزمون عراق و افغانستان که سردمدار خشونت هستند)

در کل نظرم اینه که سعی کنید ملاحظات امنیتی رو رعایت کنید.


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

چمران

دکتر مصطفی چمران

به گمونم کم تر کسی در داخل ایران باشه که اسم شهید دکتر مصطفی چمران رو نشنیده باشه
گمون نکنم پسر مذهبی درس خونی دیده باشید و الگوش مصطفی چمران نباشه
بعید میدونم که کسی در ایران باشه و ندونه که مصطفی چمران امریکا بوده و دانشمند و...

باید اعتراف کنم یکی از شخصیت های معاصری که برام همیشه جالب بود مصطفی چمران بود.


نه این که شهید شد
نه این که دانشمند بود
نه این که وزیر بود
نه این که از پایه گذاران جنبش امل بود

دلیلش ساده بود اون هم ازاد و رها بودن این فرد است این که محقق باشی در بزرگترین مرکز علمی جهان(جایی که هدف همه ی دانشجویان دانشکده های فنی است) زن و بچه داشته باشی و دوستشون داشته باشی ولی یه دفعه همه چیز رو رها کنی و بری لبنان اونم تو سنه سی و خرده ای سالگی در اوج فعالیت هات و... چهل سالگی تازه بری لبنان و یه جنبشی رو راه بندازی نزدیک به پنجاه سالت بشه برگردی کشورت و کمک کنی به رشدش و تو این گیر و دار بفهمی جنگ هست و باید بجنگی و بری جنگ این خصلت ها یک روحیه ازادگی خاصی میخواد.
روحیه ی مبارزه کردن روحیه در چهارچوب نبودن.روحیه برای لحظه جنگیدن و نترس بودن
روحیه ای که من همیشه عاشقش بودم و هستم.



البته به احتمال زیاد اگه مصطفی چمران شهید نمیشد اینده اش شبیه به همفکرانش مثل عزت الله سحابی یا همرزمش در مصر ابراهیم یزدی یا شبیه به استادش دکتر مهدی بازرگان


مصطفی چمران شهادتت مبارک (31 خرداد 1360 شهادت مصطفی چمران)

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

کرمان کهنوج قلعه گنج چاه رضا چاه دادخدا مکانی است که حداقل در شش ماه گذشته زیاد ازش یاد میکنم و خبر میگیرم و در جریان اتفاقاتش هستم دلیلش هم ساده است و بر میگرده به روزی که با دوست عزیزم مهرداد کشاورزی تماس داشتم و گفت:

قصد اجاره ی یک زمین 100 هکتاری در جنوب دارم و وقتی از مشخصات زمین پرسیدم گفت :دو حلقه چاه عمیق با آبدهی فوق العاده داره به علاوه ی این که خاکش عالیه و اجاره ی این زمین در سال کم تر از بیست میلیون تومان هزینه داره و قراره که این هفته برم برای دیدن زمین به کهنوج و نظر من رو پرس و جو کرد.

در ابتدا از اون جایی که میدونستم مهرداد عزیز با این که فامیلیش کشاورزی هست ولی هیچ چیزی از کشاورزی نمیدونه(مهرداد دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ی معماری معماری هست و یکی از با استعداد ترین معمار های دنیاست که میدونه خرندی چیه ) ازشدر مورد پیشینه و تجربه کشاورزی نداشتنش جویا شدم و راه حل رو پرسیدم و گفتم با این معضل چه میکنی گفت : شریکم سال هاست کشاورزه و تخصص و تجربه ی کشاورزی داره و نگرانی بابت تجربه و فن کشاورزی ندارم

روز بعد مهرداد عکس زمینی مورد نظر را در قلعه گنج چاه دادخدا رو برایم ارسال کرد.

زمین کشاورزی بسیار بزرگ که نگرانی بابت آب نیز زمین مورد نظر را تهدید نمیکرد(همان طور که میدونید نبود آب در ایران و پایین آمدن آب ذخیره ی کشاورزی امری است بسیار نگران کننده در ایران که به غیر از تهدید نبود آب کشاورزی زندگانی مردم اون مناطق از ایران را نیز تهدید میکنه)


همان طور که میدانید یکی از بزرگ ترین نگرانی های من مشکل آب و تغییرات اکوسیستم هست به طوری که اطمینان دارم بزرگ ترین تهدید ملی ما نه امریکا است نه اسراییل نه سعودی ها و ... بلکه بلاشک مشکل زیست محیطی بزرگ ترین تهدید امنیت ملی ماست.


با همه ی این اوصاف مهرداد داستان ما زمین را اجاره کرد و شروع به کندن زمین و آماده سازی زمین مربوطه برای کشت محصول کرد.

تصمیم بعدی که باید میگرفت این بود که چه محصول زراعی را باید بکارد.
از جو و گندم و یونجه و سبزی کاری گرفته تا هندوانه و شمام و.. سیر بود.

پیشنهاد اولیه من به مهرداد سیر بود (دلایلش هم به نظرم منطقی بود سیر را به راحتی میشه انبار کرد محصولی گران قیمت است میشه تبدیلش کرد :سیر ترشی - سیر خشک - پودر سیر و....) اما تنها مشکلش این بود که کاشتن سیر هزینه ی زیادی داره و سرمایه ی اولیه ی زیادی رو میطلبه.

مهرداد و شریکش به این نتیجه رسیدندند که از آن جا که در منطقه ی قلعه گنج چاه دادخدا بیشتر کشاورزان به کشت هندوانه میپردازند اون ها هم هندوانه بکارند.

اوایل به سبزی کاری پرداختند پس از کاشت و برداشت سبزی ها که اولین محصول کشاورزی زمینشان بود حال کم کم شروع به اماده سازی هندوانه پرداختند.

خریدن و کارگذاشتن سیستم قطره ای - خرید بذر مرغوب - خرید نایلون پلاستیکی برای پوشش جوانه ها و.... وقتی من با نگرانی در مورد کشت و فروش هندوانه میپرسیدم مهرداد میگفت که هاشم از اون جا که محصولات ما در اردیبهشت ماه به بار مینشیند با قیمتی خوبی در حدود هر کیلو گرم هزار تومن خواهند خرید.

چند روز بعد (در اوایل بهمن ماه) مهرداد با من در مورد بازار خیلی خوبه هندوانه در کشور های حاشیه خلیج فارس و دریای عمان گفت فروش هندوانه به عمان برای من جذابیت زیادی پیدا کرد و به پرس و جو و کسب اطلاعات در این باره پرداختم و با افراد اهل فن این کار صحبت کردم(واقعیت را باید این جا بگم و اون اینه که از اون جا که فهمیدم این کار نیاز به سرمایه ی زیادی داره و از طرفی دیگه نیاز به گذاشتن وقت و البته ریسک بالایی داره پشتکار زیادی در این مسیر نداشتم)

روز ها پشت هم میگذشتن و من و مهرداد برنامه ریزی برای خرج سود حاصل از  350 تن هندوانه ای که بار خواهد داد را میکردیم البته نگرانی هایی مانند آمدن طوفان و از بین رفتن محصول نیز در ما وجود داشت.


هر روز هندوانه ها بزرگ و بزرگ تر میشد.



اما زمانی که هندوانه های شیرین خوشگل قرمز رنگ در اومدن و کم کم اماده ارائه به بازار میشدند یه خبر بد شنیدم خبر خیلی ساده بود:


این روزها بدلیل ازدیاد تولید، عدم فروش، نبود صرفه اقتصادی و نبود خریدار خارجی هندوانه ها در زمین های کشاورزی میپوسند.



پس در نتیجه:


بازاری برای فروش وجود نداره و تمام 350 تن هندوانه از بین خواهند رفت.


