توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

هاشم زرین کیا هستم علاقه زیادی به یاد گرفتن و یاد دادن و ارزش ایجاد کردن دارم.
این یادگیری میتونه مطالعه کاغذی باشه میتونه تو کار باشه یا حتی تو سفر یا شاید هم همنشینی با انسان ها و البته متمم خوانی یا در راه متمم خوانی باشه.
تا الان یه کارایی کردم الان یه کارایی میکنم و یه کارایی هم در آینده قراره بکنم.
این وبلاگ بیشتر جایی است که من توش تمرین نوشتن میکنم و البته سعی میکنم دیدگاهم رو نسبت به چیز ها مطرح کنم پس انتطار ساختار های علمی و اکادمیک نباشید.
نوع نوشتار این وبلاگ هم بیشتر شبیه گفتار روزمره من است تا نگارشی از جنس بسیار رسمی کتابی

ضمنا با عرض پوزش بابت این که فونت کلمات پست ها خیلی کوچکن دلیل این که فونت این وبلاگ به این شکل است دو تا چیزه:

1 - اونی که قصد خواندن داره دنبال خواند سرسری نباشه
2- بیشتر با متن کلنجار بره

۱۳ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰
همیشه علاقه زیادی به عکاسی شکار لحظه ها ادیت کردن و ... داشتم زمانی بود که واقعا عکاسی رو خیلی دوست داشتم و برای رفتن به عکاسی برنامه ریزی میکردم ب (در حقیقت برای عکاسی جا های مختلف میرفتم) البته هنوز هم علاقه زیادی به عکاسی دارم ولی متاسفانه هیچ تجهیزات عکاسی ندارم چون همشون از بین رفتن.
هیچ وقت عکسی برای عکاسی از ادم ها نمیگرفتم چه معنی میده که آدم ها در عکس من باشند جای انسان ها نیست (البته اگر یک ادم جزئی از اون عکس باشه موردی نداره ولی عکسی که برای یک ادم گرفته شه واقعا برام جذاب نیست )اما نکته جالب اینه که کلا تعداد عکس هایی که از خودم دارم به تعداد انگشتان دست هم نمیرسه؟!؟! در حقیقت اصلا از یه دوره هایی از زندگیم کلا عکسی ندارم بین نه الی 20 سالگی؟؟!؟!( به جز عکس های مکه :) که از 650 تا  عکس فقط در یکی از این عکس ها حضور داشتم .عکس هایی از خودم هست که واقعا دوستشون دارم یکیش عکس 6 ماهگی یکی عکس 5 سالگی و سه تای دیگه عکس هایی است که تو مدت اخیر گرفتم (عجیب اینه که من تو جشن های عروسی یا دورهمی ها و... که شرکت کردم هیچ عکسی از خودم ندارم ) اما با قاطعیت میتونم بگم تو این چند ماه اخیر سه تا عکس از خودم بوده که دوستش داشتم (البته الان که دارم فکر میکنم اصلا و ابدا این که خودم چه جوری افتادم اصلا مهم نبود مهم اون جا و حس و حال و مکانی بود که تو عکس وجود داشته ام )


عکس اولی که یکی از دوست های عزیز متممی گرفته و عکسی است که در جلسه گردهمایی سال 96 بچه های متمم گرفته شده روزی بسیار بسیار فوق العاده و تجربه محشری بود برای من :) و البته عکس بعد از 12 ساعت همایش که و احتمالا طولانی ترین وقتی که به صورته نشسته بودم روی داد البته در اون 72 ساعت به گمونم سه یا چهار ساعت خوابیدم

این همان عکسی است که در پروفایل این سایت گذاشته ام


عکس دوم در همون جلسه متمم گرفته شده و به عنوان عکس یادگاری با بهترین دوستان متممی  بوده با قاطعیت میگم در تاریخ هیچ فردی اینگونه عکسی رو خراب نکرده (واقعا هر چی فکر میکنم متوجه نمیشم در چه شرایطی بودم که عکس این جوری در اومد.



این عکس رو هم چند روز پیش به صورت کاملا اتفاقی گرفتم(تف تو ریا) یاده بچه های گروه جهاد میفتم که بنده به عنوان عکاس گروه نیزخدمت میکردم.
و هر وقت عکس روحانی از دوستان میگرفتم (البته منظورم رییس جمهور منتخب ایران نیستااا) همه به اتفاق میگفتن تف تو ریا ولی من حیث المجموع وقتی این عکس رو دیدم نمیدونم ناخود اگاه یه حس خیلی خوبی بهم دست داد (خیلی دوست دارم اگه بچه های جمعیت آمل هم فعالیتشون بره بالا و جنم خودشون رو نشون بدن تعداد بیشتری بشن و با پشتکار و تلاش بالاتر یک خونه ی ایرانی را در آمل تقبل کنم البته باید اوضاع مالیم هم خوب شه )
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

شنیده شدن


(اول از همه عذر خواهی میکنم بره دلیل کم تر نوشتن در این وبلاگ چندی است خیلی وقت نمیکنم برای نوشتن(البته خودتون بهتر میدونید این حرف بهونه ای بیش نیست و الی کسی که واقعا بخواد کاری رو انجام بده چیزی به نام وقت نداشتن و نتونستن و اجازه نداشتن و ... نداره ولی خب چند روز اخیر حوصله ی نوشتن متنی که برای منتشر کردن داشته باشم نداشتم.

جلب توجه و شنیده شدن به گمانم مهم ترین نیاز بعد از نیاز های اولیه است(غذا و خوراک و آب و خواب ) به احتمال بسیار زیاد توجه کردید که اگر طفل خردسالی(در حد زیر هفت هشت ماه در حقیقت غیر عاقل) گریه میکنه دلایلش چند تا چیز میتونه باشه : گشنشه - کثیف کرده - درد داره - یا توجه میخواد.

یه مثال قدیمی هست که میگه بچه ها برای جلب توجه گریه میکنن و بزرگ تر ها برای جلب توجه خودشون رو به کشتن میدن این شاید نشانه ی مهمی باشه برای تاثیر زیاد جلب توجه در زندگی )

البته نکته ای دیگه هم هست اینه که هر کسی بنا به شرایط و روحیاتش حجم خاصی از توجه رو میطلبد یکی شاید خیلی کم یکی خیلی زیاد یکی کامل از تنها بودن با خودش و با خود فکر کردن با خود نوشتن با خود فیلم دیدن لذت ببره شاید بار ها و بار ها یک سریال رو ببینه و بخنده و غرق در خود باشه یکی دیگه هم روحیش به گونه ای باشه که باید هر لحظه در جمع باشه در محیط های کاری بگه بخنده شوخی کنه نقشه بچینه کار کنه و .... این افراد معمولا وقت زیادی با کامپیوتر نمیزارن حوصله طراحی کردن حوصله انجام یه پروژه رو که چند روز باید مداوم روش کار کنند رو ندارند و بیشتر به در شغل ها و فعالیت هایی میخورن که بکنن ببرن بدن و .... پر جنب و جوش باشه روزی که خیلی پر جنب و جوش باشه پر از حادثه پر از اشنایی با ادم های جدید پر از قرار داد پر از پروژه و ادم ها سیستم ها و ساختار های متفاوت روز فوق العاده اشون هست در صورتی که برای گروه اول این روز شبیه مرگ است و بس

البته نکته ای که هست اینه که هیچ فرقی در گروه اول و دوم نیست فقط نکته ی مهم اینه که افراد رو باید در جای درستش قرار بدهند.





