توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

هاشم زرین کیا هستم علاقه زیادی به یاد گرفتن و یاد دادن و ارزش ایجاد کردن دارم.
این یادگیری میتونه مطالعه کاغذی باشه میتونه تو کار باشه یا حتی تو سفر یا شاید هم همنشینی با انسان ها و البته متمم خوانی یا در راه متمم خوانی باشه.
تا الان یه کارایی کردم الان یه کارایی میکنم و یه کارایی هم در آینده قراره بکنم.
این وبلاگ بیشتر جایی است که من توش تمرین نوشتن میکنم و البته سعی میکنم دیدگاهم رو نسبت به چیز ها مطرح کنم پس انتطار ساختار های علمی و اکادمیک نباشید.
نوع نوشتار این وبلاگ هم بیشتر شبیه گفتار روزمره من است تا نگارشی از جنس بسیار رسمی کتابی

ضمنا با عرض پوزش بابت این که فونت کلمات پست ها خیلی کوچکن دلیل این که فونت این وبلاگ به این شکل است دو تا چیزه:

1 - اونی که قصد خواندن داره دنبال خواند سرسری نباشه
2- بیشتر با متن کلنجار بره

۸ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰
مدت هاست که خیلی دوست داشتم در مورد شبکه های اجتماعی مطلبی بنویسم.

البته فقط یک بار در این وبلاگ به صورت جزیی در پست شش دلیل استفاده وبلاگ در این باره نوشتم
واقعیت امر اینه که کلید استارت این که این پست رو بنویسم یک پیامک دعوت ساده بود.

(بسمه تعالی)
جلسه حلقه شجرة طیبه صالحین پایگاه مقاومت بسیج امام رضا(ع)آمل
امشب27/01/97راُس ساعت 20:20 مسجد امام رضا(ع)شهرستان آمل|موضوع:فضای مجازی{فرصت هاوتهدیدها}



 
احساس خطر نسبت به فضای مجازی در طبقه های مختلف فکری سنی روحی و اقتصادی اجتماعی بسیار متفاوت است و لایه های مختلفی رو داره.
از سیاسیون مذهبی در لایه های بالایی حاکم بر جامعه که به غیر از این که بلد نیستن از به قول خودشون فضای مجازی (دنیای انلاین ) استفاده بکنند هیچ دیدی هم نسبت به آینده ی این دنیا و متاسفانه حال دنیای انلاین ندارند و فقط تنها چیزی که اول تو ذهنشون میرسه همانا فیلتر کردن و ملی کردن و ایجاد اینترانت است (حتی اگر اینتنرت ملی بشه باز هم ما مشکلات بسیار بسیار بزرگی خواهیم داشت مشکلات رفتاری که در ادامه مطلب به آن مسئله خواهم پرداخت)
در وحله اول به طور کل از دیدگاه من چیزی به نام جنگ نرم وجود نداره جنگ نرم همانا ایجاد حق انتخاب برای انسان هاست فرد هر گزینه ای رو که دوست داره را میتونه انتخاب کنه
ولی مشکل وقتی شروع میشه که ایجاد علاقه و البته ایجاد ساختار ذهنی و... یک فرد به وسیله ی شبکه های اجتماعی شروع میشود.
تجربه ی شخصی خودم رو نسبت به شبکه ی اجتماعی اینستاگرام و چرخ زدن های بی جهت و بی معنا و بگم.


بالفرض مثال میخواستم یه ویدیو و یا عکسی رو در اینستاگرام چک کنم در مورد یک موضوع خاص بعد از نیم ساعت یا یک ساعت انقدر پیشنهاد های خوبی اینستاگرام به من میداد که ساعت ها درگیر اون میشدم و به این ترتیب زمانم رو از بین میبرد.
البته کاملا طبیعی هست که این اتفاق میفتاد چون اینستاگرام به پردازش سلیقه سنجی و ایجاد کنندگی سلیقه ی بسیار هوشمندی مجهز است که قابلیت این را داره که تمام علایق فرد رو برای فرد پیشنهاد کنه و از روی علاقه فرد مورد نظر علایق جدیدی رو ایجاد میکنه این جوری میشه که هنجار ها در اینستاگرام ایجاد میشه شایعات ایجاد میشه موج های اجتماعی ایجاد میشه و خب فیسبوک هم رییس جمهور امریکا رو انتخاب میکنه(البته رییس جمهور ایران هم توسط تلگرام و اینستاگرام انتخاب شد و البته نمایندگان مجلس نیز همین طور نه به وسیله ی تبلیغ مستقیم بلکه بر مبنای ایجاد زمینه ی ذهنی در افراد اون جامعه)
احتمالا اطلاع از این قضیه دارید که وقتی شما در یک شبکه ی اجتماعی فعالیت دارید اون شبکه ی اجتماعی شما رو از همسرتان یا حتی از خودتان بیشتر میشناسه و این گونه خوراک دهی فکر به شما میکند(یه نکته که احتمالا باید برای شما هم مثل من جالب باشه شبکه های اجتماعی مثل اینستاگرام چرا چندین میلیارد دلار ارزشه با این که ورود و عضویت در این شبکه اجتماعی رایگان است؟ این ارزش از کجا نشات میگیره؟ دلیلش سادست هر کاربر یعنی پول:)
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

ایده ی نوشتن این پست شاید به چند ماه قبل برگرده ولی درگیری ذهنیم نسبت به قانون اعدام و قصاص و مجازات به سال ها پیش بر میگرده.

قضیه خیلی ساده است.اعدام و قصاص در قانون کشور ایران وجود داره


متاسفانه وقتی از نه به اعدام حرف میزنی یه سری متعصبین به سمتت حجوم میاورند و معمولا هم میفرمایند: پس اگه فردی یک نفر از اعضای خانوادت رو کشت تعرض کرد و یا گروگان گرفت رو باید بریم بوسش کنیم و بهش جایزه بدیم.

یا اعدام قاتل اتنا و متجاوزان یا حتی ریگی و ... رو مثال میزنند.

در ابتدا باید عرض کنم که اعدام کردن ساده ترین راه حل است و متاسفانه همیشه تاریخ ساده ترین راه حل اولین راه حل بوده است.


دلایل فرهنگی ایجاد بزه در جامعه


مهم ترین نکته ای که وجود داره اینه که در ابتدا باید جلوی  اقدام به بزه را گرفت.

وجود فقر در جامعه و از طرف دیگر شئن بودن ارتکاب جرایم خشن در آن جامعه یکی از مهم ترین دلایل وقوع جرم است.