وقتی از مهرداد در مورد این اتفاق پرسیدم گفت: تمام هندوانه ی منطقه ی قلعه گنچ چاه داد خدا به این آینده ی شوم محکوم هستند بیش از 250 هزار تن هندوانه در زمین های کشاورزی ما از بین خواهند رفت و کشاورز ها باید خراب شدن محصولاتی که حاصل یک سال زحمتشون بود رو نگاه کنند و  باید نگران بازپرداخت قرض هایی که برای کشت زمین گرفته بودند باشند.



پینوشت:

برای تولید هر کیلوگرم هندوانه باید 286 لیتر آب مصرف کرد به عباتی دیگر برای 250 هزار تن هندوانه ای که از بین رفت بیش از 71500000000 لیتر آب مصرف شده بود.



پینوشت 2 :

بخشی از ناراحتی من هم از اون جایی سرچشمه میگیره که حداکثر تلاشم رو برای صادرات هندوانه به عمان خرج نکردم و در این زمینه کاهلی زیادی کردم و بلاشک میتونستم یه کارایی کنم ولی انجامش ندادم.



پینوشت 3 :

مهم ترین و جدی ترین نقد من به قضیه ی هندوانه قلعه گنچ چاه داد خدا اینه که دولت ما جهاد کشاورزی ما و... هیچ برنامه ای برای طراحی فروش و ساختار فروش و یا صادرات و یا حتی نگهداری این محصول نداشتند حتی تخمینی در میزان مورد نیاز تولید کشور نداشتند.



پینوشت 4 :

این کامنت رو مهرداد کشاورزی عزیز همون کسی که نمونه ی مورد بحث من بود در زیر این پست نوشت و از اون جایی که به نظرم این کامنت از بدنه ی اصلی پست مهم تر بود تصمیم گرفتم به پینوشت پست اضافه اش کنم


سلام به دوست عزیزم هاشم و همچنین به تمام خواننده ها و دنبال کننده های وبلاگ خوبش . دلیلی که منو وامیداره کامنت بذارم ؛ نه از روی احساسات است(به دلیل اینکه در همین لحظه که دارم مینویسم در جریان تک تک تمام اتفاقاتی هستم که در همین مقاله بالا خواندید ) و نه اینکه بخوام انتقادی کنم. بلکه به این دلیل ؛ که خواننده و نویسنده که شاید به دور از جریان این اتفاقات و رویدادها باشن بتوانند بهتر و راحتر عمق فاجعه رو درک کنن. این پست تقریبا داستان منو تو این مدت و بخشی از اتفاقات مهم و تصمیم های اصلی در این بازه زمانی (اذر 96 تا اردیبهشت 97 ) رو به خوبی پوشش میده و حتی میتونه مقدمه ای برای اون چیزی که من در اینده دوس دارم بخشی از نوشته هام و زندگیمو تشکیل بده (mission & vision) مأموریت و چشم انداز زندگی ام باشه . بیشتر از این مقدمه چینی نمیکنم و میرم سراغ اون موضوعات که دوست دارم بازم در موردشون بنویسم و بخونم و دوست داشتم در این مطلب بالا نیز بگنجد و یه جورایی تکمیل کننده این مقاله بشه ( البته با اجازه نویسنده ). از کارگران افغانی که  برا کار پیش ما اومدن که تاریخ ورودشون به  ایران کمتر از دو ماه نیم پیش است که دلار تقریبا سه هزار هشتصد تومن بود ( دقیقشو یادم نمیاد . میتونید برید تو گوگل ببینید ؛ چون سرورای گوگل برا نگهداریه این اطلاعات از مغز من بهتر عمل میکنن و در ضمن خطاهای شناختی هم نداره ) و الان که میخوان دستمزدشونو بگیرن و برن ؛ دلار از شش هزار دویست تومن هم فراتر رفته . تا تجاوز و تخریب اکوسیستم منطقه و تمام موجودات زنده اش اعم از گیاه حیوانات و رودخانه های فصلی که شامل درختچه ها ؛ بوته ؛ خارپشت ؛ خرگوش ؛ مار و انواع مارمولک و حشرات که با شخم زدن بیش از بیست هکتار زمین بکر از بین رفتن ( عکس و مدارک موجود است و یکی از خارپشت ها رو من خودم اوردم و دارم ازش نگهداری میکنم به این دلیل که بچه داشت و یکی از پاهاش هم مصدوم شده بود. ) از پهن کردن لوله ؛ نوار و نایلون به وزن بیش از یک تن سیصد کیلوگرم از جنس پلاستیک در زمینی به وسعت دوازده هکتار. تا کاشته شدن حداقل صدهزار عدد بذر هندوانه و شمام توسط کارگران زن در این زمین تا ابدهی با دبی هر ثانیه بیست لیتر به مدت سه ماه. رشد دادن  و پرورش سیصد پنجاه تن هندوانه و دویست تن شمام. نبود سیستم حمل نقل مناسب کمبود و ضعف موتورهای محرک این سیستم در انتقال این محصولات و حتی نبود زیر ساخت های جاده ای؛ ریلی و هوایی . اسراف کردن گناه داره و ما نزدیک به پانصد تن میوه که حاوی قند و انواع ویتامین های مفید برای بدن است ؛ که انسان های زیادی نیازمند انها هستند ؛ را نیز اسراف کردیم. و با تمام این تفاسیر من فکر میکنم تقصیر من و تمام کسانی هست که نسبت به این موضوعات اگاه هستند و کاری نمیکنند ( خواننده ای که اینو خوندی و هنوز معتقدی هیچ نقشی در به هدر رفتن این منابع  نداری ؛ به خرد و دانش ؛ علم و اگاهی ای که طی این مدت زندگی ات کسب کردی شک کن )
پ ن 1 : بیشتر از این ریز نمیشم روی مسائل چون هم علم و تخصصشو ندارم و هم اینجا جاش نیست و در حد کامنت اکتفا میکنم 
پ ن 2 :تغییر ؛ بهبود ؛ رشد و توسعه خودم و این سیستم رو وظیفه خودم میدونم حتی در حد رشد فردی و نه بیشتر
پ ن 3 : دنیا بدست ان دسته از کسانی که اعمال خرابکارانه انجام میدهند نابود نمیشود ؛ دنیا بدست ان دسته از انسان ها  نابود میشود که دسته ی اول را تماشا میکنند و کاری نمیکنند . انیشتین




  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

ایده ی نوشتن این پست شاید به چند ماه قبل برگرده ولی درگیری ذهنیم نسبت به قانون اعدام و قصاص و مجازات به سال ها پیش بر میگرده.

قضیه خیلی ساده است.اعدام و قصاص در قانون کشور ایران وجود داره


متاسفانه وقتی از نه به اعدام حرف میزنی یه سری متعصبین به سمتت حجوم میاورند و معمولا هم میفرمایند: پس اگه فردی یک نفر از اعضای خانوادت رو کشت تعرض کرد و یا گروگان گرفت رو باید بریم بوسش کنیم و بهش جایزه بدیم.

یا اعدام قاتل اتنا و متجاوزان یا حتی ریگی و ... رو مثال میزنند.

در ابتدا باید عرض کنم که اعدام کردن ساده ترین راه حل است و متاسفانه همیشه تاریخ ساده ترین راه حل اولین راه حل بوده است.


دلایل فرهنگی ایجاد بزه در جامعه


مهم ترین نکته ای که وجود داره اینه که در ابتدا باید جلوی  اقدام به بزه را گرفت.

وجود فقر در جامعه و از طرف دیگر شئن بودن ارتکاب جرایم خشن در آن جامعه یکی از مهم ترین دلایل وقوع جرم است.