  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

فاجعه دردناک

نیمدونم واقعا چی بگم خبر های خوبی از غرب کشور نمیاد.

این که یک سری انسان تحت شرایط خیلی بدی هستند(اقوامشان کشته شدند- خانه و کاشانه شان ویران شده است و.... ) اتفاقی که برای همه ی ما هم ممکنه بیفته ولی خب فارغ از این که دلیلش چی بود و چرا این همه کشته شدند و پدر سازنده هاشون بسوزه ایشالله به زمین گرم بزنه خدا این ها رو و یا این که الان هلال احمر داره دزدی میکنه سپاه بسیج فلانن و بیسانن اصلا و ابدا ابدا مهم نیست مهم اینه که کاری کنیم (یه جوی هم پیش اومده همه میخوان برن اون جا کمک؟!؟! در صورتی که وقتی برن اون جا یه عنصر اضافه ای بیش نیستن و من رو یاده اصل لونه سازی پلیکان ها میندازند)

با همه این اوصاف مردم دارن خیلی کمک میکنن (البته از خارج از ایران هم همین طور) ولی من به شخصه با شناختی که جمعیت امام علی دارم اهدافش برنامه ها ساختارش و ذهنیتی که به کمک رسانی دارد و .... خودم به شخصه از این جمعیت کمک میکنم و البته هر کمکی هم ازم بر بیاد انجام مید(از بسته بندی بار ها تا تبلیغات تا در اختیار گذاشتن انبار زرین سیستم یا ماشین ها )

جمع کردن کمک توسط علی دایی مستر تیستر و یا بقیه ی سلبرتی ها کاملا امری پسندیده است ولی اگر ما بیایم سازمان های مردم نهاد را تقویت کنیم به گمانم با شناخت و تجربه ای که تو این زمینه دارند کمک بهتری میتونن بکنن چه از لحاظ کمک های اولیه برای نجات چه اسکان موقت و اشتغال موقت یا کمک در اسکان دایمی و کمک به اشتغال (البته باید قدرت بیمه ها انقدر زیاد باشه که وقتی بیمه گذار ها تاثیری بد از حادثه ای دیدن جبران های بیمه انقدر زیاد باشه که مردم فقط و فقط کمک هایی روحی روانی و یا کمک به اون ساختار اجتماعی اقتصادی پشتیبان داشته باشه)

اما خب یه نقل قول منتسب از شهید بابایی هست که جالب بود برام: جنگ به شلیک گلوله نیست به احساس مسئولیت هست



پینوشت:  قضیه لانه سازی پلیکان ( یه داستانی هست که در مورد یک عکاس فشن که ساعتی ۵۰۰ دلار بابت شغلش دستمزد میگرفت از طرف دیگر این عزیز دل علاقه زیادی به پلیکان ها داشت و جزو کلوپ حمایت از پلیکان ها بود در زمان مهاجرت پلیکان ها یک برنامه ای چیده شده بود بابت کمک در ساخت لانه برای این پلیکان ها و به همین خاطر این عزیز ما روز دوشنبه که باید میرفت مزون میترا جون را تعطیل کرد و برای هشت ساعت کار برنامه ریزی کرد تا کمک کنه در ساخت لانه ها و سره همین قضیه میره ابزار فروشی تام و پسران که ابزار مورد نیاز رو هم بخره .خب این وسط همه میگن ای وای چقدر خوب این عزیز دل ما چقدر مرده خوبیه چقدر پرنده ها رو دوست داره و .... اما خب شاید ایشون یه گام مثبتی ور داشته و زین بحر فیروزه ای به گنجایش خویش برد هر کوزه ای اما خب این داداش ما اشتباه زده حالا چرا؟

یه نجار قابل بسیار بسیار بهتر میتونه کار نجاری کنه و قاعدتا از یه عکاس بیشتر در مورد چوب میدونه و خیلی سریع تر کار میکنه 

نکته دوم یه نجار قابل در ساعت حداکثر ۵۰ دلار دستمزد میگیره خب این عزیز ما اگر کاری که در روز دوشنبه قرار بود را انجام میداد و دستمزد حاصل از اون جا رو به اون نجاره میداد ۸.۵۰۰ = ۴۰۰۰ دلار که دستمزد ۲۰۰ ساعت کاره این عزیز دل ما بود و از طرفی کاری که این عزیز دل ما میکنه ۱ دهم کاره اون نجار حرفه ای نیست پس در حقیقت به جای هشت ساعت کار ۲۰۰۰ ساعت کار را از دست داد 

حالا شما فکر کنید این قضیه در مورد کمک های به زلزله زدگان صدق میکنه.

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

بعضی وقتا یه مطالب بسیار تاثیر گذار و مهمی رو در تلگرام یا جاهای دیگه میبینم (در حقیقت رویداد هایی که جالبن نه این که یک روند با یه ساختار خاص باشند بیشتر جنبه هیت بودن دارند)

این مطلب را دکتر محسن جلال پور نوشتند(فعال بخش خصوصی و تحلیلگر بخش خصوصی)