در جامعه ای که راهی برای امرار معاش نیست راهی برای از منجلاب فقر بیرون رفتن وجود نداره طبیعیه که اعتیاد هم میشه بخشی از اون جامعه روسپی گری در اون جامعه امری است طبیعی و قاعدتا بزه های سخت مثل دزدی قتل زورگیری و... نیز در آن جامعه اتفاق میفته (مهم ترین توجیه افرادی که اعدام را توصیه میکنند بحث ایجاد ترس و ارعاب کردن در بین افراد دیگر است که بدانند در صورت وقوع جرم  میکشیمت پس حساب کار دستت بیاد ولی مورد اینه که قانون گذار مسئله رو از زاویه ی درستی نمیبیند و اون زاویه اینه که اون فردی که این جرایم را مرتکب میشه اصلا امیدی به زندگی نداره زندگی براش با ارزش نیست مردن اون رو نمیترسونه حتی اگر اون جرایم رو هم مرتکب نشه باز هم این مرگ نیست که اون رو میترسونه بلکه ابرو است ) مشکل کار همینه حکام جامعه و از اون مهم تر مردم جامعه باید به سمت ایجاد انگیزه کردن در بین همه مردم و از طرف دیگه فرهنگسازی کار های مثبت قدم بردارند و البته ایجاد قنائت طبع در مردم و از همه مهم تر به سوی ایجاد معاش حداقلی جامعه حرکت کنند.

وقتی در جامعه ای کودک هفت هشت ساله کارد سلاخی تو جیبش داره و یا به علت این که به دوست دختر - همسر و یا خواهرشون (ناموس) حرفی زدن نگاهی کردن میکشتش و یا مجروحش میکنه(اگر هم این کار رو نکنه بی غیرته) یا سره یه بوق زدن ساده درگیری پیش میاد یا برای به اصطلاح رو کم کردن درگیری پیش میاد (مهم ترین کار و اولین کاری که باید کرد اینه که افراد جامعه در وحله اول آموزش مناسبی رو ببیند و در فرهنگ غنی رشد بیابند که احتمال وقوع همچین اتفاقاتی بسیار کمه در قسمت دوم مجازات ها و تنبیهات رو از بعد احساسی خارج کنند و آموزش و متنبه کردن آدم ها رو جایگزین برخورد خشن بکنند)


جایگزین راه های قصاص و مجازات

اگه به خاطر داشته باشید چند سال پیش یک فرد ملی گرا در یکی از کشور های اسکاندیناوی (نروِژ) وارد یک جشن در جزیره ی یوتویا شد که در این جشن یک کلوپ نوجوان ها و جوانان در اون شرکت کرده بودند شد و شروع به ایجاد انفجار و تیراندازی مستقیم به افراد حاضر در محل کرد در اون حادثه هفتاد شش نفر کشته شد وقتی فرد خاطی دستگیر شد قاعدتا اگر در یک جامعه ای مثل ایران بود اصلا فرد مورد نظر به دادگاه هم کشیده نمیشد (حتی شک دارم که اصلا دستگیر میشد و همون جا میکشتیمش) ولی حکم صادره زندان بود اون هم زندان کوتاه مدت و به شرط متنبه شدن فرد ضارب آزاد میشد.

یان ایگلند، از مقامات پیشین وزارت خارجه نروژ و معاون دیده‌بان حقوق بشر معتقد است: "تنها راهی که واقعا می توان با اقدامات تروریستی مقابله کرد این است که به آنها نشان دهیم از آنها بهتر عمل می کنیم."


من اخبار این حادثه ی دردناک رو دنبال میکردم وقتی به مصاحبه یک مادری که دو فرزند دختر و پسره نوجوانش را در این حادثه ی دردناک ماز دست داده بود برخوردم .اقعا متعجب شدم.

وقتی مادر فرزند از دست رفته گفت: اگر ما هم این فرد رو بکشیم مثل اون رفتار کرده ایم و کار وحشتناک رو با کار وحشتناک جواب نمیدهند بلکه اموزش و اصلاح کردن راه درست است و باید فرد رو اصلاح کرده و به جامعه بازگردانیمش !؟؟!


جرایمی که در ایران حکم اعدام دارند:

تا اون جایی که من میدونم اعمالی که در ایران مجازات اعدام دارند عبارت است از:

ارتکاب مکرر دزدی - سرقت مسلحانه(محاربه) - گروگان گیری ( محاربه) - شرب خمر برای سومین بار - قاچاق مواد مخدر - نشر اکاذیب - مخالفت با حکومت ( محاربه ) - قتل - زنا - تجاوز - نفی خدا و پیامبر - تغییر دین - فراخواندن افراد به غیر از مذهب و دوری کردن آن ها از مذهب و تفکر رسمی دولتی - نگرش جدید اوردن و یا در حقیقت فرقه ایجاد کردن دین - اختلاص و به هم زدن نظام مالی - توهین به پیامبران و ائمه - قطاع الطریق -توسل به اسلحه - اتهامات سیاسی - قطاع الطریقی


به غیر از این 21 موردی که قانون حکومت ما اعدام رو در نظر گرفته چیز دیگه ای تو ذهنم نیست.


مورد دیگه ای هم وجود داره برخورد احساسی حکومت و مردم نسبت به قضیه اعدام است وبر فرض مثال:

جوان همدانی که سرقت مسلحانه از طلا فروشی کرده و به اعدام محکوم شده با تحت فشار قرار دادن و بار احساسی ایجاد کردن در جامعهبه واسطه ی فضای مجازی فرد مورد نظر مورد بخشش رهبری قرار گرفته شد و اعدام نشد؟؟

مشکل من اعدام نشدن این فرد نیست ( خدا رو شکر که این فرد کشته نشد) اما بحث سره زمانیه که این فرد احساسی ازاد شد اگر این فرد ازاد شد و اعدام نشد باید اون بدبختی هم که داخل ماشینش مواد بود و نمیدونست و از سره بیچارگی این کار رو کرد هم اعدام نشه - اصلا محارب های دیگه هم اعدام نشه حالا چون این فرد رسانه ای شد کس و کار داشت اعدام نباید بشه؟ و اگر فردی کس و کار داشت اعدام نشه(میشناسم افرادی را که حکمشون باید اعدام اعلام میشد ولی به علت لابی و یا هزینه کرد وکیل و...) اعدام نشدند.

ایا چون این جوان خوشتیپ بود اعدام نشه ؟

اگه پیر و معتاد بود اعدام باید میشد؟

(یاده اون بازداشتی های دی ماه افتادم که در زندان خودکشی شدند)

رفتار های شبیه به اعدام نشدن این جوان و یا اعدام شدن دیگران اصلا عادلانه نیست مثل اون پیرمردی که در انتخابات ریاست جمهوری از روحانی طرفداری کرده بود و بعد ها خودرو بهش دادند یا اون پیرزن شالی کار شمالی که عملش کردند و ویلچر خریدند برای ایشان (این همه پیرزن شالی کار )

ایا پسندیده تر نیست که به جای حمایت از اعدام نکردن اون شخصی که قاچاق مواد میکنه یا به محاربه و یا قتل پرداخته است ا اگر ما سمت این برویم که جامعه جوری ساخته شود که این اتفاقات نیفته بهتر نیست؟

اگر جای این که از مهاجر افغان که ممکنه بر ما خسارت بزنه (و مطمئنا میزنه ) بنترسیم به سمت توانا کردنش بریم بهتر نیست؟ و بهتر نیست که بگذاریم که در این مملکت کار کنه و فرزندانش درس بخونن ؟

اگر به کودکان کار و حاشیه توجه کنیم و از زنجیره ی کودک کار پدر معتاد متجاوز کودک کش -کودک کار بیرون کنیم به غیر از این که حس امنیت رو در جامعه بالا بردیم میتونیم مطمئن باشیم که جامعه ما هم رشد بالایی میکنه.