در جامعه ای که راهی برای امرار معاش نیست راهی برای از منجلاب فقر بیرون رفتن وجود نداره طبیعیه که اعتیاد هم میشه بخشی از اون جامعه روسپی گری در اون جامعه امری است طبیعی و قاعدتا بزه های سخت مثل دزدی قتل زورگیری و... نیز در آن جامعه اتفاق میفته (مهم ترین توجیه افرادی که اعدام را توصیه میکنند بحث ایجاد ترس و ارعاب کردن در بین افراد دیگر است که بدانند در صورت وقوع جرم  میکشیمت پس حساب کار دستت بیاد ولی مورد اینه که قانون گذار مسئله رو از زاویه ی درستی نمیبیند و اون زاویه اینه که اون فردی که این جرایم را مرتکب میشه اصلا امیدی به زندگی نداره زندگی براش با ارزش نیست مردن اون رو نمیترسونه حتی اگر اون جرایم رو هم مرتکب نشه باز هم این مرگ نیست که اون رو میترسونه بلکه ابرو است ) مشکل کار همینه حکام جامعه و از اون مهم تر مردم جامعه باید به سمت ایجاد انگیزه کردن در بین همه مردم و از طرف دیگه فرهنگسازی کار های مثبت قدم بردارند و البته ایجاد قنائت طبع در مردم و از همه مهم تر به سوی ایجاد معاش حداقلی جامعه حرکت کنند.

وقتی در جامعه ای کودک هفت هشت ساله کارد سلاخی تو جیبش داره و یا به علت این که به دوست دختر - همسر و یا خواهرشون (ناموس) حرفی زدن نگاهی کردن میکشتش و یا مجروحش میکنه(اگر هم این کار رو نکنه بی غیرته) یا سره یه بوق زدن ساده درگیری پیش میاد یا برای به اصطلاح رو کم کردن درگیری پیش میاد (مهم ترین کار و اولین کاری که باید کرد اینه که افراد جامعه در وحله اول آموزش مناسبی رو ببیند و در فرهنگ غنی رشد بیابند که احتمال وقوع همچین اتفاقاتی بسیار کمه در قسمت دوم مجازات ها و تنبیهات رو از بعد احساسی خارج کنند و آموزش و متنبه کردن آدم ها رو جایگزین برخورد خشن بکنند)


جایگزین راه های قصاص و مجازات

اگه به خاطر داشته باشید چند سال پیش یک فرد ملی گرا در یکی از کشور های اسکاندیناوی (نروِژ) وارد یک جشن در جزیره ی یوتویا شد که در این جشن یک کلوپ نوجوان ها و جوانان در اون شرکت کرده بودند شد و شروع به ایجاد انفجار و تیراندازی مستقیم به افراد حاضر در محل کرد در اون حادثه هفتاد شش نفر کشته شد وقتی فرد خاطی دستگیر شد قاعدتا اگر در یک جامعه ای مثل ایران بود اصلا فرد مورد نظر به دادگاه هم کشیده نمیشد (حتی شک دارم که اصلا دستگیر میشد و همون جا میکشتیمش) ولی حکم صادره زندان بود اون هم زندان کوتاه مدت و به شرط متنبه شدن فرد ضارب آزاد میشد.

یان ایگلند، از مقامات پیشین وزارت خارجه نروژ و معاون دیده‌بان حقوق بشر معتقد است: "تنها راهی که واقعا می توان با اقدامات تروریستی مقابله کرد این است که به آنها نشان دهیم از آنها بهتر عمل می کنیم."


من اخبار این حادثه ی دردناک رو دنبال میکردم وقتی به مصاحبه یک مادری که دو فرزند دختر و پسره نوجوانش را در این حادثه ی دردناک ماز دست داده بود برخوردم .اقعا متعجب شدم.

وقتی مادر فرزند از دست رفته گفت: اگر ما هم این فرد رو بکشیم مثل اون رفتار کرده ایم و کار وحشتناک رو با کار وحشتناک جواب نمیدهند بلکه اموزش و اصلاح کردن راه درست است و باید فرد رو اصلاح کرده و به جامعه بازگردانیمش !؟؟!


جرایمی که در ایران حکم اعدام دارند:

تا اون جایی که من میدونم اعمالی که در ایران مجازات اعدام دارند عبارت است از:

ارتکاب مکرر دزدی - سرقت مسلحانه(محاربه) - گروگان گیری ( محاربه) - شرب خمر برای سومین بار - قاچاق مواد مخدر - نشر اکاذیب - مخالفت با حکومت ( محاربه ) - قتل - زنا - تجاوز - نفی خدا و پیامبر - تغییر دین - فراخواندن افراد به غیر از مذهب و دوری کردن آن ها از مذهب و تفکر رسمی دولتی - نگرش جدید اوردن و یا در حقیقت فرقه ایجاد کردن دین - اختلاص و به هم زدن نظام مالی - توهین به پیامبران و ائمه - قطاع الطریق -توسل به اسلحه - اتهامات سیاسی - قطاع الطریقی


به غیر از این 21 موردی که قانون حکومت ما اعدام رو در نظر گرفته چیز دیگه ای تو ذهنم نیست.


مورد دیگه ای هم وجود داره برخورد احساسی حکومت و مردم نسبت به قضیه اعدام است وبر فرض مثال:

جوان همدانی که سرقت مسلحانه از طلا فروشی کرده و به اعدام محکوم شده با تحت فشار قرار دادن و بار احساسی ایجاد کردن در جامعهبه واسطه ی فضای مجازی فرد مورد نظر مورد بخشش رهبری قرار گرفته شد و اعدام نشد؟؟

مشکل من اعدام نشدن این فرد نیست ( خدا رو شکر که این فرد کشته نشد) اما بحث سره زمانیه که این فرد احساسی ازاد شد اگر این فرد ازاد شد و اعدام نشد باید اون بدبختی هم که داخل ماشینش مواد بود و نمیدونست و از سره بیچارگی این کار رو کرد هم اعدام نشه - اصلا محارب های دیگه هم اعدام نشه حالا چون این فرد رسانه ای شد کس و کار داشت اعدام نباید بشه؟ و اگر فردی کس و کار داشت اعدام نشه(میشناسم افرادی را که حکمشون باید اعدام اعلام میشد ولی به علت لابی و یا هزینه کرد وکیل و...) اعدام نشدند.

ایا چون این جوان خوشتیپ بود اعدام نشه ؟

اگه پیر و معتاد بود اعدام باید میشد؟

(یاده اون بازداشتی های دی ماه افتادم که در زندان خودکشی شدند)

رفتار های شبیه به اعدام نشدن این جوان و یا اعدام شدن دیگران اصلا عادلانه نیست مثل اون پیرمردی که در انتخابات ریاست جمهوری از روحانی طرفداری کرده بود و بعد ها خودرو بهش دادند یا اون پیرزن شالی کار شمالی که عملش کردند و ویلچر خریدند برای ایشان (این همه پیرزن شالی کار )

ایا پسندیده تر نیست که به جای حمایت از اعدام نکردن اون شخصی که قاچاق مواد میکنه یا به محاربه و یا قتل پرداخته است ا اگر ما سمت این برویم که جامعه جوری ساخته شود که این اتفاقات نیفته بهتر نیست؟

اگر جای این که از مهاجر افغان که ممکنه بر ما خسارت بزنه (و مطمئنا میزنه ) بنترسیم به سمت توانا کردنش بریم بهتر نیست؟ و بهتر نیست که بگذاریم که در این مملکت کار کنه و فرزندانش درس بخونن ؟

اگر به کودکان کار و حاشیه توجه کنیم و از زنجیره ی کودک کار پدر معتاد متجاوز کودک کش -کودک کار بیرون کنیم به غیر از این که حس امنیت رو در جامعه بالا بردیم میتونیم مطمئن باشیم که جامعه ما هم رشد بالایی میکنه.