بدترین رتبه سهولت کسب وکار در سه سال گذشته

چرا نسبت به جایگاه نگران کننده کسب وکار در کشور بی تفاوت هستیم؟


کوچک‌ترین تغییر در جدول رقابت‌های لالیگا یا لیگ برترانگلیس،حال چند میلیون جوان ایرانی را دگرگون می‌کند.تغییرات جزئی در جایگاه تیم ملی، در رده‌بندی فیفا انتشار هزاران تحلیل و نظر را به دنبال دارد. قلیان کشیدن دو بازیکن یا رانندگی پر خطر دو بازیکن دیگر تا مدت‌ها تیتر اول رسانه‌های ورزشی می‌شود. ده ها رسانه ورزشی داریم که کوچک‌ترین تحرکات در میادین فوتبال را رصد می‌کنند و چند میلیون علاقه‌مند که هیچ حرکتی را از نظر دور نمی‌دارند و من در عجبم که چرا تغییرات در مهم‌ترین شاخص‌های اقتصادی،خمی به ابروی آنها نمی‌اندازد.
ظرف روزهای گذشته در حالی که رسانه‌های اصلاح‌طلب و اصول‌گرا به تخریب هم مشغول بودند و در حالی که سیاستمداران داشتند انتصاب استانداران را تجزیه و تحلیل می‌کردند، پانزدهمین گزارش بانک‌جهانی درباره سهولت کسب وکار منتشر شد.
چند روز پیش که «ستاره معروف ترکیه به ایران آمد» یا شاید همان روز که «سجاد ابراهیمی به امیرعباس کچلیک پیشنهاد داد زن بگیرد» یا شاید روزی که «اشک بدل ایرانی مسی» در آمد،جایگاه ایران در پانزدهمین گزارش سهولت کسب و کار بانک جهانی کاهش یافت اما جز یکی دو روزنامه اقتصادی و چند سایت مخالف دولت و چند کانال تلگرامی،کسی زحمت تجزیه و تحلیل گزارش را نکشید.
گزارش جدید بانک جهانی می‌خواهد بگوید کسب وکار در ایران به نسبت بقیه کشورها چقدر سخت است و چه با چه موانعی مواجه است.
جایگاه فعلی ایران بدترین رتبه در سه سال اخیر است. ما اصلا کشور خوبی برای کسب وکار نیستیم. حتی در میان کشورهای بحران زده منطقه خاورمیانه هم رتبه خوبی نداریم. ایران در رتبه‌بندی امسال با قرار گرفتن در رتبه دوازدهم منطقه منا، پایین‌تر از کشورهایی نظیر امارات، ترکیه و بحرین قرار گرفته و بوده و تنها از کشورهایی نظیر مصر، لبنان، عراق، سوریه و یمن وضعیت بهتری دارد.
خوب است آنها که مدام اخبار سیاسی را دنبال می کنند،یا آنها که پیوسته نگران جابه جایی کشورها در رده بندی فیفا هستند یا آنها که به اخبار سلبریتی ها علاقه دارند،گاهی هم نیم نگاهی به وضعیت اقتصادی کشور خود داشته باشند. یکی دو لایک و دو سه کامنت و چند فروارد،احتمالا باعث می شود سیاستمداران،روزنامه نگاران و روشنفکران هم نسبت به جایگاه ناراحت کننده ایران در زمینه سهولت کسب وکار کنجکاو شوند. آن وقت شاید یادشان افتاد که با یک حرکت کوچک می توانند ده ها مانع را از پیش پای کارآفرینان خرد و کلان کشور بردارند.

در میان گزارش های متعدد اقتصادی،گزارش سهولت انجام کسب وکار بیشتر و صریح تر عملکرد سیاستگذاران را نقد می‌کند. از زمانی که بانک‌جهانی این گزارش را تهیه می‌کند،محیط قانون‌گذاری به طرز قابل‌توجهی بهبود پیدا کرده‌است.
علاوه بر آن، تحولات تکنولوژیک باعث شده دولت‌ها آسان‌تر از گذشته به سمت کاهش موانع بوروکراتیک و افزایش شفافیت حرکت کنند. در حال حاضر در 65 کشور از 190 کشور مورد بررسی بانک جهانی، پی‌گیری آن‌لاین دست‌کم یکی از فرآیندهای مشارکت کسب‌وکار فراهم آمده است. در سال 2004 تنها 9 کشور از چنین امکانی برخوردار بودند.
گزارش کسب‌وکار جهانی بیشتر روی بخش‌های کلیدی تعامل میان دولت و کارآفرینان متمرکز شده است، جایی که سیاستگذاران و قانونگذاران می‌توانند به منظور تسهیل تعاملات به صورت مستقیم روی دستورالعمل‌ها تاثیرگذار باشند. متأسفانه این تعامل در کشور ما هیچ گاه شکل نگرفته است. در پانزدهمین گزارش سهولت کسب‌وکار (Doing business) رتبه ایران نه تنها بهبود پیدا نکرده که کاهش یافته است. جایگاه فعلی ایران بدترین رتبه در سه سال اخیر به شمار می‌رود.

📌ایران در گزارش کلی سال 2018 سهولت کسب‌وکار بانک جهانی چهار پله سقوط مواجه شده و در جایگاه 124 جهان قرار گرفته است.
📌در شاخص «آغاز کسب‌وکار» رتبه ایران از 102 به 97 رسیده است.
📌در شاخص مجوز ساخت‌وساز رتبه ایران دو پله بهبود داشته و به رتبه 25 رسیده است.
📌رتبه ما در شاخص دسترسی به برق با افتی پنج‌پله‌ای مواجه شده و به  99 رسیده است.
📌در شاخص ثبت مالکیت جایگاه ایران از رتبه 86 به رتبه 87 تنزل یافته است.
📌جایگاه ما در شاخص اخذ اعتبارات 11 پله صعود کرده و به رتبه 90 رسیده است.
📌در شاخص حمایت از سرمایه‌گذاران خرد پنج پله سقوط کرده ایم و به رتبه 170 رسیده ایم.
📌در شاخص پرداخت مالیات، با افتی 50‌پله‌ای مواجه شده ایم و جایگاه 150 را در اختیار داریم.
📌در شاخص تجارت فرامرزی در رتبه 166 قرار داریم.
📌در اجرای قراردادها هشتادمین کشور جهان هستیم.
📌در حل‌وفصل ورشکستگی رتبه 160 جهان را از آن خود کرده‌‎ایم.

کار اصلی گزارش سهولت کسب‌وکار، بررسی جنبه‌های مختلف قانون‌گذاری و سیاست‌گذاری برای کسب وکار است. این گزارش در حقیقت می‌خواهد بگوید که سیاستگذاران در زمینه تسهیل کسب وکار چه عملکردی داشته‌اند. بر اساس این گزارش، 119 کشور از 190 کشور مورد توجه بانک جهانی دست‌کم یکی از قوانین کسب‌وکار خود را اصلاح کرده‌اند. از این میان، 8/79 درصد کشورها برای دومین سال متوالی و 7/64 درصد برای سومین سال متوالی به تسهیل فضای کسب وکار خود ادامه داده‌اند.
طبیعی است که نوسازی قوانین کسب‌وکار می‌تواند موجب پرورش ایده‌های جدید شود. جوانان خلاق برای اجرایی کردن ایده‌های خود نیاز به قوانین شفاف دارند تا بتوانند شرکت تأسیس کنند. اکنون که جوانان با طراحی ایده‌های خلاقانه توانسته‌اند قابلیت‌های فوق‌العاده خود را در عرصه کارآفرینی بروز دهند،انتظار از حکمرانان این است که موانع پیش پای آنها را بردارند. فرض کنید جوانی خلاق ایده‌ای برای کارآفرینی دارد. او  به این نتیجه می‌رسد که شرکتی کوچک تأسیس کرده و ایده‌اش را در آن بپروراند. چه نوع اقتصادی می‌تواند ضامن موفقیت او باشد؟ اقتصادی شفاف با قوانین کارآمد و فضایی آماده سرمایه‌گذاری یا اقتصادی غیر شفاف با نظام اداری ناکارآمد و پیچیده؟
سلسله گزارش‌های بانک‌جهانی بر این موضوع تأکید دارند که در اقتصاد شفاف و کارآمد جوانان علاقه به کارآفرینی پیدا می‌کنند و بر عکس در اقتصادی که اجرایی کردن ایده‌های کسب‌وکار مبهم و پیچیده است، افراد علاقه‌ای به تاسیس شرکت ندارند. در چنین حالتی، نظام اداری غیر شفاف و ناکارآمد به مانعی بر سر راه کارآفرینی، سرمایه‌گذاری و اشتغال‌زایی جدید تبدیل می‌شود و در عین حال مصرف‌کنندگان با انتخاب‌های کمتر و کالاهای بعضا گران‌تر و کم‌کیفیت‌تری مواجه خواهند بود.
فهم این مسأله چندان پیچیده نیست. فردی که در کانادا قصد دارد کسب وکاری را آغاز کند در نهایت به 35 ساعت زمان نیاز خواهد داشت تا شرکت خود را به ثبت برساند.در حالی که این فرآیند در ایران 30 تا 40 روز زمان می‌برد.
همین طور در خیلی از کشورهای مطالعه شده ، فرآیند واردات و صادرات کمتر از 15 ساعت به طول می‌انجامد در حالی که این فرآیند در ایران در حوزه صادرات 310 ساعت و در حوزه واردات به حداقل 485 ساعت زمان نیاز دارد.