پینوشت مهم :


امروز چهارشنبه است روز بعد از این که خبر مشمول شدن عفو رهبری در مورد حکم اعدام آن جوان همدانی(سارق مسلح) در شبکه های اجتماعی و خبرگزاری ها منفجر شد.

اما خبر امروز صبح خیلی ساده بود:

جوان همدانی اعدام شد.

اول از همه این رو بگم که بلاشک من خیلی ناراحت شدم از اعدام این جوان همدانی (در کل مرگ و رنج هر انسان و هر موجود زنده ای من رو غمگین میکنه) و از طرف دیگه حتی اگر یک فردی نجات پیدا کنه از اعدام موجب خوش حالی من میشه ولی باید با هم صادق باشیم اگر این بهمن عزیز از حکم اعدام رهایی میافت ایا این ظلم بر اقای چراغی نبود(همدست این جوان همدانی در این سرقت مسلحانه که حکم اعدام ایشان هم صادر شده است) به نظر من اگر بین ادم هایی که جرمی مرتکب میشوند یک سری برابر تر نباشند این خیلی خوبه

البته باز هم میگم که راه مقابله با جرم به هیچ عنوان اعدام نیست


از دستور ویژه تا تماس شخصی


باز هم یک مثال و باز هم یک هجمه ی شبکه های اجتماعی و... پیش آمد ظاهرا هر چند وقت یک بار طبیعی هست که یک شخصی در ایران بولد شود و اخبار به سمتش هدایت بشوند.

این بار قرعه به نام دانشجوی بیکار دکتری افتاد اما این روند تا به کی میخواهد ادامه یابد در ادامه متنی که دکتر فردین علیخواه جامعه شناس در این مورد نوشته اند رو مطالعه بفرمایید


دانشجوی دکترای منابع آب کلیپی از خود در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کند و نشان می‌دهد که به کارِ جارو زدن و نظافت یک سوله بزرگ در شهر اهواز مشغول است. این فیلم در شبکه‌های اجتماعی بازنشر می‌شود.

در سال 96 هم عکس‌هایی درباره برخی از هم‌وطنانمان منتشر شد. البته این‌ها را نه خود آنان؛ بلکه دیگران از آن‌ها تهیه و در شبکه‌های اجتماعی منتشر کردند. برای مثال عکس میرزا آقا؛ دست‌فروش اردبیلی در یک گردهمایی انتخاباتی؛ یا عکس کبرا رحمتی؛ زن سالمند گیلانی که با چهارپایه پلاستیکی به سمت صندوق رأی می‌رفت ازجمله آن‌هاست. مشکلات فردی این افراد با « عنایت و دستور ویژه رئیس‌جمهور» یا وزیر کار و تأمین اجتماعی حل شد. درواقع انتشار عکس در شبکه‌های اجتماعی باعث ابلاغ دستور ویژه برای حل مشکل یک نفر شد. شانسی که ممکن است به‌سختی برای کسی پیش بیاید و واقعاً هم یک شانس است.

به مثال دانشجوی دکترا برگردیم. ایشان در مصاحبه‌ای گفته‌اند که پس از انتشار این کلیپ، آقای جهانگیری شخصاً با ایشان تماس گرفته و در تماسشان گفته‌اند که در طول دوره کاری‌شان؛ او یعنی این دانشجو اولین نفری است که جناب ایشان شخصاً با او تماس گرفته است. یعنی آنکه تاکنون برای کسی این کار را نکرده است.

روشن است که هیچ‌کس به‌اندازه ما معلمان دانشگاه از دیدن این تصویر رنج نمی‌کشیم و هیچ‌کس به‌اندازه ما معلمان دانشگاه از حل این مشکل خوشحال نمی‌شویم. هم‌اکنون مهم‌ترین مسئله ما معلمانی که در مقطع دکترا تدریس می‌کنیم همین است. دانشجویانی داریم که کار می‌کنند و کارشان هیچ ارتباطی با حال و هوای تحقیق، پژوهش و تحلیل ندارد و به کاری مشغول‌اند که صرفاً جهت گذران معیشت انجام می‌شود. گارسونی، نگهبانی ساختمان، کشاورزی و بوتیک‌داری ازجمله آن‌هاست.

جناب جهانگیری، ما به شما رأی دادیم تا بساط اقدامات پوپولیستی برچیده شود. لطفاً توزیع فرصت‌ها و شانس‌ها را عادلانه کنید. رویه‌های اختصاصِ فرصت ها به آدم‌ها را نظام مند کنید. چرا سعی می‌کنید مشکلات به شکل شخصی و موردی حل‌وفصل شود؟ اگر در قسمت‌های مختلف کشور ظرفیت‌هایی وجود دارد که فکر می‌کنید چنین دانشجویانی می‌توانند از آن‌ها استفاده کنند به‌جای تماس تلفنی با یک نفر، لطفاً  دستور بدهید که فراخوانی منتشر شود و افرادی که متقاضی آن فرصت شغلی هستند پس از گذراندن سازوکارهای لازم، در صورت داشتن شایستگی‌ها، از آن فرصت برخوردار شوند. من خوشحالم که مشکل این دانشجو قرار است حل شود ولی هم‌اکنون هرکدام از ما معلمانِ دانشگاه چنین دانشجویانی داریم. لطفاً یا دفترتان شماره تلفنی اعلام کند تا ما به دانشجویانمان بگوییم که با شما تماس بگیرند یا آنکه بفرمایید دانشجویان این کلیپ‌ها را در کجا منتشر کنند و مطمئن باشند شما آن را خواهید دید چون ظاهراً از تلگرام خارج شده‌اید.

دانشجویان عزیزم که به خاطر ساعات کاری طاقت‌فرسا؛ یک‌درمیان به کلاس می‌آیید و من هم استاد بداخلاقی هستم و مدام شما را سرزنش می‌کنم. کلیپی از خود منتشر کنید و وضعیتتان را توضیح دهید. خدا را چه دیدی. شاید یکی از مسئولان کشور کلیپ شما را دید و فرصت‌ها به رویتان باز شد. ظاهراً در این کشور برنامه مدونی برای حل مشکلات وجود ندارد و مسائل قرار است با عنایت ملوکانه حل شود.


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

به وقت شام


عکس بالا به احتمال زیاد یکی از پر بازدید کننده ترین عکس نیمه ی اول فروردین بود.

