توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

هاشم زرین کیا هستم علاقه زیادی به یاد گرفتن و یاد دادن و ارزش ایجاد کردن دارم.
این یادگیری میتونه مطالعه کاغذی باشه میتونه تو کار باشه یا حتی تو سفر یا شاید هم همنشینی با انسان ها و البته متمم خوانی یا در راه متمم خوانی باشه.
تا الان یه کارایی کردم الان یه کارایی میکنم و یه کارایی هم در آینده قراره بکنم.
این وبلاگ بیشتر جایی است که من توش تمرین نوشتن میکنم و البته سعی میکنم دیدگاهم رو نسبت به چیز ها مطرح کنم پس انتطار ساختار های علمی و اکادمیک نباشید.
نوع نوشتار این وبلاگ هم بیشتر شبیه گفتار روزمره من است تا نگارشی از جنس بسیار رسمی کتابی

ضمنا با عرض پوزش بابت این که فونت کلمات پست ها خیلی کوچکن دلیل این که فونت این وبلاگ به این شکل است دو تا چیزه:

1 - اونی که قصد خواندن داره دنبال خواند سرسری نباشه
2- بیشتر با متن کلنجار بره

۱ مطلب در آذر ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

درباره قهوه و کتاب و قص الی هذا


دارم به این فکر میکنم که خب درسته یکی از پایه های رنسانس قهوه و کافه ها بودن مکان های که جایگزین میکده ها شده بودن و مکانی رو ساخته بودن برای گپ و گفت و شنود بین انسان ها 
از همین محفل ها بود که شپنهاور ها و .... پدید اومدن

به نظر شخص خودم شاید بزرگترین اتفاقی که میتونه موجب رشد افراد و ساختار های جامعه بشه کنار هم بودن و مردم و ید واحد بودن اون ها هستش

مثال بارزش رو میشه از کلوپ های تکنولوژی که گیگ ها کنار هم قرار میگرفتن و توسعه های کامپیوتری رو موجب شدند و یا معابد بودایی که جودو هنر های کار با فلزات و .... از اون جا نشات گرفت.

(البته مساجد هم در جامعه اسلامی میتونست پتانسیل خیلی خوبی داشته باشه البته باید گفت زمان هایی از تاریخ این اتفاق مثبت افتاد)

در کل در این پست میخوام بیشتر به کافه رفتن و کافه نشینی بپردازم.

انسان ها نیاز به سه مکان دارند: منزل - محل کار و جایی بین اون که بتونند اجتماع پیدا کنند و...

در قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران لاله زار و کاباره ها و رستوران ها و کافه ها محل تجمع ادما بودند.

بعد از انقلاب هم مسجد این فضا رو گرفت (البته تا اوایل دهه هفتاد هم همین اتفاق افتاد و هنوز هم همین اتفاقا فتاده فقط فرقش اینه که جوان های انقلابی به پیرمرد های بست نشین مساجد تبدیل شدند) که فرهنگ سرا ها این مکان را ایجاد کردند.

خب با این اوصاف جوان های ما چه میکنن در کجا این خلا پر شده؟


کافه ها 

مساجد

قلیون سرا ها

ارایشگاه

 باشگاه های بدن سازی 

خیابون گردی ها 

دشت و کوه و کویر

باغ ها و خونه های مجلل


افراد به فراخور فرهنگی که درش رشد کردند و اطرافیانشان در این اماکن حضور دارند.شاید براتون چند تا از این اماکن سوال باشه که میخوام یه توضیح اولیه بدم دربارشون


مسجد: هنوز هم هستند جوان ها و نوجوان هایی که محل اجتماعشون مساجد و هییت و پایگاه های بسیج هستند از همون طریق میرن سفر همون جا رفاقت هاشون جاری میشه همون جا کار میکنن همون جا عاشق میشن و ازدواج هم میکنن


ارایشگاه: این که ارایشگاه ها از قدیم یک جایی بود که توش آدم ها اشنا میشدن و تشکیل گروه ها رو میدادند به قدیم برمیگرده اما در حال حاضر ارایشگاه ها مخصوصا برای خانم ها مکانی است برای ارایش - خرید - گفت و گو - آشنا شدن با هم - تغذیه و... وقتی که افراد ساعت ها در اون مکان وقت میگذرونند رخ دادن همچین اتفاقاتی طبیعی است سه الی چهار ساعت در هفته در آرایشگاه ها بودن چیز عجیب غریبی در جامعه خانم های شهری این مملکت نیست.(البته اقایون هم کم کم دارند جا پای جای  خانم ها میگذارند

.


قلیون سرا ها :مکانی که خیلی از افراد بعد روز کاری به همراه دوستانشان به آنجا مراجعه میکنند چای میخورند گفت و گو میکنن قلیون میکشند - پلی استیشن بازی میکنند - ورق و تخته نرد میکنند و... 


