توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

هاشم زرین کیا هستم علاقه زیادی به یاد گرفتن و یاد دادن و ارزش ایجاد کردن دارم.
این یادگیری میتونه مطالعه کاغذی باشه میتونه تو کار باشه یا حتی تو سفر یا شاید هم همنشینی با انسان ها و البته متمم خوانی یا در راه متمم خوانی باشه.
تا الان یه کارایی کردم الان یه کارایی میکنم و یه کارایی هم در آینده قراره بکنم.
این وبلاگ بیشتر جایی است که من توش تمرین نوشتن میکنم و البته سعی میکنم دیدگاهم رو نسبت به چیز ها مطرح کنم پس انتطار ساختار های علمی و اکادمیک نباشید.
نوع نوشتار این وبلاگ هم بیشتر شبیه گفتار روزمره من است تا نگارشی از جنس بسیار رسمی کتابی

ضمنا با عرض پوزش بابت این که فونت کلمات پست ها خیلی کوچکن دلیل این که فونت این وبلاگ به این شکل است دو تا چیزه:

1 - اونی که قصد خواندن داره دنبال خواند سرسری نباشه
2- بیشتر با متن کلنجار بره

  • ۰
  • ۰

مهتاب

بی تو مهتاب شبی ....

میتراود مهتاب .....

وز دور بوسه به روی مهتاب میزنم ...

مهتاب به نور دامن شب بشکافت  می نوش دمی بهتر از این نتوان یافت

 


خیلی جالب بود برام امشب مهتاب کامله در حقیقت وسط ماه قمری هستیم و بیشترین اندازه ی ماه مشخصه و نور زیادی به سمت زمین میده در حقیقت قرص کامل ماه را شاهد هستیم.(جالبه قرص کامل ماه نوری به اندازه دو دهم لوکس تابش نور دارد که مقدار بسیار اندکی است)

حال که از زاویه علمی که بگذریم سوالی که پیش میاد اینه که خب چرا انقدر شعرا و ادیبان (نه در ادبیات فارسی بلکه ادبیات غیر فارسی هم این قضیه معمول است ) بسیار از مهتاب و استعاره هاش استفاده میکنند؟؟!! مگر این دو دهم لوکس نور چه چیزی را ایجاد میکند که روی یار و زلف یار و چهره و نگاه و قرص روی او در قرصی ماه نمودار میشود؟؟

این که ماه وقتی کامله خون اشام ها میان بیون گرگ نما ها میان بیرون و خیلی چیزای دیگه ای که تو ادبیات هست؟ماه شبه چهارده با ماه شبه بیست خب چه فرقی داره؟؟‌انقدر نور کمی که ساطع میشه کجای دنیا ور میگیره؟؟ اشعه ماه درمانی برای چی هست؟ از کجا نشات میگیره؟

همه این سوال ها سوالاتی بود که ذهن من رو درگیر کرده بود و بهش فکر میکردم ولی خب یه نکته ای رو نباید فراموش کنیم و اون هم اینه که اصلا مهم نیست بهونه چی هست ؟؟‌مهم اینه که بهونه ای باشه که در آن یار پیدا شود در آن زندگی اسرار ازل باشد در آن عشق به معشوق باشه( منظورم خدا هستااااا برداشت اشتباه نکنید لطفا با تشکر) همین که هر چیزی ماه شبه چهارده باشه ماه شبه پونزده باشه ماه شبه شونزده باشه کافیه زیبایی طبیعت همیشه عالیه(این را قطعا در نظر دارید که طبیعت همیشه ایستا نیست ما طبیعت دینامیک هم داریم :)


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

درسته که وینستون چرچیل گفته سخنان گوهر بار برای بی سواد ها خوبه(منظورش این بود کسی که با یه جمله تغییر کنه و .. قطعا فایده ای نداره)

اما بعضی ها من جمله  من کلکسیون جملات و ابیات را خیلی دوست دارند (یاده دیوارم به خیر که یه دیوار ۴ متر در ۳ متر داشتم تماما از نوشته پر شده بود :)

این پست یه جورایی یاد اور متمم نیز هست در متمم یه پنل اختصاصی برای هر فرد وجود دارد به نام پیام اختصاصی و هر روز اپدیت میشه و به نسبت کارهایی که میکنی در متمم و علایق و ... پیشنهادهایی به شما داده میشه من جمله دیدن یه سری تمرین خاص یا تمرین کردن و یا فعالیت در یه سری درس های خاص 

این عکس را هم که مشاهده میکنید عکس پیام اختصاصی روز متمم است.