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

خیلی عجیبه چند روز اخیر با موارد مختلفی مواجه شدم در مورد فیلد کاری و مطالعاتی و رشته ای که انتخاب کرده ام و دارم ادامه میدن؟!؟!




چند مدتیه که رشته های پزشکی و دروس علوم پزشکی (دندان پزشکی -داروسازی و.. ) خواهان بسیار زیادی در بین افراد پیدا کرده

پیرمرد پیرزن ها که به کنار حتی جوان ها هم به این سمت رفتن که اره دکتر بودن چقدر خوبه و ... (رتبه یک تجری کنکور دانشجوی برق شریف بود) و خیلی از افراد هم که رشته های غیر علوم پزشکی رفتند خودشان را مقایسه میکنند با دوستانی که پزشکی خوندن و پزشک هستن و مملکت و پزشکان را میبندن فحش:))


به گزارش ایسنا به نقل از پارسینه، میانگین سقف درآمد (دستمزد) بعضی از مشاغل در ایران بدون کالای سرمایه‌ای فقط از راه تخصص فردی بدین شرح است:

۱- دکتر مهندس مدیر کارخانه صنعتی سالانه ۶۰۰ میلیون تومان


۲- دکتر فوق تخصص جراحی پلاستیک و قلب سالانه ۸ میلیارد تومان


۳- دندانپزشک فوق تخصص جراحی فک و صورت سالانه ۱.۲ میلیارد تومان


۴- فوتبالیست و مربی فوتبال سالانه ۳ میلیارد تومان


۵- استاد تمام ممتاز سالانه ۱۵۰ میلیون تومان


۶- معلم کنکور درس زیست‌شناسی سالانه ۱.۲ میلیارد تومان


۷- معلم خصوصی کنکور رشته‌های ارشد سالانه ۶۰۰ میلیون تومان


۸- دکترای عمومی پزشکی سالانه ۱۲۰ میلیون تومان


۹- معلم ابتدایی با مدرک کارشناسی سالانه ۲۵ میلیون تومان


۱۰- کارگر حرفه‌ای جوشکار برج‌ها سالانه ۸۰ میلیون تومان


۱۱- سرآشپز حرفه‌ای سالانه ۲۵۰ میلیون تومان


۱۲- خلبان کاپیتان پایه 1 جهانی سالانه ۳۰۰ میلیون تومان


۱۳- دندانپزشک عمومی سالانه ۴۰۰ میلیون تومان


۱۴- آرایشگر زنانه سالانه ۳۰۰ میلیون تومان


۱۵- طراح لباس عروس سالانه ۱.۲ میلیارد تومان


۱۶- استادیار دانشگاه سالانه ۵۰ میلیون تومان


۱۷- نصاب ماهواره سالانه ۲۰۰ میلیون تومان


۱۸- نویسنده مشهور سالانه ۲۵۰ میلیون تومان


۱۹- بازیگر مشهور سینما سالانه ۸۰۰ میلیون تومان


۲۰- برنامه‌نویس کامپیوتر سالانه ۳۰۰ میلیون تومان


۲۱- مجری مشهور اخبار سالانه ۱۵۰ میلیون تومان


۲۲- تعمیرکار خودرو سالانه ۶۰۰ میلیون تومان


این بخشی از آماری است که از یک پایان‌نامه دکترا برداشت شده است. این آمار مربوط به سال 93 است که با تحقیق میدانی و رصد از بیش از 200 شغل در شهر تهران بدست آمده است.


ولی نمیدونم زمانی که انتخاب رشته و موقعیت انتخاب ادامه تحصیل دوره ی ما بود( اوف چه حالی میده شدیم پیشکسوت:) دوره ی ما دوره ی قدیم موقعی که مدرسه ها دبیرستان داشتن و پیش دانشگاهی و این داستان ها سال ۱۳۸۶ حدودا ده سال پیش تقریبا بحثی در مورد انتخاب رشته ای که باید داشته باشم نداشتم یعنی یا مهندسی بود یا مهندسی:)) البته تقریبا همه بچه های مدرسه ما (سمپاد) این انتخاب رو کرده بودن به جز 9 نفر که تقریبا به جز دو نفرشون همه شاگرد های تنبل بودند اون دو نفر هم معمولی)

البته خودم هیچ وقت در هیچ زمانی از زندگیم (به جز چند وقت پیش که دیدم جالب بود اگه پزشک بودم مخصوصا پزشک جراح عمومی که تحت هر شرایطی میتونستم به ادم ها کمک کنم (البته جرقه اش بعد از واقعه نسل کشی مسلمانان در افریقا خورد که وقتی دیدم این جوری دارن ادم کشی میکنن و هر جور فکر کردم که چه جوری میشه به این ها کمک کنم هیچ نتیجه ای نرسیدم:( یه لحظه به ذهنم اومد که اگه پزشک بودم میتونستم برم تو مرز و اردوگاه ها بهشون کمک کنم البته این هم تو ذهنم بود اگه بیلیونر بودم میرفتم با اون طرف های دعوا حرف میزدم میگفتم کلا چقدر ؟؟ چقدر بدم بیخیال این بدبختا شید؟؟) البته دلیلش هم احتمالا این بود هیچ کدوم از دور وریام دوستان و اشنایان و اقوام هم هیچ حرفی از علوم تجربی رفتن هم نزده بودند.