پینوشت مهم :


امروز چهارشنبه است روز بعد از این که خبر مشمول شدن عفو رهبری در مورد حکم اعدام آن جوان همدانی(سارق مسلح) در شبکه های اجتماعی و خبرگزاری ها منفجر شد.

اما خبر امروز صبح خیلی ساده بود:

جوان همدانی اعدام شد.

اول از همه این رو بگم که بلاشک من خیلی ناراحت شدم از اعدام این جوان همدانی (در کل مرگ و رنج هر انسان و هر موجود زنده ای من رو غمگین میکنه) و از طرف دیگه حتی اگر یک فردی نجات پیدا کنه از اعدام موجب خوش حالی من میشه ولی باید با هم صادق باشیم اگر این بهمن عزیز از حکم اعدام رهایی میافت ایا این ظلم بر اقای چراغی نبود(همدست این جوان همدانی در این سرقت مسلحانه که حکم اعدام ایشان هم صادر شده است) به نظر من اگر بین ادم هایی که جرمی مرتکب میشوند یک سری برابر تر نباشند این خیلی خوبه

البته باز هم میگم که راه مقابله با جرم به هیچ عنوان اعدام نیست


از دستور ویژه تا تماس شخصی


باز هم یک مثال و باز هم یک هجمه ی شبکه های اجتماعی و... پیش آمد ظاهرا هر چند وقت یک بار طبیعی هست که یک شخصی در ایران بولد شود و اخبار به سمتش هدایت بشوند.

این بار قرعه به نام دانشجوی بیکار دکتری افتاد اما این روند تا به کی میخواهد ادامه یابد در ادامه متنی که دکتر فردین علیخواه جامعه شناس در این مورد نوشته اند رو مطالعه بفرمایید


دانشجوی دکترای منابع آب کلیپی از خود در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کند و نشان می‌دهد که به کارِ جارو زدن و نظافت یک سوله بزرگ در شهر اهواز مشغول است. این فیلم در شبکه‌های اجتماعی بازنشر می‌شود.

در سال 96 هم عکس‌هایی درباره برخی از هم‌وطنانمان منتشر شد. البته این‌ها را نه خود آنان؛ بلکه دیگران از آن‌ها تهیه و در شبکه‌های اجتماعی منتشر کردند. برای مثال عکس میرزا آقا؛ دست‌فروش اردبیلی در یک گردهمایی انتخاباتی؛ یا عکس کبرا رحمتی؛ زن سالمند گیلانی که با چهارپایه پلاستیکی به سمت صندوق رأی می‌رفت ازجمله آن‌هاست. مشکلات فردی این افراد با « عنایت و دستور ویژه رئیس‌جمهور» یا وزیر کار و تأمین اجتماعی حل شد. درواقع انتشار عکس در شبکه‌های اجتماعی باعث ابلاغ دستور ویژه برای حل مشکل یک نفر شد. شانسی که ممکن است به‌سختی برای کسی پیش بیاید و واقعاً هم یک شانس است.

به مثال دانشجوی دکترا برگردیم. ایشان در مصاحبه‌ای گفته‌اند که پس از انتشار این کلیپ، آقای جهانگیری شخصاً با ایشان تماس گرفته و در تماسشان گفته‌اند که در طول دوره کاری‌شان؛ او یعنی این دانشجو اولین نفری است که جناب ایشان شخصاً با او تماس گرفته است. یعنی آنکه تاکنون برای کسی این کار را نکرده است.

روشن است که هیچ‌کس به‌اندازه ما معلمان دانشگاه از دیدن این تصویر رنج نمی‌کشیم و هیچ‌کس به‌اندازه ما معلمان دانشگاه از حل این مشکل خوشحال نمی‌شویم. هم‌اکنون مهم‌ترین مسئله ما معلمانی که در مقطع دکترا تدریس می‌کنیم همین است. دانشجویانی داریم که کار می‌کنند و کارشان هیچ ارتباطی با حال و هوای تحقیق، پژوهش و تحلیل ندارد و به کاری مشغول‌اند که صرفاً جهت گذران معیشت انجام می‌شود. گارسونی، نگهبانی ساختمان، کشاورزی و بوتیک‌داری ازجمله آن‌هاست.

جناب جهانگیری، ما به شما رأی دادیم تا بساط اقدامات پوپولیستی برچیده شود. لطفاً توزیع فرصت‌ها و شانس‌ها را عادلانه کنید. رویه‌های اختصاصِ فرصت ها به آدم‌ها را نظام مند کنید. چرا سعی می‌کنید مشکلات به شکل شخصی و موردی حل‌وفصل شود؟ اگر در قسمت‌های مختلف کشور ظرفیت‌هایی وجود دارد که فکر می‌کنید چنین دانشجویانی می‌توانند از آن‌ها استفاده کنند به‌جای تماس تلفنی با یک نفر، لطفاً  دستور بدهید که فراخوانی منتشر شود و افرادی که متقاضی آن فرصت شغلی هستند پس از گذراندن سازوکارهای لازم، در صورت داشتن شایستگی‌ها، از آن فرصت برخوردار شوند. من خوشحالم که مشکل این دانشجو قرار است حل شود ولی هم‌اکنون هرکدام از ما معلمانِ دانشگاه چنین دانشجویانی داریم. لطفاً یا دفترتان شماره تلفنی اعلام کند تا ما به دانشجویانمان بگوییم که با شما تماس بگیرند یا آنکه بفرمایید دانشجویان این کلیپ‌ها را در کجا منتشر کنند و مطمئن باشند شما آن را خواهید دید چون ظاهراً از تلگرام خارج شده‌اید.

دانشجویان عزیزم که به خاطر ساعات کاری طاقت‌فرسا؛ یک‌درمیان به کلاس می‌آیید و من هم استاد بداخلاقی هستم و مدام شما را سرزنش می‌کنم. کلیپی از خود منتشر کنید و وضعیتتان را توضیح دهید. خدا را چه دیدی. شاید یکی از مسئولان کشور کلیپ شما را دید و فرصت‌ها به رویتان باز شد. ظاهراً در این کشور برنامه مدونی برای حل مشکلات وجود ندارد و مسائل قرار است با عنایت ملوکانه حل شود.


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

قانون تجارت :)

فرق میان اتحادیه ها و دادگاه ها ؟ (فرق خروجی و ورودی)

یه مثال جالبی براتون میزنم :

فرض کنید که شما کاری رو برای کسی انجام داده اید (این کار میتونه هر چیزی باشه از فروش یک جنس تا فروش خدمات و ... )


بالفرض مشتری یا کسی که بهش داری خدماتی ارائه میکنی پول شما رو نداده؟یا بد قول شده و یا ....

به نظرتون چه میشه کرد؟

جواب:

باید برید حل اختلاف و یا شکایت که این کار به وسیله ی فقط و فقط ثبت در ثنا (یه مسئله یک روزه حداقل) بعد از اون هم باید برید ثبت درخواست کامپوتری و ... بعد هم باید یه پول چند صد هزار تومانی (یه درصدی از اون رقم مورد اختلاف ) را به حساب دادگستری پرداخت نموده و سپس طرح و اقامه دعوا کنید و....

(اون هم با اون محیط متشنج کننده و اعصاب خورد کن دادگاه ها ) پس از اون هم باید بری وکیل بگیری و .... و فرایند دادرسی حدودا پنج سالی طول خواهد کشید.