سکانسی از فیلم به وقت شام ساخته ی ابراهیم حاتمی کیا با دیالوگ چه طوری ایرانی با همکاری سازمان اوج در مورد حمایت جمهوری اسلامی ایران از بشار اسد در جنگ داخلی سوریه همه ی بیلبورد های شهر پر از این عکس بود در میان برنامه ی پر مخاطب ترین سریال داخلی چند سال اخیر(پایتخت 5 ) هم به این فیلم و این سکانس پرداختند ( البته در قسمت های آخر آن سریال طنز  که اصولا پیوند داخلی دادند به موضوع این فیلم و البته طبیعی هست که یک حکومت و یا جریان فکری مثل اوج و سپاه پاسداران با هزینه ی ها سنگین همچین فیلم هایی بسازند.

فیلم هایی مثل بادیگارد و قلاده های طلا و اخراجی ها... همان طور که دولت ها و سازمان های مختلف بنا بر سلیقه و مشی فکری شان را تبدیل به فیلم کتاب و... بکنند )

این فیلم رو به دعوت از بچه های هییت جنت الرضا (هییتی که در مسجدی که فعالیت و سابقه و ... داریم ) و البته تماشای دسته جمعی رفتیم این که فیلم به وقت شام و لاتاری فیلم هایی بسیار پر مخاطبند و تماشاگران بسیاری را به سینما اوردند امری است بسیار بسیار پسندیده اصلا هم بحثم اینکه این فیلم چه جور فیلمیه این که این فیلم سینمایی بودجه ی خیلی زیادی داشته به من مربوط نیست یا این که این فیلم فیلمنامه قشنگی نداشته هم اصلا مربوط نیست در مورد این فیلم از لحاظ تماشاچی میتونم بگم که آره فیلم پر خرجی بوده کلی جلوه وِیژه داشته کلی بکش بکش انفجار صحنه های اکشن عالی این که چقدر هم حقیقته و چقدر هم تلاش کرده حمایت از بشار اسد رو هم توجیه کنه اصلا به من ربط نداره فیلم فیلم خوبی بود.

ولی یه چیز خیلی خیلی به من تماشاچی ربط داره و اونم اینه که برای  این فیلم درجه سنی نزاشتن و واقعا لعنت به اون اکرانی که اجزه میده بکودکان این فیلم رو با خانواده تماشا کنند و البته تبلیغاتی که فیلم رو کاملا فیلمی تماشاگر پسند و مناسب همه ی اعضای خانواه نشون داد یه فیلمی شبیه به پایتخت.

فالواقع اگر در این فیلم تکه های م س ت ح ج ن  ج ن س ی قرار میدادند انقدر من رو عصبانی نمیکرد تا این که وقتی میدیدم اون پسر کوچولو ی تپل بامزه ی هفت هشت ساله که همراه با پدر و مادرش اومده سینما و خوراکی میخوره سکانسی چند دقیقه ای نشون میده که چندین انسان را دست و پا بسته همراه با چشم بند به خط میکنند و چندین مامور اعدام به سمت اون ها میروند و شمشیر هایی را به خط به دست میگیرند و به بالای سره افراد دست و پا بسته میروند صحنه صحنه ی سر بریدن است (همون موقع برای من سوال بود که مگه میشه همچین صحنه ای رو نمایش بدهند) همراه با این که این افراد میان و میرن و صحبت میکنند از قبل فردی به ظاهر سبک مغز که رییس برگزار کننده مراسم اعدام هست برای ویدیو گرفتن از مراسم هماهنگی میکنه و تعداد زیادی بلندگو در پشتش هست یه چیز تو مایه های فیلم MAD MAX و در حین مراسم اعدام کوادکوپتر رو بالا و پایین میکنه کات میده پلان بعدی میده شبیه به یه کارگردان فیلمی که حالت روانی خوبی نداره و پشت بلندگو هی کات میده و صحنه های زانو زدن یا نشستن یا خطبه خوندن را تکرار میکنه



اما در آخر در کمال تعجب وقتی تماشاچی داره از حرکات دستور دهنده ی اعدام میخنده ناگهان جدی جدی شروع میکنن به سر بریدن و خون فواره میزنه به صفحه ی سیاه سینما

وقتی لرزیدن از ترس اون کوچولوی بامزه رو دیدم یا دیدم که پدری که کنار ما نشسته جلوی چشم دخترکش رو گرفته یا دو تا کبوتر عاشقی که پشت ما نشسته بودن و جیک جیک میکردند و هم دیگه رو از ترس بقل کرده بودند به غیر این که این نتیجه رو گرفتم که جنگ به هر صورت بده چه حرب باشه چه غزوه باشه چه جهاد و ...

این غیر اخلاقیه که یه همچین صحنه هایی رو به همه ی رنج های سنی جامعه نشان بدهی اون هم جامعه ای که انتظار فیلمی مثل لیلی با من است یا اژانس شیشه ای رو دارند که درسته جنگیه و بد بودن جنگ یا پس از جنگ رو به تصویر میکشه ولی چنین صحنه های خشنی نداره و قاعدتا بیننده هم انتظار دیدن چنین صحنه های خشنی ذر سینما اون هم کنار کودک و یا افراد رقیق القلب ندارد.

اگر بهونه ی این دارید که خب اره حقیقته دیگه باید نشون داد که یه همچین جنایاتی رو داعش رقم زده اگه این جوریه تجاوز هم نشون میدادید به هر صورت داعش تجاوز هم میکرده تجاوز رو نشون بدید نه این که شبیه به تجاوز هایی که فیلم هاتون نشون میده که گریه میکن فقط تجاوز واقعی با ریز صحنه

دیدن فیلم لحظه ی گردن بریدن با استفاده از سرنیزه اونم به صورت کاملا لایو و برخط خیلی فرقی با دیدن فیلم لحظه ی تجاوز گروهی نداره و هر دو تاثیر خیلی وحشتناکی روی مخاطب داره

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

من فردی مدافع حجاب یا مخالف حجاب نیستم!

حتی مخالف و یا موافق حجاب اجباری هم نیستم

قاعدتا از مسیح علی نژاد هم پول نمیگیرم که چهارشنبه های سفید رو تبلیغ کنم

(این خانمی هم که تو عکس هستن کاملا اتفاقی بود که لباسشون سفید بود و این نکته رو هم عرض کنم روزی که این عکس را گرفتم جمعه بود)


به کسی هم مرتبط نیست که من کدوم نوع از این نوع پوشش رو میپسندم

(دلیلش هم ساده است من که لباس هایی از جمله مانتو و چادر و مقنعه یا دامن و ساپورت رو نمیپوشم که تا  بتونم درباره این نوع لباس پوشیدن نظر بدم )


مطلب صور ظاهری که در مورد صورت ظاهری ادمی بود فقط به اقایون میپرداخت و خانم ها رو در نظر نداشت و احتمالا مطلب داف چیست؟؟ دافی کیست؟؟ نزدیک ترین پست این وبسایت نسبت به این پستی است که در حال مطالعه اش هستید (جالب اینه مطلب داف چیست دافی کیست پر بازدید ترین مطلب این سایت تا به الان بوده است)

عذر میخوام که انقدر حاشیه در حاشیه رفتم پرانتز اندر پرانتز این کار از لحاظ نگارش حرفه ای اصلا کار درستی نیست ولی خب اتمسفر این مطالب در این وبسایت دوستانه است و خیلی پر تمتراق بودن رو در مطالب این جا دوست ندارم.