البته فقط یه دوستی داشتم که سال بالایی ما بود و میخواست تجربی بره و پزشکی بخونه بهش گفتم اقا واقعا چرا میخوای بری چند تا سوال هم ازش کردم ؟

گفتم ببین اقا تو تا درست تموم شه میشی سی سال:))

یا این که انقدر پزشکا و جراح های بی کار داریم(یه موقعی بود که طبق خبر های رسمی نزدیک به سی درصد از فارغ التحصیلان پزشکی زیره خط فقر بودند)

جوابش جالب بود:

گفت یک این که درسته من از تو یه سال بالا تر هستم ولی دو سال ازت کوچک ترم ؟!!؟ در حقیقت این عزیز ما 16 سالگی وارد رشته ی پزشکی دانشگاه تهران شد(رتبه اش تک رقمی شده بود یادم نمیاد دقیقا چند )

دوم این که از بچگی عاشق دکتر شدن بودم و مهم نیست برام پولش

سوم این که من مجبورم این کار رو بکنم(دلیلش یکم شخصی بود که نمیتونم بگم شرمنده :)


به هر صورت این که کل برخورد های من با جامعه پزشکی و پزشکی همین بود و تمام :)

ولی دلایلی که به نظرم افراد نباید این جامعه جوون این هجمه عجیب غریب رو به سمت پزشکی بیارند و دلایلی که باید بیارند:

1 اگر دوست داشتید یه در امد قابل قبول استیبل داشته باشید ( در حقیقت چه سیل بیاد چه زلزله و یا .... باز شما پزشکی و میتونی یه فنی بزنی )

2 اگه ادمی هستی که دوست داری پزشک خوانده شی و ارج پزشک بودن رو بهت داشته باشن

3 اگه دوست داری شب بیداری و کتاب های مسخره خوندن بدون جذابیت داشته باشی

4 مثل یه کامند باشی

 5 بیست و چهار ساعته شاغل باشی(یه عزیزت مرده ملت سره جنازه ازت سوال پزشکی میکنن؟؟!؟!)

6 اگه دوست داری پزشکی رو خب بخون

7 - البته یه دلیل دیگه ای هم تو ذهنم هست اینه که ظرفیت پزشکی بسیار حدوده دانشگاه های علمی کاربردی و پیام نور غیر انتفاعی سره کوچه رشته های پزشکی رو ندارن)

8 - اگر انقدری که در زمینه خوندن و یاد گرفتن پزشکی وقت و تلاش میکنید در هر زمینه ی دیگری در این حد تلاش کنید و با همون ریسک و نگاه درست شک نکنید موفق میشید:)


ولی الان یه حرفی دارم با کسایی که دارن تو زمینه یی پزشکی کار میکنن و کسانی که دوست دارن تو این زمینه تحصیل کنن

 اول از همه ای کسی که دوست داری پزشکی بخونی سلام :)
ببین عزیزم شما رشته ای رو که میخوای بخونی رو باید برای ده تا چهل ساله اینده ترسیم کنی میدونی چی میگم؟؟ یعنی در حقیقت اون سالا چه طوره( نمونه بارزش بچه های دهه 50 ای که پزشکی خوندن و بین سال 78 تا مثلا 90 اینا بی کار بدبخت فلک زده بودند :) و بچه ها زیاد شدن که پزشکی بخونن و دیدن اا چقرد بد بعدش بچه ها نشستن مهندسی خوندن:) و الان بدبخت شدن :)) این نکته خیلی مهمه دقت کن بهش

دوم دوست عزیز یه کاره سادست اینقدر خیال باف ببین از بچه های تجربی چند تاشون میرن پزشکی از بچه های پزشکی چند تاشون درسشون تموم میشه از اونایی که تموم شده چند تاشون تخصص خوندن بعد اونایی که تخصص خوندن چندتاشون فوق تخصص بعد بگو که اره من میخوام فوق تخصص جراحی قلب بگیرم:))

سوم با پیشرفت تکنولوژی مخصوصا تکنولوژِی های زیستی (قرن 21 قرن زیست هست و قرن بیست قرن فیزیک بود (بمب اتم-هوانوردی- نیمه هادی ها و....)) احتمالا خیلی از کارا رو هوش مصنوعی و البته کیت ها و ربات ها انجام خواهند داد پس بازار پزشکی کوچک تر میشه و بیشتر مهندسینی میخواد که این ها رو انجام بدن
توصیه به پزشکان و دانشجویان پزشکی با تکنولوژی اشنا بشید (همین )


راستی این مقاله خیلی ادامه داره خیلی باید تغییر کنه خیلی باید اضافه شه بهش و .... اما فعلا گفتم همین خط خطی ها رو هم بزارم تو وبلاگ :))
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰




عکس این پست عکس جالبیه و دیدی که من به این عکس دارم در مورد برون دهی ذهنی مغز ادمی است.

مدت هاست که در این مورد میخواستم بنویپسم حال شاید فرصتی باشه که بتونم دربارش کیبورد بزنم.

بازار مواد مخدر دخانیات و نوشیدنی های الکلی بازار بسیار بسیار بزرگی است و مصرف کنندگان این چیز ها (جدا دیگه باید چیز گفت که از شکل مایع جامد گاز امیلاسیون و سوسپانسیون هم دار:)) قسمت بزرگی از جامعه را در بر میگیرد.

بلاشک من نمیخواهم این جا در قامت یک موعظه گر باشم که فرمان دوری از شراب و مخدرات را صادر کنم اما یه دید شخصی دارم در این باره که به گمانم تشریح کردن آن حس خوبی حداقلبرای خودم داره

اول از همه من با قانون ایجاد کردن و جزا و مجازات و غیر قانونی کردن هر چیزی تاکید میکنم هر چیزی کاملا مخالفم در حقیقت به نظرم باید همه چیز ازاد باشه ولی اگاهی عمومی در آن مورد ایجاد شود.(کسانی که نقدی در این باره دارند بسیار خوش حال میشوم نظر خودشون رو در قسمت کامنت های این پست بنویسند)



«تمدن بدون شراب امکان ندارد و بدون قید و حد هم امکان ندارد و آنجا که آزادی نیست قید و حد هم نیست .»




  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

مصرف گرایی مطلق

دوستانی که من رو میشناسن یا این که با من اشنایی نسبی دارن میدونن که اصلا ادمی نیستم که به هیچ عنوان گرایش های چپی داشته باشم و از این خضعبلات بگم.

( نقلی است که به وینستون چرچیل نسبت دادن که میگه: اون جوانی که پیرو کمونیست نیست قلب نداره و اون فرد پیری که پیرو سرمایه داری نیست عقل؟؟!!) خوده من به شخصه همیشه پیرو اقتصاد بازار سرمایه داری خصوصی و ... بودم و تنها را پیشرفت ملل رو هم این میدونم و بس و از اون ادم هایی هم که نیستم که مردم رو به زهد و درویشی رهنمود کنم و بگم بله باید اقتصاد مقاومتی ( ریاضتی ) داشته باشید.بلکه معتقدم همه ادم ها باید اوضاع مالی فوق العاده ای داشته باشن و هر چی میخوان رو داشته باشند و بر مبنای انتخاب خودشان زندگی کنن)




با این مقدمه و خط و نشونی که اول کاری کشیدم میخوام به یه خصلت خیلی بد ناپسند و وحشتناک انسان ها اللخصوص خیلی از ادم هایی که میشناسم که در ایران زندگی میکنند بپردازم