خیلی جالبه و حرف پشته این متن هست در واقع همین است با بعضی ها دوست داری ساعت ها روز ها وقت بگذاری و با آن ها گفت و گو داشته باشی و بعد از ترک گفت و گو اصلا به خاطر نداری در مورده چه چیزی گفت و گو کردی این نشونه این است که گفت و گو لذت بخشه و خب اون فرد هم در  ذهن یک فرد ارزشمند است.

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

پاییز

خب فصل زیبای پاییز را شروع کرده ایم ( نمیدونم ده دوازده روز از این فصل میگذره و همراه شده با محرم و واقعا همه چیزا به هم ریخته )‌ اصولا محرم اوضاع کاسبی و پروژه ها و فعالیت ها به هم میریزه (یه تحقیق خیلی معتبری بود که میگفت کشور های اسلامی در ایام ماه رمضان ۴ الی ۴/۵ درصد از رشدشون رو کم میشه که خب عدد عدد بزرگیه) ماه پاییزی که کلا همه جا یه مقدار جمع میشه از هوا و طبیعت و مردم خب این هم مزید علت شده بر این قضیه باران و سردی هوا هم که خب یکی از دلایل است که به این اتفاق بیشتر نمک میزنه و داغ ترش میکنه البته شاید ۵ روز تعطیلات و بودن در کوهستان های خوش آب و هوا و همراهی با دوستان و اقوام و ... و هر روز برنامه ی کوه نوردی و پیاده روی و دسته روی و... داشتن و یه دفعه باز برگردی سره کار یه کم سخته 

احتمالا به همین دلایل هست که یه مقداری جامد شدم و اون سیالیت قدیم رو ندارم و کلا حال و حوصله ندارم( شاید هم دلیل افسردگی فصلی باشه نمیدونم)‌ولی داره بارون میزنه هوا هم رو به سردی رفته کاسبی هم خبری نیست(البته یکی از نیرو های فنی که مهم بود هم از کار اومد بیرون) و خب پروژه ای در دست اقدام نداریم.البته دو تا پروژه خیلی بزرگ که مدت هاست پیگیرش بودم پیشنهاد شد و باید طرح توجیهی آن ها را بنویسم ولی کلا دل و دماغ و حال و حوصله اش رو ندارم.

باید زود تر حوصله رو ایجاد کنم و بر گردم به دوران اوجم حالا چه جوریش رو نمیدونم ولی خب شاید دیدن یه فیلم قشنگ پیاده روی و یا خوابیدن(البته تست کردم خوابیدن رو جواب نداد)‌ یا بیرون رفتن دسته جمعی با دوستان موجب شه که از این حالت بیام بیرون.

خب تا زمان درمان دیگه اوضاع خوب نیست:))))


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

نفی ذهنی


ابتدا باید این نکته مهم رو بگم که نوشته ی زیر حاصل یک تحقیق علمی و نتیجه ی یک داده کاوی بزرگ و یا مطالعات کتابخانه ای پیچیده و پر کردن پرسش نامه و ... نیست.بلکه فقط و فقط دیدگاه من به یه موضوع است که احتمالا حاصل تجربیات شخصی و همزمان مطالعات موردی من در این زمینه است.


به نظر من جالب ترین پیچیده ترین و البته عجیب ترین و زیبا ترین چیز دنیا (چیز شامل طبیعت اشیا ابزار و همه ی اطرافیان ما است) مغز انسان است خوندن دونستن و تست کردن آن خیلی فوق العاده است. به هر صورت میخواستم در مورد موضوع نهی کردن فرد بنویسم که خب در گفت و گو های روزانه حتی از جنس صحبت های داخل تاکسی خیلی ازش میگن.