وقتی با منظره این تصویر رو به رو شدم (خانمی میانسال با چادر مشکی و خانم جوان تری با کم حجاب ترین حالت غیر سانسوری (چون از این کم حجاب تر در جامعه ما سانسوری میشه )) این عکس رو برداشت کردم به خیلی چیز ها فکر کردم خیلی چیز ها از زوایای مختلف این که فردی که شبیه به این خانم لباس سفید لباس میپوشه ساختار فکری خودش و جامعه ای که توش بوده چی بوده ایا بر مبنای مد و زیبایی این لباس رو انتخاب کرده شاید هم بر مبنای اوانگارد بودهن یا بر سره اجبار و یا اصلا براش مهم نبوده

از اون طرف اون خانمی که چادر مشکی پوشیده چی؟ فشار خانواده بود؟ فشار مذهبی بود؟ انتخاب شخصی بود ؟ برای منفعت بردن بود و ....

اول از همه این رو باید بگم که در مملکت ما پوشش زنان به صورت خیلی خیلی وحشتناکی ملاک خیلی چیز ها قرار داده شده این ملاک از ملاک این که در شغلی استخدام بشه یا نشه شروع میشه حتی در ازدواج کردن و دوست پیدا کردن و... هم ریشه میدوونه به معنی واقعی کلمه نوع پوشیدن لباس یک فرد چه خانم چه آقا انقدر چیز مهمی نیست که مردم و حکومت ما خودش را در این حجم درگیر کرده (برای این که درگیری مردم ما رو بر لباس پوشیدن و اصولا صور ظاهری خانم ها رو لمس کنید مراجعت متعدد خانم ها را به ارایشگاه و خیاطی و بوتیک امثال هم رو رصد بفرمایید) واقعیت امر اینه که نوع لباس پوشیدن یه نفر نباید انقدر مهم باشه که وقت خیلی خیلی زیادی از روزش به علاوه حجم بسیار زیادی از درآمدش(یا درآمد یه نفر دیگه و خرج ایشون) بابت صور ظاهری خرج کنه دنیا جا های بسیار جذابی زیادی داره کتاب های زیادی وجود داره - فیلم های بسیار قشنگی هست موسیقی های فوق العاده ای وجود داره که به معنی واقعی کلمه لذت بردن ازش لذت بیشتری رو به آدم منتقل میکنه تا این که لباس خاص و یا آرایش و رنگ مو مدل موی خاصی داشتن (البته میدونم که مدل مو لباس و تیپ اصولا خیلی تاثیر داره خیلی زیاد و وقتی خودم هم لباس خیلی خوب به همراه مدل موی خوب و مرتب هستم خیلی رضایت بخشه و یا این که وقتی دختری تیپ و لباس و آرایش و مدل موی خوبی داره برام بسیار جذاب و لذت بخشه(البته باید این عزیز ما اون حریم داف نبودن رو قطع نکنه) ولی صور ظاهری انقدر مهم نیست خوش مشرب بودن مهربان بودن خلاق بودن و حس خوبی دادن به افراد خیلی مهم تر و البته جذاب تره برای دیگران


پینوشت: این که افراد برای خوش آمد دیگران و یا گاها کم اوردن جلوی دیگران یا بر مبنای منافع لباس میپوشند و رفتار میکنند خیلی خیلی چیز وحشتناکیه و فرد مورد نظر دچار عقده های درونی سنگینی است چون نمیتونه خودش رو همون طور که دوست داره به اطرافیان اش عرضه کنه و این خلا سنگینی است




  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

برای پرسیدن نظر شما

احتمالا از این قضیه اگاه هستید که من در یک کسب و کار در زمینه ی سیستم ها حفاظتی و نظارتی فعالیت میکنم.

از اون جایی که دیوار ورود اولیه کسب و کار ما بسیار کوتاه است و هر فردی با دیدن چند ویدیو آموزشی و یا آزمون خطا به راحتی میتونه دوربین مداربسته نصب کنه به همین دلیل بسیاری از افراد غیر مجاز وارد حیطه فعالیت ما شده اند فردی که کسب و کار دیگه ای داره مثلا نصاب ماهواره است و یا برق کاره میفرماید اگر در صورتی که دوربین خواستید برای منزلتان من انجام میدم :) خود گیر حدیث مفصل را...

این افراد از آن جا که نه تخصص و نه تجربه ی این کار را دارند بعد از انجام کج دار مریض دوربین مداربسته برای چند تن از افرادی که به آن ها اعتماد دارند معمولا از چرخه حذف میشوند و به سمت شغل های دیگه رهسپار میشوند.

به همین دلیل متنی نوشتم در این باره.
اگر نظر تکمیلی تری دارید و یا در مورد این متن نقدی دارید خوش حال میشم کامنت کنید :)



اگر مالک کسب و کاری مانند کارخانه مرغداری پرورش ماهی مغازه و یا .. دیگه ای داشته باشید و یا خودرویتان را کنار خیابان پارک کنید احتمالا با برگه های تبلیغاتی و یا تماس های حضوری و یا تلفنی تلگرامی و یا پیامکی مواجه شده اید که پیشنهاد تجهیز دوربین مداربسته را برای محل کسب و یا منزل شما را مطرح میکند.(به هر صورت هر کسب و کاری برای ایجاد مشتری نیاز به بازاریابی بازار سازی و مشتری مداری دارد و این امری است بسیار پسندیده)

 

فروش ویژه(بدون هیچ دلیل خاص)!!!

فروش به قیمت خرید!!!

نصب رایگان؟!؟!

گارانتی ویژه ده ساله!؟!؟

پرداخت با شرایط ویژه پرداخت شش ماهه؟!؟!

 


اما معضل از اون جایی شروع میشه که گاها بعضی از افراد غیر مجاز با وعده های دروغ به فریب مشتری میپردازند.

 

دسته ای از شگرد های منفعت طلبانه ی منفی و بازارگردانی در برخورد با مشتری در صنعت سیستم های حفاظتی و نظارتی:

 

  • ارائه کالای تقلبی
  • ارائه کالایی خلاف توافوق
  • ارائه ضمانت بدون اعتبار
  • خدمات پس از نصب نامناسب (در صورتی که سیستم با مشکلی روبه رو شود ارائه دهنده ی سیستم ها پاسخ گو نیست و تلفن همراه خود را خاموش کرده است)
  • قیمت های غیر اصیل
  • ارائه کالای از رده خارج شده
  • ارائه کالای قاچاق
  • نصب و طراحی غیر اصولی سیستم بر مبنای کسب بیشترین سود

 

(البته این نکته رو هم در نظر بگیریم که گاها بعضی از افراد اقدام به زیر فروشی و یا اقدام به ارائه شرایط قیمتی و پرداختی خاصی مینمایند که مبنای جشنواره ای دارد و به مدت محدود به این کار دست میزنند تا جذب بازار بیشتری را داشته باشند قاعدتا مشخص است در صورتی که کسب و کاری همیشه در جشنواره فروش باشه یک جای کارش میلنگه)