حال بالفرض شما مشتری هستی (این مشتری میتونه هر چیزی باشه در هر جایی ) احساس میکنی بهت گرون فروختن یا بد فروختن کثیف فروختن یا اصلا هر چی شکایتی داری میری به صنف مربوطه شکایت کرده و تقاضای شکایت میکنی (هر نوع شکایتی ) از این که این اقا یا خانم یا مرکز مثلا شبیه به کاری که شما میگید رو میکنه و فلان قدر کم تر میگیره و شما پیش فاکتور مربوط  به اون رو میگیرید و میرید به اصناف شکایت میکنید.
دیگه بقیه اش مشخصه به هر صورت محکوم میشید.

چه خودتون گرون تر خریده اید.گرون فروختید

 میگه: برو برو تو گرون خریدی

چه طرف رو توجیح نکردید و فروختید.

میگه: برو برو مستدل نیست

چه هر چیزی دیگه هر دلیلی که شما فکر کنید


اصلا شما پول نده و فقط فاکتور بگیر باز هم میتونه ازت شکایت کنه به علت گرون فروشی


یا اصلا فقط فاکتور داشته باش هیچی هم نده باز هم موجب میشه که تو گرون فروختی


پس فالواقع الان هر کسی بخواد هر چیزی بخره هر جایی که هستید میتونید هر چی بگید.این خیلی جالبه


من حیث المجموع دوستان یه پیشنهاد دوستانه بهتون میکنم

هیچ وقت هیچ کاری نکنید. در حقیقت هیچ بیزینسی راه نندازید.

اگر هم راه انداختید یه وکیل رو همیشه بقل کنید.

یه توصیه دیگه هر چیزی که خریدید خوشتون نیمد هر چیزا فکر میکنید گرون هست از مبل گرفته تا فرش و گوشی و لباس و .... همین کار رو کنید.به هر صورت پول میگیرید و به دولت هم کمک میکنید.


راستی یه چیز دیگه اگر به هر دلیلی جزو صنفی نیستید (منظور از این که جزو صنف اینه که اصناف ندارید (البته به جز بچه های نظام مهندسی و یا نظام پزشکی) البته باز هم اگه نظام پزشکی باشی باز یه کارایی میشه کرد البته نظام مهندسی هم اگه یکم بتونی اشنا ببینی یا هر چیزی این اتفاق میفته )


یاده صحبت یکی از دوستان افتادم که میگفت:

داشتم مهاجرت میکردم برای امریکا

رفته بودم دم کانتر چک پاسپورتی که اون شهری که داشت مهر پاسپورتم رو میزد باهاش صحبت میکردم باهاش جالب بود اومد گفت:

منتظر بودم فردی که دم گیت پاسپورت بود و مسولیت چک پاسپورت رو داشت پاسپورت ما رو چک کنه.

گفت وکیلی که کار های ما رو انجام میداد بهم گفتش که: فلانی مواظب باش اینی که الان میخواد چک پاسپورت شما رو انجام بده اگه بخواد میتونه شما رو دیپورت کنه از امریکا

این رفیق ما هم گفت:

این که چیزی نیست تو ایران کارگر فضای سبز هم میتونه شما رو دار بزنه




پینوشت: یاده امیر تقوی عزیز میفتم که یه بار داشت میگفت که تو این سال های کارافرینی در این مملکت ۱۲۷ بار توی اداره ی کار ازم شکایت شد.

امیر عزیز تاکید میکرد که بنده بالفرض شمر اصلا خود خود یزید ایا باید در ۱۲۷ شکایتی که ازم میشه عینا ۱۲۷ بار محکوم شم


پینوشت: عزیزان قبل این این که کسب و کاری را استارت بزنید یا استارت اپ تون رو راه بندازید اولین کاری که بکنید پیدا کردن یه مشاور حقوقی باشه که از اول تا اخر بهتون کمک کنه از کمک به فرار از کاپیتان گارسیا ها تا فرار از گردنه بگیران این اداره اون اداره داستان های قانون کار داستان های قرار داد بستن ها داستان های وصول مطالبات داستان سند سازی و ساختار حسابرسی و بیمه و ... کسی که دستی تو قوانین این جوری داشته باشه ادم های زیادی بشناسه و البته کاربلد گیر سپیچ و ... باشه هر چقدر هم گرفت ازتون نوش جونش (والله )


پینوشت: اگر در قست در باره ی من این وبلاگ خونده باشید احتمالا فعالیت مشاوره ای و همکاری بنده در دومان به چشتون خورده دومان به عنوان یه اکوسیستم توسعه ای که در ابتدا تعدادی پورفولیو دارد شروع به کار کرده یکی از پورفولیو های دومان امانیه هست. کارافرین سرمایه گذار به جای این که وقت زیادی را در این اداره دولتی اون اداره دولتی بزاره و هی اعصاب و روانش رو فرسایش بده به جای این که ایده بزنه مذاکره کنه و ... مجبوره که بره این ور اون ور این اداره اون اداره و اعصابش رو هم خورد کنه و...


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

پینوشت: در فرهنگ ما حداقل سه نقطه وجود دارد که اگر نشیمن مبارک را بر آن بگذاری، می‌توانی در مورد هر چیزی که نمی‌دانی و نمی‌فهمی نظر بدهی. این سه نشیمنگاه عبارتند از صندلی تاکسی و صندلی اتوبوس و شبکه های اجتماعی!!

من به دلیل اینکه کمتر از این سه مورد استفاده می‌کنم، ترجیح می‌دهم حرف‌هایم را در وبلاگم بگذارم.

احتمالاً حرف‌هایم برای بعضی خوانندگان ساده اندیشانه و سطحی به نظر خواهد آمد. پیشاپیش خواهش می‌کنم که به مصداق سیاست احترام به عقاید دیگران، آنها را تحمل کنید و حرص نخورید.، عموماً وقتی بحث احترام به عقاید دیگران میشود، ظاهراً منظور این بوده که آنها که می‌فهمند، به عقاید آنها که نمی‌فهمند احترام بگذارند. لطفا بنده را نیز مشمول این رویه کنید.


                                   

                                            


این پست بیشتر در مورد اقا بچه گونه (پسر کوچولو) و خانم بچه گونه (دختر کوچولو) بپردازم.


روی صحبت من در این پست  درباره ی خشونت های وحشتناک و تربیت ناصحیح و اتفاقات رنج آوری که در برخورد با کودکان مظلوم  اعم از تعرض به آن ها - کتک زدن وحشیانه - شکنجه توسط والدین و اطرافیان و یا معتاد کردن بچه ها و ازدواج اجباری و به عبارتی دیگر خشونت علیه کودکان نیست.

                                                                   

                                           

   

حتی نمیخواهم از چرخه ی وحشتناک:


کودک کار ---> همسر معتاد --> کودک کار  


 البته در مورد تاثیر تبعیض های نژادی و قومیتی و دینی بر روح و روان و آینده ی کودک نمیخواهم بپردازم.


روی صحبتم با خانواده های پایدار و رشد یافته تر است.