مصرف گرایی

این که فلان چیز باید این مارک باشه - هر ماه باید یه دست لباس بخریم این لباس دیگه مد نیست - ااا سال جدیده باید لباس بخریم خونه رو مبل هاش رو عوض کنیم کاغذ دیواری و پارکت جدید بگیریم ااا پرده ها رو عوض کنیم - این ماشین رو بریم صفرش کنیم صفرش اومده خوبه؟!؟!!؟

اوه اوه از مهمونی ها دیگه نگم حالا این مهمونی عروسی باشه یا مراسم مرگ یا دوره همی یا مثلا جشن تولد یا چیزی شبیه این اولا که باید یه سری تغییر دکوراسیون بدین!؟!؟!
دوما که باید انواع اطعمه و اشربه اماده کنید به مقدار بسیار زیاد و بیشتر از نیاز مصرف کننده چون اگه به اندازه مصرف کننده ابشه که زشته خوبیت نداره !؟!؟




از جشن های عروسی و داستان های مربوط به اون که دیگه توضیح ندم نگم که موجب چه اختلاف ها چه ناراحتی هایی بین خانواده ها و بالطبع چه هزینه های بیخودی برای جشن ها و البته خرید های بی خود و بی جهت داماد و عروس و البته هزینه های عجیب غریب بابت جهیزیه مراسم عروسی مراسم لباس زنی و...!؟!؟!


ببینید من نمیگم که هیچ هزینه ای نکنید کفش هاتون رو پینه بزنید با دمپایی برید رو پشتی تکیه بدید خونه گلی داشته باشید از این ماشین قدیمی امریکایی ها داشته باشید( فکر کنم یکم دیگه ادامه بدم یه سری سره نخ ها پیدا میکنید از اون اواتاری که تو ذهنمه و دارم تعریف میکنم و اون وقته که من رو جمع میکنن میبرن:)

با همه این اوصاف نمیخواهم به این نتیجه برسم که زهد و تقوا پیشه کنید فقط و فقط میخوام بگم زیبایی در سادگی است در دسترس بودن منابع امری بسیار مهم است ولی استفاده درست از این منابع و پرهیز از ریخت و پاش کردن ها بیخود (یاده یه دیالوگی از فیلم فایت کلاب افتادم که میگفت : ما پول در میاریم که با اون پول بریم چیز هایی بخریم و به اونایی نشون بدیم که از اون ادم ها متنفریم؟!؟!؟!)

این که این چیزا خرید فلان لباس فلان غذا سه برابر نیاز خریدن و در اخر انداختن در سطل زباله لباس رو با قیمت وحشتناک بالا خریدن و یک بار پوشیدن و فراموش کردن آن؟؟

همه و همه این چیز هایی که گفتم در نهی مصرف گرایی مطلقه

به نظر من این که اون چیزایی که داریم رو قدر بدونیم و این که اون وسایلی که دوست داریم رو بخریم خیلی همه ولی به شخصه make it your self رو بیشتر از هر چیزی دوست دارم این که اون کیفی که دارم رو خودم درست کنم



چرم اون رو خودم تهیه کنم طرحش رو خودم بدم و در آخر اون رو داشته باشم و در پشت زمینه اش خاطره ی اون چیز رو داشته باشم بسیار بسیار لذت بخش تر خواهد بود.

یا این که خونه ای داشته باشم که خودم تو ساختش دخالت مستقیم داشته باشم یا این که وقتی دارم وسایل خونه تهیه میکنم همه اجزای خونه شخصی سازی شده و فکری پشتش باشه


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

یه دوست خوب

خیلی سخت بود و به گمانم مدت طولانی طول کشید که بتونم نتیجه بگیرم که این پست رو چه جوری شروع کنم؟ پستی که احتمالا در مورد مهم ترین قسمت زندگی است و حول و حوش اون صحبت میکنه.
تا حالا از خودتون پرسیدید که بزرگ ترین اتفاق بزرگ ترین قسمت بزرگ ترین تکه زندگی کجاست؟؟


یکی میگه به نام خدا نتورک من یه بادرانی یا پنبه ریزی یا بیزی و... هستم (دوست عزیز اگه واقعا دیدگاهت به زندگی اینه واقعا مرسی واقعا خسته نباشی پهلوان مرسی دلاور) یا شاید یکی بگه بزرگ ترین قسمت زندگی ازدواجه (که خب دمتون گرم شام عروسیتون رو کی بیایم؟؟؟)
 این مقدمه نسبتا طنز (میدونم خیلی بی نمکم خیلی خیلی زیاد و کلا ادم نچسبی هستم:) که جدی ترین مهم ترین قسمت زندگی رو بگم:

مرگ

بله خدا اون روز رو نیاره زبونت لال شه خودت بمیری دشمنت بمیره و همه و همه رو بزاریم کنار چون بدون شک بدون دروغ ترین چیز دنیا مرگ هست و تمام هر چیزی رو میشه در مورد نبودنش شک کرد یا وجودش رو ز یر سوال بردش جز مرگ ( خواهشا به یاده این فیلم های علمی تخیلی و سوپر من و اینا نیفتین که همیشه زنده بودن چون دارم جدی حرف میزنم نه از ارزو های نوع بشر)

بزرگ ترین اختراع تاریخ بشریت بلاشک مرگ بود اگه مرگ نبود زندگی کاملا بی معنی بود هیچ هدفی وجود نداشت و زندگی رنگ خودش رو از دست میداد و واقعا چیزی با ارزش نبود ترس از ارزش دادنه که به زندگی ادم طعم میده ترس از محدودیت وقت است که میشه سوخت پیشبرنده ی زندگی 

خواستم از حرف هایی که بزرگان در این باره گفت بگم از دکارت و کانت و هگل گرفته تا علی ابن ابی طالب و محمد رسول الله اما شاید شاعر مرگ اندیش نیشابوری حکیم عمر ابن خیام به زیبایی و ظرافت شمایی از  زندگی و مرگ رو به تصویر کشیده که واقعا بسیار رویا گونه و زیباست از اغتنام فرصت تا تاثیر زندگی انسان ها(گفته ای نقل شده از ابن سینا هست که میگه مهم طول زندگی نیست عرض زندگیه)
مرگ اندیشی هیچ گاه مخالف زندگی کردن و دوست داشتن زندگی نبوده و نیست غنیمت شماری لحظه مفهومی بسیار متعالی است.