 

از آن جا که مشی اصلی و اولویت اصلی زرین سیستم در مدیریت مشتری رضایت مشتری و مشتری مداری است (کسب و کار ها در ایران از آن جا که دید بلند مدت به کسب و کار خود ندارند به مشتری مداری توجه چندانی نمیکنند و پرداخت فاکتور توسط مشتری پایان کار آن ها است ما در زرین سیستم مشتری مداری را الگوی کار خودمون قرار دادیم و سعی نموده ایم که حداکثر رضایت مشتری را کسب نماییم بدین روش زرین سیستم باشگاه مشتریانی وفادار و پایدار را خواهد داشت و این امر در بلند مدت ثبات و ارزش زرین سیستم را تضمین میکند)

 

همان طور که میدانید قاعدتا ثبات و تضمین پیشرفت یک مجموعه رابطه ی مستقیم باکسب درآمد آن مجموعه دارد و بالطبع مجموعه ای که سود آوری قابل قبولی را نداشته باشد منحل میشود(یکی از ارکان توسعه کشور ها ثبات کسب و کار های داخل کشور است در کشور های پیشرفته کمپانی هایی توانسته اند پیشرفت کنند که تجربه ای به طول چندین دهه و یا چند صد سال را داشته اند (البته استارتاپ های جدید تکنولوژی محور از استثا هستند) همان طور که میدانید شروع به کار زرین سیستم در زمینه ی سیستم های حفاظتی و نظارتی به سال 1372 برمیگردد) بالطبع هزینه هایی از جمله : هزینه ی نیروی انسانی - حمل و نقل - زیر ساخت - اجاره ها - خواب سرمایه درگردش مجموعه - هزینه تحقیق توسعه بازار - تبلیغات و برندینگ - مالیات جزو اصلی ترین هزینه های یک کسب و کار است و یک کسب و کار باید در قدم اول هزینه های سرباره ی خود را کسب نماید و در قدم بعدی به سود آوری اقدام نماید.

زرین سیستم نیز در از این امر مستثنا نیستیم و باید به کسب سود منصفانه و منطقی بپردازیم.

در کل فاکتور پرداختی مشتریان در زمینه ی سیستم های حفاظتی و نظارتی دو بخش اصلی است:

 


پینوشت 1 : بسیاری از خریداران جوری خرید میکنند و گاها فروشنده ها فرایند خرید را به گونه ای بیان میکنند که بلاشک حتما باید در فروش مورد نظر ضرر کنند تا احساس یک خرید موفق را داشته باشند(تقریبا همه ی فروشنده ها هم در حین فروش قسم جلاله میخورند که دارند ضرر میکنند) اما وقتی قیمتی مصوب شده است و کالا اصالت قیمت تصویب شده را دارد تغییر بزرگ در قیمت به گونه ای اجهاف است (البته ما این رو میدونیم مزه خرید به تخفیفش هست اما خب یه محدودیت هایی نیز وجود داره)

 

پینوشت 2 : در صورتی که در زمان خرید به استعلام معتبر قیمت از شرکت های معتبر فعال در زمینه ی فعالیت ما  پرداخته اید و کالا و قطعاتی را مشاهده فرمودید که ظاهرا شبیه به اقلام معرفی شده توسط ما میباشد ولی فروشنده ی مورد نظر قیمت کم تری را از شما طلب کرده است به ما اطلاع دهید ما پس از پیگیری از  این موضوع  که ایا قطعه مورد نظر اصالتی همانند جنس پیشنهادی ما را دارد و یا خیر (به این دلیل که گاها قطعاتی در بازار وجود دارد که از لحاظ شباهت فیزیکی بسیار شبیه به هم میباشند اما قطعات داخلی آن ها با هم تفاوت دارد) در صورتی که جنس مورد نظر کاملا یکسان باشد ما در زرین سیستم جنس مورد نظر را به همان قیمت عرضه میکنیم.(البته نوسانات تعرفه و یا نوسانات دلار و تفاوت در زمان خرید اجناس از مبدا نیز مهم است)




راستی دوستان همان طور که میدونید از www.zarrinkia.blog.ir  مهاجرت کردم به www.zarrinkia.ir  از این به بعد سعی میکنم بیشتر به وبسایت شخصیم بپردازم :)



  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

همان طور که میدونید این که انسان با مصرف چیز هایی خود را از حالت طبیعی خارج کند و به حالت دیگر ببرد از اول تاریخ وجود داشت (البته دیدن فیل های مست و خوردن گیاهان مخدر و یا میوه های تخمیر شده توسط دیگر حیوانات نیز امری است متداول) در حال حاضر به  این که این کار از کجا سرچشمه میگیره و یا چقدر پسندیده است و یا این که چه نوع انواع مخدر هایی داریم و .... نمیپردازم.

دید کلی من نسبت به همه نوع مخدر صنعتی سنتی معمولی نشاط اور خمار کننده مسکن و... یکی است و اون اینه که فردی که توانایی لذت بردن از زندگی به صورت عادی را نداره به این چیز ها چنگ میزنه تا خلا های زندگیش رو پر کنه و این خیلی بده( یکسری هم میگن نه من اوکی هستم و این مثال رو میزنند که: تصور کن در یک مسابقه دو شرکت کردی شما پا برهنه هم میتونی تو این مسابقه باشی و بدوی ولی با استفاده از کفش کتونی ادیداس مناسب خیلی بهتر ظاهر میشی این چیز ها هم همین نقش رو در شادی نشاط ادمی داره)

با همه این اوصاف اصلا در این پست به این چیز ها نمیخواهم بپردازم و بیشتر به تجربه شخصی خودم در این موارد میپردازم

 

 اگر من را ببشناسید احتمالا درجریان هستید که از هر نوع مشروبات الکلی هر نوع مخدر هر نوع سیگار پرهیز میکنم اما میخوام تجربه شخصیم رو از خوردن قهوه رو برایتان بگم.

بنده همانند بیشتر اقایون همسن و سال خودم و در کل بیشتر اواتار اقایون یه جورایی خیلی چیزا رو دست کم میگیرم (یکی از دلایل این که اقایون بیشتر در اثر حوادث و اتفاقات میمیرند از همین سرچشمه میگیره)  این خصوصیت در من هم هست مخصوصا در خوراکی ها که همیشه  افرادی که میگفتن فلان چیز رو بخوریم سردیمون گرمیمون میکنه فلان کار رو کنیم خوابمون میبره فلان چیز رو بخوریم این میشیم اون میشیم با لبخندی بدرقه میکردم و میگفتم شما بچه سوسولی بیش نیستید و مواظب باشید النگو هاتون نشکنه عزیزکانم دلبرکانم

اما با تجربه دیروز با قاطعیت میتونم بگم هیچ وقت این حرف رو نمیزنم.