زن و شوهری که معمولا تحصیلات تکمیلی دانشگاهی هم دارند و دارای شغل و خانه و اسباب زندگی هستند و خیلی آبرومند(بنابر عرف جامعه و ساختار هایش ) همراه با تایید و ابراز خوش حالی خانواده و دوستان و نزدیکانشان جشن عروسی گرفتند و به اصطلاح عامیانه رفتند سره خونه بخت

                                               

                  

 


(البته این که رابطه ی بین زن و شوهر چه گونه است دغدغه اصلی و موضوع اصلی این پست نیست البته که اگر پدر و مادری زندگی شاد و همراه و همدلی داشته باشند احتمالا تاثیر به سزایی بر این که فرزندشان فردی مثمر ثمر باشند میگذارند. در این پست به بررسی چگونگی روند تربیت و البته نوع رفتار با فرزند یک خانواده میپردازیم )




 در ابتدا پیشنهاد میکنم که پدر و مادر ها قبل از فرزند دار شدن و یا به عبارت دیگر قبل از این که تصمیم به فرزند دار شدن بکنند در مورد تربیت فرزند مطالعه کنند با مشاوره بگیرید و اطلاعات خودشون رو بالا ببرند(البته منظورم مثلا شنیدن اهنگ فلان توسط مادر یا خوردن فلان میوه و ... نیست درسته که این فعالیت ها تاثیر به سزایی بر فرزند قبل از به دنیا آمدن دارد ولی روی صحبت من نسبت به پدر مادر های عزیز هست که به این نکات غیر مهم توجه میکنن ولی به نکات مهمی مانند ایجاد عادات غذایی - ورزشی - تفریحی و ... خوبی بر فرزند خود ندارند و به گونه ای فرزندی با خصوصیت نامناسب ذهنی و غیر کالیبره تربیت میکنند.





این پست ادامه دارد

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

سرنخ رویداد ها

تیتر این پست سرنخ رویداد ها هست مثل همیشه یه توضیح ابتدایی در مورد خود لغت بدم(البته میدونم که شما خودتون بهتر از هر کسی این لغت رو معنی میکنید ولی تنها دلیل این که این کار رو میکنم اینه که به یه فهم مشترکی از کلمات برسیم :)




رویداد وقایع یا اتفاقات یا هر چیزی که با آن مواجه میشویم رویداد نام دارد (حمله داعش - طلاق-مریضی - مرگ- تولد -قبول شدن یا نشدن در کنکور - نمره ی کم اوردن در امتحانات - بیکاری فردی یا احتماعی - ورشکستگی و تصادف رانندگی - سرقت - شکستن گوشی موبایل و صدمات زلزله و ...) همه و همه رویداد نامیده میشوند.


سر نخ رو میشه منشا  معنی کرد(البته باز هم خودتون بهتر میدونید که ما چیز به نام کلمات مترادف نداریم که اگه داشتیم کلمه جدیدی درست نمیشد هر کلمه در جای خودش باید درست استفاده شه) در حقیقت منشا رویداد ها و یا مقدمه ی اتفاقات و چیزی است که در ته ته یک رویداد هست و مسئول شکل گیری این رویداد میباشد(یا جرقه ی اون رویداد است)


رویداد ها هیچ وقت از آسمون پایین نیماد (البته حالا یه وقت یکی داشت راه میرفت شهاب سنگ خورد تو سرش دیگه به من ربط نداره :)) همه ی رویداد ها منشا دارند بعضی اوقات منشا یک رویداد خود فرد است یک زمانی خانواده فرد یک زمانی حلقه دوستان یک زمانی محله یک زمانی شهر و استان و کشور و یه زمانی هم خب شاید دلیل کره زمین باشه(شاید بگید کره زمین یکم اغراقه ولی نه دیگه مثلا زمان هایی که موج های نوری سنگین از سمت خورشید میاد و یا به دلیل فصل و .... رویداد پیش میاد دلیلش زمینه) و این که همه ی رویداد ها به خود فرد بر میگرده خود فرد است که تصمیم میگیره که چگونه احتمال وقوع رویداد مثبت رو رقم بزنه (مثلا حتما کنکور قبول شه و یا کسب و کارش حتما پر بازده باشه ) یا این که احتمال وقوع رویداد منفی رو کم تر کنه(احتمال ورشکست شدن - جلوگیری از سرقت و زلزله و یا رویداد های بده دیگه) برای رسیدن به این مرحله باید اول از همه سر منشا رو پیدا کرد و بعد به رفع عیب کالیبره کردن و ایجاد داشبورد برای اون جریان است.

پس چند تا نکته مهم:

در موقع انتخاب و یا تصمیم گیری اولیه و رفتن در یه مسیری اطلاعات کافی داشته باشید و سعی کنید گزینه ی درست رو انتخاب کنید (در حقیقت میخواید دوست پیدا کنید ادمی که پیدا کردید رو رزومه اش رو بررسی کنید- خودش رو تست کنید بعد مراحل اطمینان رو بالا تر ببرید- در بیزینس میخواید به کسی اعتماد کنید باید در ابتدا اعتبار اون فرد رو بررسی کنید و بعد برید جلو -استراکچر درست بچینیند دنبال منشا ها وساختار ها باشید.

چند مثالی که خودم مشاهده کردم و زیر نظر گرفتم و منشا اون ها :


1- این که از قضیه کرمانشاه بگم و تاثیر زلزله دیگه خیلی نخ نما شده ولی بر هیچ کس پوشیده نیست که اگر ساختمونی بنا بر استاندارد ها ساخته شه بلاشک در زلزله مشکلی برایش پیش نمی اید یا خسارت به حداقل میرسه(پس دوست عزیز که میری شما ویلا میسازی و یه شاخه آهن استفاده نمیکنی و بلوک رو بلوک میزاره شما با یه آدمی که اسلحه دستشه و کمین کرده و منتظره که یکی رو بکشه فرقی نداری در همون حد لعنتی هستی که اون قاتله هست پس لطفا دیگه نگید ایشالله که زلزله نمیاد طوفان نمیاد آب دریا نمیاد جلو نفوس بد نزنید و .... چون همه این اتفاق ها خواهد افتاد(البته اون مهندس عزیزی که سیستم های الکترو مکانیکی میسازه نصب میکنه راه میندازه یا هر کاری شبیه این و ممکنه بر اساس بی موالاتی شما ضرر های سنگین مالی یا جانی در پی داشته باشه(البته روی صحبتم با برادان گرامی خودرو ساز که ارابه مرگ درست میکنن نیست و یا اون عزیزانی که قطعه استوک کهنه رو به عنوان نو میفروشید به مشتری و مشتری تصادف میکنه و... شما که عین واژه ی لعنتی هستی ) وقتی یه اتفاق شبیه این بیفته باید این نیرو های انسانی که مسئول کار خودشون هستن وجدان کاری داشته باشند و کار درست رو انجام بدهند شک نکنید که وقتی این عمل از شما سر بزنه در طول عمرتون نتیجه بهتری میگیرید تا کسی که بزن در رویی هست )

(ببخشید یکم تند رفتم چون واقعا این گونه افراد موجب از کوره در رفتن من میشن)