 
در پرده اسرار کسی را ره نیست      زین تعبیه، جان هیچ کس آگه نیست
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست     می‌خور که چنین فسانه‌ها کوته نیست 


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰



شاید خیلی از افراد تا از وابستگی میشنون یاده داستان شازده کوچولو و صحبت های شاهزاده فضایی میفتند.( اهلی کردن و بقیه قسمت های این نوشته زیبای سنت اگزوپری در این مورد)

خب شاید درست باشه که به قولی:( اگه آدم گذاشت اهلیش (اهلیش کن اجساس علاقه ایجاد کن ) کنن بفهمی نفهمی خودش رو به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه)

شاید این هم درست باشه ولی خب واقعا وابستگی چیه؟؟ چرا ایجاد میشود؟؟ سطح وابستگی افراد چه گونه با هم تفاوت دارد؟؟ آیا وابستگی اتفاق خوب و حس قابل قبولیه؟؟

میتویند با گوگل کردن وابستگی احساسی یا کلمات شبیه  این ساختار ذهنی انواع بررسی و تاثیرات بر روی مغز وابستگی رو به طور کامل مطالعه کنید(این پست بیشتر در مورد خودمه)

من همیشه از وابستگی میترسیدم تا اون جایی که یادمه همیشه و همیشه میترسیدم. به غیر از حس ترس از دست دادن اون چیز( دوباره میگم منظور از چیز اینه که هر چیزی:)) شامل افراد- اجسام- اماکن - تفریحات - لذت ها و شغل و هر چیز دیگه ای هست) یه دلیل دیگه ای که داشت حس این که یه چیز بهتر و بالا تری از پس پرده این هم هست پس وابسته بشم به این چیزی که الان میبینم احتمال موجب میشه که به اونی که در اینده باهاش روبه رو خواهم شد پشت پا بزنم:(( سره همین میگفتم خب FREE AS A BIRD  ولی دیدم نه ظاهرا این جوری نیست پایستگی رمز لذت بردن از زندگیه این که همیشه در تنش باشی همیشه در حال انتخاب کردن باشی لحظه های انسان را بدتر میکنه من باید چیزی رو انتخاب کنم که در لحظه ازش لذت میبرم و گمون میکنم که همین انتخاب خوبه همین نه هیچ چیز دیگه

ادم نمیتونه خیلی به این چیز ها که کاملا درونیه و خیلی خیلی شخصی توضیحی بده به همین خاطر افراد در جامعه ای مثل ما همیشه در پشت پرده هستن چون میگن:ااا زشته نباید در موردش صحبت کرد ااا نگید یارو میفهمه برات جالب و ... است تل (منظور از تل یعنی هزینه ارزشی که باید بخوای خرج کنی سره چیزی ) رو میبره بالا وقتی یه چیز خیلی خوب رو دیدی و خوشت اومد هیچ وقت نباید این رو رو به روییت بفهمه من جمله خرید لباس که اگه لباس پرو کردی و خوب بود نباید ازش تعریف کنی که نرخ رو ببره بالا(مثالی که شما تو ذهنتون هم هست درسته شک نکنید :))

من به شخصه حس تعلق و وابستگی بسیار بسیار عمیقی حتی به اجسام دارم ( تبلت - اتاق - صندلی - مونیتورم ) و در صورت نبود آن ها یا مشکلی پیش اومدن برای آن ها حس بدی پیدا میکنم حال دیدگاهم در مورد انسان ها رو بررسی نمیکنم خود گیر حدیث مفصل رو با این اوصاف نظرم اینه که باید وابستگی کاملا دو طرفه باشه و مخصوصا از سمت رو به رویی بیشتر باشه (ایپدم باید من رو بیشتر دوست داشته باشه تا من ایپدم رو :)))  (شاید بگید خب این یه جورایی خودخواهی هست ولی خب خودخواهی نیست بالا بردن ضریب اطمینانه این ایپد من اگر من رو دوست نداشت هفت بار  LCD  اش نمیشکست:)))))

حال میخواهم به ادامه بپردازم آیا وابستگی موجب ساختن دوست داشتن و عشق و علاقه میشه؟؟

ایا عشق و علاقه همان وابستگیه؟؟(در یه پستی به صورت جداگانه در مورد ساختار علاقه و دوست داشتن سعی کردم به اندازه ای که در حد خودمه بنویسم که این نوشته تا چند وقت دیگه پست خواهد شد)

شاید دوست داشتن و علاقه داشتن و وابستگی یه جورایی نشونه های شبیه هم دارند مانند:

۱- سختی نبود اون چیز

۲- والا تر دیدن اون چیز نسبت به واقعیت

۳- حس همدلی با اون چیز

۴- ایجاد حس همدلی و مشارکت در هر دو

حالا تفاوت هایی که به نظر م به این دو مفهوم وجود دارد:

۱- علاقه داشتن لزوما وابستگی میاره ولی بالعکسش صادق نیست

۲- وابستگی ترک پذیره و میتونه عمقش کاهش پیدا کنه ولی دوست داشتن و علاقه داشتن یه جورایی صفر و یک  هست

یه نکته مهمی هست اینه که نباید از وابستگی ترسید باید چسبید بهش و ولش نکرد باید از وابستگی جدا نشد باید با اغوش باز اون رو در بر گرفت باید با سلول به سلول بدنت اون رو بپذیری و دوستش داشته باشی باهاش زندگی کنی ازش لذت ببری نه این که فکر کنی یه عنصر اضافه است وابستگی و دوست داشتن هست که ما انسان ها را میسازد به ما انسان ها قدرت تغییر میده به ما قدرت استفاده و ایجاد هیچان رو عطا میکنه

بعضی اوقات وابستگی خیلی بی دلیله گاها این وابستگی به یک فردی هست که اصلا کلا خودش هم برای خودش دلیل نداره چه برسه به دلیلی برای خواستن او و احساس کردنش؟؟!؟!؟

نمیتونم از وابستگی و رابطه حسی بگم و یاده اون صحبتی که با یکی از دوستان کردم نیفتم و تحلیل مقداری متفاوت اون در مورد روابط احساس اون گفت :

(الزاما وقتی بحث از رابطه احساس میکنی نباید یه نفر رو مد نظر بگیری؟؟!؟!!! میتونی از یه نفر هم صحبتی اش رو لذت ببری یه نفر پولش رو یه نفر رابطه احساسی اش رو .... نباید حس مالکیت ایجاد بشه که این فقط برای منه و من هم فقط برای اونم ) خیلی برام عجیب غریب بود این حرف خیلی منافات داره با اون چیزایی که در جامعه باهاش مواجه شدم و...)

اتفاقا چند روز پیش با یک ادم بسیار پر مطالعه با تجربه و دنیا دیده صحبت میکردم و یه چیز جالب گفت میگفت موجودات یه سری موناگمس هستن(یعنی در کل زندگی شون یک جفت دارند فقط یه سری از نهنگ ها یا یه سری روباه و .....) انسان ها این جوری نیستن (یعنی در حقیقت در زندگی شون روابط با افراد متنوعی دارند) البته گفت این به این مبنا نیست که در یه زمان همزمان یه سری روابط عجیب غریب با افراد مختلف ایجاد شود بلکه ممکنه در زمان های مختلف زندگی با افراد مختلفی باشه(البته ممکن هست ممکن هم هست این جوری نباشه و اولین رابطه بهترین رابطه بهترین بهترین ها باشه ) و جالب اینه که در تاریخ اجتماعی ایران(البته مطالعه من تو این زمینه اندک بوده ولی برنامه دارم که بیشترش کنم )


راه نداره ظاهرا باید این پست رو باز ادامه بدم

چشم ادامه میدم


الان دارم به بهانه ی ولنتاین:))) این پست رو اپدیت میکنم :))



اصلا کاری با این که فلسفه این داستان ولنتاین چیه ندارم!