برای من خیلی پیش میومد که در کافه های مختلف اسپرسو سفارش میدادم و بعد از خوردنش هیچ حس خاصی بهم دست نمیداد و فقط حس مالباختگی و این که یه چیز تلخ خوردم نصیبم میشد (و هر چقدر که دوستان میگفتن انرژی میده و ... من بهشون لبخند میزدم)

تا روز گذشته که وقتی ساعت 18 یک شات قهوه اسپرسو اسپشیال سفارش دادیم و همچون آب معدنی خوردم بدون هیچ حسی نسبت به اوم قهوه

به قهوه چی گفتم اقا این چیه ؟مگه نباید تاثیر داشته باشه! پس چرا نداره شما که میگی این همه قهوه داری و این حالت ها رو داره سنگین ترین قهوه ممکنه رو در سنگین ترین حالت بده
که ایشون فرمودند برو یه بیست دقیقه دیگه بیا بنده هم رفتم و یه بیست دقیقه دیگه اومدم دوستم نیز تعارف به خوردن دوباره قهوه کردم که ایشون جواب منفی داد


بعد از خوردن کم تر از 15 سی سی از اون قهوه و تا الان که 23 ساعت از اون زمان میگذره هنوز حالت طبیعی ندارم ساعت اول که با بالا رفتن سرعت کلمات ادا شده سنگینی در چشم ها تپش قلب درد در قفشه سینه لرزش دست بم شدن همه ی صدا ها مواجه شدم و تا الان نیز درد در قفسه سینه رو تجربه میکنم


و من الله توفیق



پینوشت: دوستان یه پیشنهاد خیلی خیلی مهم دارم بهتون نسبت به همه چیز و اون اینه که نرفتن به بیمارستان و مطب پزشک - نخوردن دارو - دندان پزشکی - ملاقات نکردن با مشاور و یا روانشناس - نرفتن به دندان پزشکی اول از همه به هیچ عنوان افتخار نیست این که دو هفته است سرماخوردید و سرفه سنگین یا سردرد دارید و به پزشک مراجعه نکردید این که مشکل روحی دارید (مشکل روحی دقیقا مثل مشکل بدنی است به جای سخت افزار نرم افزار درگیر هست همان طور که ممکنه تاندون پای شما کش بیاد یا سرمابخورید یا سردرد بگیرید به همون مقدار ممکنه افسرده بشید دو قطبی باشید پارنویا داشته باشید و ... و خب باید به صورت مشاوره و یا دارودرمانی خودتون رو معالجه کنید ) اگر از لحاظ هزینه ای بررسی کنید(شامل زمان که باید اختصاص بدید هزینه های مالی و ... ) این که هر چقدر دیر تر برید هزینه ی بیشتری رو باید بپردازید.

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

به سوی الموت

همانا یکی از بهترین زمان ها برای سفر تعطیلات عید میباشد

(البته منظورم رفتن به شمال تو اون شلوغی ها و یا اصفهان و شیراز بسیار متراکم و یا مشهد که داره منفجر میشه نیست)

از مدت ها قبل سفر در تعطیلات عید در ذهنم بود.

در اوایل زمستان تصمیم به این داشتم که برای تعطیلات عید برم نپال نپال کشوری است که یه جورایی بهشت ماجراجویان جهان استو ولی به خاطر مشکلات شخصی از رفتن به این سفر صرف نظر کردم (ولی بدونید و اگاه باشید که من نپال رو خواهم رفت و البته هندوستان را نیز همین طور(واقعیت امر اینه که رفتن و دیدن هندوستان - چین و امریکا نیاز به یه برنامه چند هفته ای داره )(البته روسیه هم که خب جای خودش رو داره( البته برای رفتن به این سفر ها بیست هزار دلاری نیاز داشته باشم فعلا که من بدو دلار بدو دلار بدو کاسبی بدو :)



اوایل اسفند تصمیم به این گرفتم که برم جزایر جنوبی خلیج فارس و احتمالا یه اقامتی هم در هنگام داشته باشم ولی از اون جایی که مجموع کل سفرم باید کم تر از ۵ روز طول میکشید و از اطرفی دیگه فقط طول مسیر از لحاظ زمانی دو روز هست و البته از طرفی دیگه مسیر ترافیک داره و خب گرفتاری های خاص خودش به همین دلایل کنسل شد.

البته این که در اوایل سال مهمان داشتیم و خانواده هم گفتند خونه باش بی تاثیر نبود(به قول دوستم که برنامه های عید رو ازش پرسیدم گفت:ما کسانی که شمال زندگی میکنیم در ایام تعطیلات محکوم به میزبانی هستیم)

همیشه علاقه زیادی به سفر های غیر عادی غیر منتظره به مقاصد غیر منتظره تر و البته غیر عادی تر داشتم و دارم

یکی از دوستان قبل از عید برنامه ریخت که هاشم بریم الموت سال تحویل رو بالای قلعه حسن صباح باشیم (بیشتر بعد معنوی داشت تا مادی  منم گفتم اوکی بریم ولی باز هم به خاطر پاره ای از مشکلات ( به هم خوردن برنامه دوستم و... باز هم برنامه کنسل شد)


تا این که ساعت ۲۱ روز دوم فرودین در مراسم عید دیدنی یکی از دوستان که ساکن قزوین میباشد و تلفنی صحبت میکردیم گفت نمیای الموت؟منم گفتم میام الموت دارم راه میفتم هر چقدر تلاش کردیم همسفر همیشگیم سر وقت بتونه از شیراز برسه به قزوین متاسفانه نشد  (شش صبح روز جمعه سوم فروردین قزوین اون جا باشه و متاسفانه از حضور ایشان بی بهره شدیم) بعد از عید دیدنی همراه با خانواده رفتیم رستوران و اتفاقی یکی از دوستان رو دیدم و گفتم دارم میرم الموت میای؟ گفت کی ؟ گفتم همین الان بریم و همون لحظه حرکت کردیم به سوی الموت

اول از همه یه اطلاعات تاریخی و جغرافیایی در مورد الموت و قزوین ذکر کنم:


قزوین یکی از قدیمی ترین شهر های ایران هست شهر قزوین در اوایل دوران صفویه پایتخت ایران بود و الطبع اثار تاریخی زیادی در زمان قاجاریه و صفویه در این شهر وجود دارد(البته شهر قزوین یک از قطب های بزرگ صنعتی در حال حاضر ایران هست)  

اولین خیابون ایران به نام خیابون سپه بازار ها کاروان سرا ها و البته مسجاد بزرگ و خانه های بزرگ امارت چهل ستون(چهل ستون قزوین قدیمی تر از چهل ستون اصفهان هست و در حقیقت چهل ستون اصفهان رو از روی چهل ستون قزوین ساختند.

منطقه ی الموت منطقه ای کوهستانی در شمال شهر قزوین و در شمال استان قزوین قرار دارد و هم مرز با استان های شمالی است و در دامنه ی جنوبی کوه های البرز قرار دارد (دقیقا در ضلع جنوب کوه های سمت تنکابن و گیلان) و از لحاظ طبیعت شبیه به طبیعت منطقه لاریجان هست (البته به مراتب طبیعت و سرسبزی کم تری دارد) دره ها و دشت های بسیار فوق العاده یک دریاچه و چند ابشار زیبا و البته قلعه های تاریخی بسیار جالب و بیش از ۲۸۰ روستا در منطقه قرار داره. که هر کدوم زیبایی های مختص به خودش رو داره.