2- یا این که خودم که یه مقدار زیادی به قول خیلی ها وسیله نگه دار نیستم و خیلی به خودم و دیگران خسارت میزنم البته این خسارت ها شامل خسارت هایی هست که به ماشین ها میاد و یا وسایلی که اطرافه از صندلی و میز و... گرفته تا گوشی موبایل و گجت های دیگه (البته میدونم اتفاقه میفته ولی وقتی تعداد اتفاقاتی که میفته یه مقدار زیاد میشه ادم احساس میکنه داستان چیز دیگه است و ایراد و سرچشمه چیز دیگست متاسفانه الان که دارم مرور میکنم حادثه هایی که با ماشین دیدم رو به یاد میارم به گمونم در مجموع نزدیک یک و نیم میلیون تومان هزینه تراشیدم و البته کلی اعصاب خوردی و وقت تلف کنی هم شاملش شده ( خدا رو شکر تا این لحظه هیچ تصادف سنگینی رو تجربه نکردم و همه در حد قر شدن در و سپر و شکستن اینه و امثال هم بوده)  البته تعداد گوشی های موبایلی هم که تا حالا از بین بردم یه مقدار زیاده (دو تا اس 4 - اچ تی سی ای 9 - کترپیلار- ال جی لئون- ایپد:(( یه تاثیر بدی هم به صورت ناخوداگاه در ذهنه من هست که نمیدونم با از کجا سرچشمه میگیره و اون اینه که یه سری به من میگن خراب کاری :( البته این رو از کودکی به یاد دارم که تا الان بعضی از اقوام نزدیک این رو همیشه میگفتن(و جدا این رفته بود تو پشت زمینه ی ذهنم ) حالا نمیدونم اینا تا چه حد واقعی هست تا چه حد بر مبنای بلد شدن ولی یه سری دلایل اصلی داره فکر کنم ( 1-گاها میدان دیدی که عینک طبی ایجاد میکنه با میدان دید عادی فرق پیدا میکنه یه باگی داره - 2- من خودم رو خیلی در ریسک و وقایع قرار میدهم و خب ریسک هم یه ورش اتفاقه یه ورش اتفاقد نیست (مثلا گم شدن گلگسی اس 4 اول در کوهنوردی و جنگل نوردی 3- استفاده خیلی زیاد از این دستگاه ها در همه جا (مثلا رو میزی که سوراخ داره ایپد افتاد و شکست یا اندازه بزرگش موجب شد صدمه ببینه یا وقتی رفتم خون دادم و فشارم افتاده پایین گوشی رو دستم نگیرم که وقتی میفتم زمین گوشی هم بیفته 4 - گاها پرت کردن وسایل الکترونیکی 5 - یه مقدار نامنظم نبودن بعضیچیزا - 6- قرار ندادن یه سری چیزا در جای درست
فعلا یه چلنج مهمی میخوام ایجاد کنم و اون مواظب بودن و قرار دادن صحیح ابزار و وسایل هست
(البته یه نکته ی مهمی هم که هست فکر نکنید که من همه چیزم این جوریه در صورتی که لباس ها و کفش ها ساعت هایی دارم که سال هاست دارم ازشون استفاده میکنم:)
 

این نوشتار ادامه دارد ....................
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

کسب و کار جدید

جدیدا یه چیزی خیلی مد شده (البته شاید قبلا هم زیاد بود ولی الان بیشتر همگه گیر شده و یا من بیشتر میبینم) اونم علاقه مند به کار افرین شدن است.

اما باید بدونیم کارآفرینی هیچ زمان از جاده ای هموار نبوده و نخواهد بود و نباید در این راه غیر حرفه ای شتاب زده یا بر مبنای احساس و مد و روزگار قدم برداریم و الی بلاشک شکست میخورید ورشکسته میشید و احتمالا هر چی داشتید هم به فنا میره و شاید اطرافیانتون رو هم به اون چاله هدایت کنید :)



حالا مثل همیشه برای من یه سوال بزرگی پیش اومده این وسط و اونم اینه که چرا انتخاب کارافرینی و خود اشتغالی انقدر زیاد شده (در گذشته اوایل انقلاب و مخصوصا در اواخر حکومت شاهنشاهی اینگونه نبود و کارمندان دولت و ادارات بالاترین وجه ممکنه رو در جامعه داشتند )
دلایلی که افراد رو به این سمت سوق میدهد:

1- داستان موفقیت کار افرینی و خود اشتغالی مثبت و سود های عجیب غریبی که اون ها به دست اوردند رو میشنوند.

2- میگن میخوایم نتیجه دسترنج خودمون رو حس کنیم و پول کار خودمون ور بخوریم و اون مدیر لعنتی که ساعت ده صبح میاد با اون ماشین شیکش و ما رو امر و نهی میکنه و هیچ کاری هم نمیکنه این منم که دارم زحمت میکشم همش و پول میسازم این مرتیکه (یا البته زنیکه ) داره میره عشق و حال باهاش

3- این جوری کاسبیم دسته خودمه راحتم وقتم برای خودم هر وقت خواستم میرم هر وقت خواستم میام خواستم یه ماه ول میکنم میرم کارم دسته خودمه

4- یه جا میشینم دستور میدم و دیگه هم دستور و امر و نهی هیچ کی رو نمیشنوم

5- محیط کاری که دوست دارم راه میندازم( یه چی تو مایه های گوگل الان و ..) و عالیه

6- کلی در و داف  و رفیقام دورم جمع میشن و میگیم میخندیم و خوش میگذرونیم شاد و عالی





ولی چقدر جالب میشد که این جوری بود شبیه این توصیف رو در مورد خارج و مهاجرت هم میگن که اره اون جا چقدر خوبه چقدر پولدار میشی چقدر ازادی داری چقدر عشق و حال به راهه ثریا دختر خاله پسر عموی پدربزرگ دوست خواهرم رفته بود میگفت اینه اونه کشور خارج انقدر انقدر عالیه :)
این داستان در مورد کار افرینی هم دقیقا صدق میکنه همه دارن فقط و فقط نمونه های موفق رو میبینن اون عظمت کارافرین ها خود اشتغال هایی رو نمیبین که سرمایه خود خانواده و دوستان اشنایان و همه دور اطرافیان رو از بین بردن اون هایی رو نمیبینن که صفر شدند اون هایی که حتی به زیر صفر تبدیل شدند. این که چقدر صبح تا شب سره کار بودند سره پروژه بودند تو کارگاه تولیدی میخوابیدند رو خیلی ها نمیبینند این که با ادارات دولتی و غیر دولتی چقدر سر و کله زدن این که چقدر وقت گذاشتن برای مشتری ها چقدر وقت گذاشتن برای پیدا کردن منابع چقدر سختی چقدر فشار چقدر جلسات گذروندن چقدر اون کار هایی که دوست داشتند رو انجام ندادن چقدر وقت هایی رو که میتونستن با کسایی که دوست دارند بگذرونند رو صرف کار نکردند چقدر روز های تعطیل رو که نرفتن سره کار چقدر در راه کارشون تحقیر خسته ناامید شگفت زده  نشدن در اخر هم ممکنه هیچ دست اورد خاصی نداشته باشه هیچ سودی هم نداشته باشه همه کار ها رو بکن همه اتفاقات بیفته ولی در اخر حتی هی چهار دیواری هم برای خودت نداشته باشی و زنت رو ببری خونه دوستات چون خونه نداری حتی (این تو سرگذشت ایلان ماسک هم هست چه برسه ادم های دیگه)



ولی من حیث المجموع ببینید ایا روحیه کار افرینی دارید( این سلسله مقالات خیلی مهم هستن کلیک کنید که ببینید ایا روحیه کار افرینی دارید یا نه؟)

1-اما اگر دوست دارید مشخص نباشه این ماه پول دارید یا نه ؟؟ ایا باید از جیب بدی؟؟ یا این که کلی پول داری (البته تو این اوضاع حال حاضر کشور احتمالا با قسمت دوم حرف مواجه میشی)

2- از این که هر ساعتی که نیاز بود باید در کسب و کار باشید این که شغلتون 24 ساعته است ممکنه تو بستنی فروشی که میرید که بستنی بخرید هم مجبور باشی بفروشی یا هر ساعتی از روز نیاز باشه درگیر شی

3-مسولیت داشته باشی نسبت به دیگران (کارمندان - همکاران تجاری و ....)

4- و البته ......


اما اگر همه این ها رو میدونید و باز هم میخواید برید بیرون و از حقوق ته هر ماه لذت نبرید و البته از این که هر گندی بزنید بیچاره نمیشی ته ته اش میری یه جای دیگه کار میکنی و البته مزایای دیگر اگه باز هم این انتخابتونه یه چند تا پیشنهاد خوب دارم(البته ااین ها کمک گرفته شده از وبلاگ حمید طهماسبی هست (کپی کردم حمید جان ازت)






متمم بخوانید

    لطفا مورد اول را بهتر و بیشتر پیگیری کنید

    به مدل کسب و کار اهمیت دهید. (تا بعد از به پول رسیدن و بزرگ شدن بیزنس هم کماکان از کار خود لذت ببرید)

    به فکر کسب درآمد از بیزنس خود باشید نه اینکه چشم به در باشید تا یکی بیاید و آن کسب و کار را بخرد یا روی آن سرمایه گذاری کند. اگر روی کسب و کار خود تمرکز کنید قطعا به سود می رسد، سرمایه گذار یا خریدار هم بو می کشد و خودش می آید اما اگر تمرکز روی فروش و جذب سرمایه داشته باشید هرگز به درآمد نمی رسید پس هیچ کس روی یک کسب و کار شکست خورده سرمایه گذاری نمی کند.