یا این که چه جوریه که همه دارن برای هم و یه نفر برای چند نفر کادو های متنوع میخرند هم کار ندارم؟؟!!؟
این که رنج سنی بعضی از کادو دهنده ها و کادو گیرنده های خیلی کم هست و به هیچ عنوان در حد ازدواج کردن یا چیزی شبیه به این هم نیست نمیگم
این که ایا برای این که عاشق یه نفر باشی یا دوستش داشته باشی باید ازدواج کنی؟!؟

اصلا یه سوالی که من رو خیلی درگیر میکرده کرده و فکر کنم خواهد کرد اینه که بزرگ ترین سختی عشق چی میتونه باشه (به گمونم احساس مسولیت کردن )

ایا برای این که به کسی عشق بورزی انقدر باید انرژِیت رو برای اینده بزاری؟!؟!

ایا در زندگی فرد فقط به یه نفر میتونه عشق بورزه!؟!؟(برفرض این که کسی رو پیدا نکرده

چون یه برنامه ای هست اینه که فرد باید یه نفر رو ببینه عاشق همون یه نفر هم بشه و بره جلو ... و همین و داستان تمام؟!؟!

یه چیز دیگه هم اینه که بالفرض که یه نفر برات جالب بوده باشه و فکر کنی دوستش داری خب این رو با فرد مورد نظر در میون میزاری نتیجه اش چی میشه احتمال داره اون فرد در جواب بهت چیزای مختلفی بگه :

۱- من اوکی نیستم 

۲- شرایطش رو ندارم 

۲- در یه رابطه هستم 

۴- خب از این حرف چه هدفی دارید

۵- منم عاشقتم 

۶- اوهوم باشه 

۷- ببخشید از شما خوشم نمیاد 

۸- برو بابا چی فکر کردی پیش خودت بابا 

۹- باشه با هم اشنا شیم


حالا میرسیم به نکته ی بعدی این که بعد از این که این صحبت ها انجام شد باید چه کنیم .

من بلد نیستم که وقتی از کسی خوشم اومد باید چی کنم؟

یه جوابی هست : سگ و شغال و گرگ هم بلدن که چی کار کنن تو بلد نیستی؟؟

خیلی ساده است


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

دو روز پیش تولد یک فرد تاثیر گذار بسیار بزرگ در تاریخ معاصر بوده

وقتی میخواست از خودش یاد کنه نگفت ثروتمند ترین فرد دنیا بنیان گذار کامپیوتر شخصی و.... نوشته فعال انسانی

بله بیل گیتس پسر یک وکیل بزرگ ایالتی بوده ( پس این شوخی که میگن اوضاع مالیش بد بوده یه جوکی بیش نبوده بلکه در گران ترین و بهترین کالج ها درس خونده)

این که ایشون ۱۵ سال ثروتمند ترین فرد رسمی جهان و ۲۵ سال مدیر عامل مایکروسافت بود بر همه عیان است و در حال حاضر هم رنک یک را دارد با ۸۶ میلیارد دلار ثروت اما یکی از نکاتی که برام در مورد بیل گیتس جالبه بوده و هست اینه که ایشون ثروت بسیار پایداری ( گمونم نزدیکه بیست سال داشت قبل از اون راکفلر بود که اگر ثروتش رو به پول الان تبدیل کنیم میشه ۴۵۰ میلیارد دلار:)) و این ثروت از راه پیشرفت تکنولوژی بود نه زمین و تجارت و چیزای شبیه به این 

نکته جالب دیگه ای هم که در مورد بیل گیتس هست اینه که ایشون بزرگ ترین خیر دنیا و فکر کنم یکی از بزرگ ترین خیرین تاریخ هستند بنیاد بیل و ملیندا گیتس در یک سال بیش از چهار میلیون نفر رو از مرگ بر اثر مالاریا نجات داد. که گمونم این رو میتونیم بگیم بزرگ ترین نجات دهنده بشری

یه چیز دیگه هم که جالبه اینه که ایشون همه ثروتش رو وقف کرده و بعد از مرگش ثروتی به فرزندانش نخواهد رسید البته بیل گیتس خرج خاصی در زندگی اش هم نداره؟!؟! 

نه رویس داره نه ساعت رولکس (بلکه یه ساعت کاسیو داره:)) و خیلی چیزای دیگه که بقیه ثروتمند ها انجام میدن و پول هاشون رو اتیش میزنن ( البته ایفون هم نداره :)) راننده خاصی هم نداره و ماشین خاصی هم نداره البته یه پورشه ای داشت که فقط یه دونه از این پورشه در ایالات متحده وجود داره که دلیلش قیمت گرانش نیست بلکه الایندگی بالاشه که اجازه ورود به ایالات متحده رو نداره ( بیل گیتس اجازه ورود این ماشین رو در زمان کیلینتون از شخص رییس جمهور گرفت :))

بیل گیتس نسبت به وجود داشتن خدا ندانم‌گرا است اما رهنمودهای مذهبی مسیحیت را از نظر اخلاقی تحسین می‌کند و فعالیت‌های نهاد خیریه خودش را مدیون حضورش در کلیسا می‌داند و این را بیشتر نوعی باور اخلاقی می‌داند تا باور مذهبی و نتیجه عمل برایش مهم تر است تا فرایند عمل

یه چیز دیگه ای هم در مورد بیل گیتس برام بسیار جالب هست اینه که این بر ساختار بیشتر تاکید داره تا یک چیز برون دهی شده
به این صورت که همان طور که میدونید در حال حاضر کمک درمان سرطان و... خیلی زیاد شده(محک - ارین آمل و...) ولی بیل گیتس به این اعتقاد دره که میشه با ده هزار دلاری که خرج درمان سرطان یک کودک در فلوریدای امریکا میشه اون خرج رو در نامیبیا کرد و با تامین آب سالم چند روستا موجب شد که صد ها کودک از مرگ رهایی پیدا کنند.

متاسفانه ما وقتی چیزی رو لمس کنیم احساستی میشیم و واکنش نشون میدیم(وقتی کودکان کار رو میبینم میخوایم همون لحظه چیزمون رو بدیم به اون بچه یا یه پیرزن یا پیرمردی که داره گدایی میکنه میخوایم هر چی داریم رو بهش بدیم)این کار توصیه میشه خیلی هم خوبه باید به یه کودک سرطانی کمک کرد یا این که حدیث موکد داریم که هر کسی که دستش رو جلوی شما دراز میکنه باید گره ای از کارش پیش ببرید شده یه پول خیلی خیلی کم ولی باید این پول خیلی کم رو هم بدید ولی از اون جایی که مسئولیت داشتن و احساس مسئولیت اجتماعی داشتن در این موارد بسیار مهم تر از اون رفتاره هست پس در نتیجه تاکید میکنم که باید ساختار مند این رابطه ایجاد شود

مطلب ادامه دارد......

  • سید هاشم زرین کیا