برای رفتن به الموت باید به سمت اتوبان قزوین رفته و وقتی به بریدگی الموت رسیدید به سمت شمال حرکت کنید (البته یک جاده ی خاکی کوهستانی از تنکابن به سمت جنوب الموت نیز وجود دارد که در تابستان و اواخر بهار باز میشود و قابلیت تردد دارد.(متاسفانه در حال حاضر در اوایل فروردین جاده زیر چندین متر برف دفن شده) سپس وارد منطقه ی الموت میشوید بعد از پیمایش ۹۵ کیلومتر جاده ی کوهستانی به دریاچه اوان میرسید و ۱۲۵ کیلومتر به کاخ قلعه ی حسن صباح خواهید رسید. 

اول از همه بگم پیشنهاد من اینه که به صورت دسته جمعی برید این منطقه و سعی کنید که با  تور یا فردی که منطقه رو بلده به سمت الموت برید چون الموت مناطق زیبا و تاریخی داره (البته اگه مثل من هستید و تصمیم به رفتن به الموت رو کم تر از چند ثانیه بگیرید و نیم ساعت بعد در جاده باشید به این نصیحت ها خیلی توجه نکنید)

بعد از رسیدن به قزوین و صرف یک چای و دیزی فوق العاده ساعت ۵:۲۰ صبحمون رو در قزوین اغاز کردیم و به سمت خط تاکسیرانی قزوین در میدان غریب کش رهسپار شدیم و به سمت الموت حرکت کردیم و منتظر ماشین شدیم تا به سمت منطقه حرکت کنیم تصمیم بر آن شد که ابتدا به قلعه بریم و در راه برگشت از دریاچه اوان دیدن کنیم.


 طی کردن جاده ای بسیار پر پیچ و خم بود و قلل و البته دره های بسیاری داشت بعد از دیدن مناظر بسیار زیبای منطقه به روستای گازرخان که کاخ قلعه حسن صباح اون جا قرار داره رسیدیم و بعد خرید بلیط ورودی وارد منطقه فلعه شدیم (اول از همه پیشنهاد میکنم اگه میرید دژ قلعه الموت حتما با راهنما برید (یک پیرمرد فرزانه ی کوچولو موچولو هم هست که خیلی مرد فرزانه ای هست و تجربه ی بسیار بالایی در مورد مناطق تاریخ اون منطقه داره) اول از همه این که دکتر چوبک (یک باستان شناس بزرگ که به صورت تخصصی در زمینه ی صباحیون کار میکردند) ثابت کردند که دژ قلعه الموت نقش دژ و قلعه نداشت بلکه کاخ حکومتی امامان صباحیون بودند( فرقه اسماعیلیه که حسن صباح در آن جا ساکن بودند البته در حال حاضر نیز اسماعیلیون امام زنده دارند کریم اقا خان) و قلعه الموت مرکز حکومتی و اقامتی اسماعیلیه بود و قابلیت جا دادن چندین هزار نفر را داشت البته همه ی افراد در این قلعه زندگی نمیکردند بلکه در کوه رو به رویی چندین هکتار زمین کشاورزی و خانه وجود داشت که اسماعیلیان در آن مکان زندگی میکردند و در صورت هجوم دشمن به کاخ قلعه مراجعه میکردند.

از لحاظ بررسی معماری کاخ قلعه الموت (مقاله ی موجود در ویکیپدیا را مطالعه کنید توضیحات خوبی را در این زمینه داده است )


ولی مکان بسیار جالبی بود هم از لحاظ منظره ای که نسبت به پیرامون داشت و چه خود بنا زیبایی بسیار فوق العاده ای داشت و حس بسیار خوبی به بازدید کننده میداد.(البته کم تر از سی درصد از بنا در بیرون از خاک هست و بیش از هفتاد درصد از بنا در زیر خاک دفن شده است ) 

جزییات بسیار زیادی در بنا وجود داشت و البته مکان قرارگیری هم مکانی بسیار عالی  است و از لحاظ سازه ای و معماری بسیار فوق العاده ای دارد.

(نقل معتبری از هلاکو خان است: جهان را از شرق به غرب پیمودم و نظاره کردم مکانی شبیه به این جا ندیدم )


نکات بسیار جالب کاخ قلعه الموت: سفال های بسیار جالب و رنگارنگ و البته بسیار خاص - اجر های بسیار زیبا- انطباق بسیار زیاد بنا با صخره ها - ساختار خود اتکا بودن بنا(از جمله آب انبار - مسجد و...) - ستون های سنگی بسیار عظیم - پلکان گرد - پل متحرک )

بعد از گشت و گذار در کاخ قلعه ی حسن صباح به سوی دریاچه ی اوان رفتیم دریاچه ی آب شیرینی که در کنار روستای اوان بود و چهره ی زیبایی به محیط اطراف خود میداد.
بعد از ترک منطقه ی الموت گشتی در اماکن تاریخی قزوین زدیم.

خیابان سپه (قدیمی ترین خیابان ایران) کاخ چهل ستون(که چهل ستون اصفهان از این بنا الهام گرفته شده است ) خانه حسینیه امینی ها ( که جناب اقای امینی بزرگ که یکی از تجار موفق دوران قاجاریه بودند منزل و حسینیه بزرگ و زیبایی را وقف عزاداری سید الشهدا کرند)


ولی بین جاهایی که در این سفر رفتم و کلا مناطق تاریخی که تا به حال رفتم کارا ترینشون سرای سعد السلطنه بود.

سعد السلطنه مجموعه ای از بازارچه ها مسجد کاروان سراهای قدیمی که به روز شده بودند و تبدیل به یه مال بزرگ شده بود و پر از رستوران کافه فروشگاه و ... بود.به شخصه جذابیت یه همچین مالی برای من بیشتر از مال هایی مثل ارگ و کوروش و پالادیوم و اکسین و خلیج فارس و... هست


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

عید شما مبارک

سال جدید شروع شده و داره روز هاش میگذره مهمونی ها و رفت و امد ها داره میاد و میره مهمونی های ناهار شام بعد از ظهر غذا خوردن و غذا خوردن و باز هم غذا خوردن و...

همون طور که قبلا گفته بودم وقتی که تو ایران یکی رو دوست دارند بیشتر غذا بهش میدن وقتی مهمونی کسی رو دعوت میکنند انواع اطعمه و اشربه و شیرنی و اجیل انواع خوراکی های دیگه رو میدن به مهمون و میزبان بیشتر و بیستر خسته میشه

به هر صورت امیدوارم به همه کسایی که در تعطیلات هستند و یا در تعطیلات نیستند سره کار هستند خوش بگذره بهشون و از هر روزی که میگذره خوش حال تر و خوش حال تر باشند روز های بهتر و بهتری رو در اینده داشته باشند و روزهای خوبی رو در پیش داشته باشند.


  • سید هاشم زرین کیا