    ایلان ماسک را دوست داشته باشید و او را پیگیری کنید

    کمتر هزینه کنید و بیشتر نوآوری داشته باشید و به خودتان فشار وارد کنید.

  پر رو باشید از در میندازنتون بیرون از پنجره بیاید داخل

پا فشاری کنید و البته همزمان باید بدونید کی بیادی بیرون

بهونه گیر نباشید و دنبال بهونه نباشید

شهامت داشته باشید (در یه پستی به صورت مفصل در مورد شهامت گفتم اون پست رو بخونید)

تنبلی نکنید.

خودتون رو وقف اون کار کنید

اون کار رو دوست داشته باشید و بهش عشق بورزید حتی اگر واقعا این جوری نیست

    در نهایت ما آنیم که در پی آنیم

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

دو روز پیش تولد یک فرد تاثیر گذار بسیار بزرگ در تاریخ معاصر بوده

وقتی میخواست از خودش یاد کنه نگفت ثروتمند ترین فرد دنیا بنیان گذار کامپیوتر شخصی و.... نوشته فعال انسانی

بله بیل گیتس پسر یک وکیل بزرگ ایالتی بوده ( پس این شوخی که میگن اوضاع مالیش بد بوده یه جوکی بیش نبوده بلکه در گران ترین و بهترین کالج ها درس خونده)

این که ایشون ۱۵ سال ثروتمند ترین فرد رسمی جهان و ۲۵ سال مدیر عامل مایکروسافت بود بر همه عیان است و در حال حاضر هم رنک یک را دارد با ۸۶ میلیارد دلار ثروت اما یکی از نکاتی که برام در مورد بیل گیتس جالبه بوده و هست اینه که ایشون ثروت بسیار پایداری ( گمونم نزدیکه بیست سال داشت قبل از اون راکفلر بود که اگر ثروتش رو به پول الان تبدیل کنیم میشه ۴۵۰ میلیارد دلار:)) و این ثروت از راه پیشرفت تکنولوژی بود نه زمین و تجارت و چیزای شبیه به این 

نکته جالب دیگه ای هم که در مورد بیل گیتس هست اینه که ایشون بزرگ ترین خیر دنیا و فکر کنم یکی از بزرگ ترین خیرین تاریخ هستند بنیاد بیل و ملیندا گیتس در یک سال بیش از چهار میلیون نفر رو از مرگ بر اثر مالاریا نجات داد. که گمونم این رو میتونیم بگیم بزرگ ترین نجات دهنده بشری

یه چیز دیگه هم که جالبه اینه که ایشون همه ثروتش رو وقف کرده و بعد از مرگش ثروتی به فرزندانش نخواهد رسید البته بیل گیتس خرج خاصی در زندگی اش هم نداره؟!؟! 

نه رویس داره نه ساعت رولکس (بلکه یه ساعت کاسیو داره:)) و خیلی چیزای دیگه که بقیه ثروتمند ها انجام میدن و پول هاشون رو اتیش میزنن ( البته ایفون هم نداره :)) راننده خاصی هم نداره و ماشین خاصی هم نداره البته یه پورشه ای داشت که فقط یه دونه از این پورشه در ایالات متحده وجود داره که دلیلش قیمت گرانش نیست بلکه الایندگی بالاشه که اجازه ورود به ایالات متحده رو نداره ( بیل گیتس اجازه ورود این ماشین رو در زمان کیلینتون از شخص رییس جمهور گرفت :))

بیل گیتس نسبت به وجود داشتن خدا ندانم‌گرا است اما رهنمودهای مذهبی مسیحیت را از نظر اخلاقی تحسین می‌کند و فعالیت‌های نهاد خیریه خودش را مدیون حضورش در کلیسا می‌داند و این را بیشتر نوعی باور اخلاقی می‌داند تا باور مذهبی و نتیجه عمل برایش مهم تر است تا فرایند عمل

یه چیز دیگه ای هم در مورد بیل گیتس برام بسیار جالب هست اینه که این بر ساختار بیشتر تاکید داره تا یک چیز برون دهی شده
به این صورت که همان طور که میدونید در حال حاضر کمک درمان سرطان و... خیلی زیاد شده(محک - ارین آمل و...) ولی بیل گیتس به این اعتقاد دره که میشه با ده هزار دلاری که خرج درمان سرطان یک کودک در فلوریدای امریکا میشه اون خرج رو در نامیبیا کرد و با تامین آب سالم چند روستا موجب شد که صد ها کودک از مرگ رهایی پیدا کنند.

متاسفانه ما وقتی چیزی رو لمس کنیم احساستی میشیم و واکنش نشون میدیم(وقتی کودکان کار رو میبینم میخوایم همون لحظه چیزمون رو بدیم به اون بچه یا یه پیرزن یا پیرمردی که داره گدایی میکنه میخوایم هر چی داریم رو بهش بدیم)این کار توصیه میشه خیلی هم خوبه باید به یه کودک سرطانی کمک کرد یا این که حدیث موکد داریم که هر کسی که دستش رو جلوی شما دراز میکنه باید گره ای از کارش پیش ببرید شده یه پول خیلی خیلی کم ولی باید این پول خیلی کم رو هم بدید ولی از اون جایی که مسئولیت داشتن و احساس مسئولیت اجتماعی داشتن در این موارد بسیار مهم تر از اون رفتاره هست پس در نتیجه تاکید میکنم که باید ساختار مند این رابطه ایجاد شود

مطلب ادامه دارد......

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

میریم برای کیبورد درمانی:))

چند وقت اخیر یه سری برنامه های جدید دارم و کار هایی رو شروع کردم از جمله :

1- قبل ساعت شش صبح بیدار شدن

2- پیاده روی روزانه حداقل چهل و پنج دقیقه

3- شروع تمرین یوگا با کتاب خود آموز 28 روز با یوگا هتیلمن

4 - مطالعه دقیق ادبیات کلاسیک شده حتی یک ربع در روز(انقدر مضخرفات در روز میخونم و میشنوم باید حتما یه متن های فوق العاده ای باشه که در روز بخونم و اونا رو بشوره ببره)

5- کم کردن استفاده ی غیر مفید از تلگرام و اینستاگرام

6- شب ها زود خوابیدن (بی دلیل بیدار نبودن به گمان کلمه بهتریه)

7- سالم تر غذا خوردن

8- متمم رو بیشتر بخونم(متاسفانه چند وقت اخیر خیلی خیلی کم شده :((


تا ببینم چقدر میتونم این رو اجرایی کنم :))


پ ن : ای کسانی که میگید این کارا چیه و یوگا برای خانم های باردار و پسر های ... است بدانید و اگاه باشید یوگا بهترین ورزش برای بالا بردن توان بدنی و تمرکز بر روی عضلات است و بنده هم هم نظر با شما دوست گرام بودم که این سوسول بای ها ماله بچه قرتی هاست ولی خب با دیدن عکس های یوگا کار کردن مک گرگور و می ودر (اسطوره های زنده ی ام ام ای و بوکس )فهمیدم سخت در اشتباه بودم


  • سید هاشم زرین کیا