باشگاه های بدن سازی: جایی که دیگه قسمت بزرگی از لایف استایل یک سری از افراد شده است استاتوس ife in the gyme  هم یکی از چیز های پرطرفدار حال حاضره باشگاه بدن سازی جایی که توش: وزنه میزنند - میدوند - غذا میخورند - گفت و گو میکنند - حموم میکنند - شنا میکنند - لباس میخرند - دارو و مکمل میخورند - ماساژ میگیرند - کار میکنند - رابطه ایجاد میکنند(رابطه های کاری منظورمه افرادی رو میشناسم که کلا شغلشون اینه که با فلانی میره باشگاه با اون یکی میره شنا و با یکی دیگه میره تنیس به این صورت کارچاق کنی میکنند)

باغ ها و خونه های مجلل: افرادی که اوضاع مالی قابل قبولی دارند و میتونند مکان های خودشون رو از باغ های بیرون شهر و داخل شهر رو تبدیل میکنند به شهربازی تالار نان استاپ پارتی مهمونی های فوق العاده و... و از امکانات موجودشون استفاده میکنند.

دشت و کویر و کوه و دشت: اوایل برام جالب بود که انقدر مردممون براشون جالب شده در صورتی که عزیزان اصلا براشون طبیعت مهم نیست بلکه عرق خوری دراگ زنی و.. براشون تعیین کننده است حال شما بگو قمر در عقربه خرس شب در گربه ی روز بلاشک اصلا براشون مهم نیست بیشتر به اون عشق و حاله میگذره (این افراد یه جورایی اون کسانی هستند که دوست دارند باغ ها و خونه های مجلل داشته باشند که خدمات ایجاد کنند و ندارند یا افرادی هستند که این ها رو دارند و حوصله شون سر رفته میخوان تنوع ایجاد کنند) البته نمیخوام توهینی به طبیعت گرد ها بکنم

شرمنده بابت این که انقدر حاشیه میرم کم کم بریم به سمت هدف اصلی ام از این متن که همانا در مورد کافه نشینی و کافه رفتن ها بود هست.

کلید نوشتن این پست وقتی خورد که تماسی گرفته بودم با یه عکاس که در مورد یک سری کار تبلیغاتی صحبت کنم که گفت من کافه کاله هستم سره کار گفتم کافه کاله دقیقا کنار دفتر ماست الان میرسم خدمتت وقتی رفتم اون جا دیدم تجهیزات عکاسی اون جا پهنه و داره از کیک و فهوه و ... عکس میگیره قسمت خنده دار قضیه این بود که یه دفتر یادداشت و یه عینک هم کنار قهوه بود و یه جورایی تزیین به حساب میومد همین زمان بود که رفتم تو فکر خیلی چیز ها در ذهنم ورق خورد و یاداوری شد برام از همه کافه رفتن هام با کسایی که رفتم و صحبت هایی که کردم و دسته بندی اون ها از لحاظ دلیل رفتنم به اون کافه به علاوه این که دیدم به بقیه افرادی که اون جا بودن و دلیل رفتن اون ها به کافه( یکی از تفریحات مورد علاقم اینه که در مورد ادم هایی که در اون جا حضور دارن فکر میکنن و پیشینه و آینده شون رو حدس میزنم :)


جلسات کاری - نشست های دوستانه دو نفره -جلسات اشنایی اولیه - مقصد بعد پیاده روی - رفتن برای خوردن یک چیز خاص :) - سرد بودن یا گرم بودن فضای باز - جالبه هیچ وقت بیشتر از دو نفر نرفتم کافه (البته به جز همراهی با مادر و پدر که واکنش مادر جالب بود این جا نور نداره دله آدم میگیره) 




خاطرات جالبی هم از کافه ها دارم(اولین بار ها که کافه میرفتم دلیلش خیلی ساده بود اینترنت رایگان:) بار ها پیش اومده بود بعد از تمام شدن خوراکی ها و در زمان ترک کافه گجت هام رو جایی جایگذاری میکردم و بعد از اتمام دانلود ها و بروز رسانی و البته پیاده روی من بعد از چند ساعت به اون جا برمیگشتم - یه بار که در فضای باز کافه ای زیر یه شیروونی بودیم و درگیر صحبت های کاری  بودیم یه دفعه دیدم بارون وحشتناکی گرفت و همه متفرق شدن :) بعد از نیم ساعت چهل دقیقه دیدیم که کلی سر صدا و صدا های عجیب غریب میومد و مامور های اتش نشانی از همه جا داشتن میومدن تو( ساختمان بقلی اتش گرفته بود ) البته ما هم جلسمون رو حتی یک لحظه معطل هم نکردیم چه برسه به تعطیلی 

به هر صورت امیدوارم کافه ها به جاهایی تبدیل شه که ادم ها کنار هم قرار بگیرن و موجبات خیر رو فراهم کنند (ضمن این که امیدوارم یا قیمت چیزاشون بیاد پایین یا در امد مردم ما بره بالا:)




  • سید هاشم زرین کیا