هر چیزی که افراد را از آن نهی کنی حریص تر میشند به آن

و همه هم در این مورد مثال های متعددی دارند از مصرف الکل و مواد مخدر در جامعه تا حجاب و چه و چه

ولی ایا واقعا این گونه است؟

یه تحقیق علمی صورت گرفته بود که و نتیجه جوابش به صورت خلاصه این بود(منبع ندادم چون دقیقا یادم نمیاد کجا خونده بودمش ولی تا اون جایی که یادمه رفرنس معتبر داشت) که در پایان روابط عاطفی اون کسی که رو به روییش رابطه را تمام میکند بسیار حریص تر و مشتاق تر میشه بر ادامه آن رابطه (جل الخالق مغز انسانه و میلیون ها میلیارد شگفتی )

البته گاها خطا های شناختی هم ایجاد میشه بر این مبنا که گاها مطرح میکنند که ما هر پدر و مادر مذهبی دیدیم انقدر فشار آوردن بر تدین بچه که از اون ور در رفته و بچه لامذهب در آمده یا این که پدر مادری که تحصیلات خیلی بالایی دارند ولی فرزند محترم آن ها دیپلم ردیه البته این نکته خیلی مهمه که وقتی مثال های این گونه میبینیم در ذهن ما بیشتر فرو میره در حقیقت احتمال این که فرزند یک خانواده مذهبی مذهبی بشه خیلی بیشتر از اینه که فرزند یک خانواده غیر مذهبی مذهبی بشه همانطور که احتمال این که فرزند یک خانواده تحصیل کرده احتمال تحصیل کرده شدنش بیشتر از یک خانواده غیر تحصیل کرده است و این خطا از آن حا سرچشمه میگیره که وقتی برخلاف ذهنیت قبلی ما اتفاقی میفتد ما به گونه دیگر آن را مشاهده میکنیم و در خاطر ما میماند.

احتمالا کنجکاوی بزرگترین موحبت بشر و همان طور بزرگ ترین دردسر بشر بوده هزاران ملوان سوار بر کشتی شدند که جهان های جدید و مناطق جدید دنیا را پیدا کنند به آخر دنیا برسند به لبه ی دنیا برسند جهان را دور بزنند ولی از گرسنگی و تشنگی و طوفان و دزد دریایی و... از بین رفتند اما یکی هم شد کریستوف کلومب و جهان جدید را پیدا کرد.(البته در نژاد ها و تیره ها و شخصیت های افراد فرق هایی وجود دارد یک سری از آن ها احتمالا از فرزندان اون جده انسانی بودند که گفته بود: اقا بیا بزنیم از غار بیرون دنیا رو ببینیم ( که احتمالا اقا خرسه خوردش ) ولی یه سری هم بودند گفتند نه عزیز همین توی غار میمونیم اتشی هست دور همی با زن و بچه ها خوشیم اما این وسط یکی هم بود که از غار زد بیرون و تمدن ها را درست کن)

کنجکاو بودن نوع بشر و در جست و جو بودن و راضی نبودن به شرایط موجود احتمالا بزرگ ترین دلیل پیشرفت تمدن ها انسانی بوده(البته احتمالا بسیاری از جنگ ها و رذالت های انسانی هم از این مقوله سرچشمه میگیرد) البته به گمانم در عصر حاضر و در بین انسان مدرن این خصیصه هر روز کم تر و کم تر میشه (دلیل دقیقش رو واقعا نمیدونم ولی یه حدس هایی دارم در این باره) خیلی روشنه ما انسان ها در جنگ جهانی بزرگ ترین اختراعات را پی ریزی کردیم 1969 به ماه رفتیم (در صورتی که سیستم محاسبه گر مرکزی زمینی اپولو از یه ماشین حساب امروزی هم ضعیف تر بود چه برسه ابر کامپیوتر ها و... امروزی) در زمینه های مختلف پژوهش های عجیب غریبی میشد ریسک های بزرگ(یاد صحبتی از نیل ارمسترانگ افتادم که گفته بود: این که پروژه اپلو موفق میشد کم تر از پنجاه درصد بود و ما خودمون رو برای مردن اماده کرده بودیم این که یک قدم کوچک برای انسانی بود ولی یک قدم بزرگ برای نوع بشر یک حقیقته ) اما خب الان را میبینیم که پیشرفت بشر و تکنولوژی به این حد رسیده که جک دورسی میگه به صورت ازمایشی میخوایم کارکتر های هر توییت رو از 140 کارکتر بکنیم 280 کارکتر یا اپل میاد محصول جدیدش رو معرفی میکنه که یک پیشرفت بزرگ بوده ال سی دی اش بزرگ تره(میخواید بفهمید تنهایی نوع بشر چقدر داره بزرگ میشه به بزرگ شدن ال سی دی گوشی هاشون نگاه کنید)


البته خب این بین یه نفر مثل اقامون ایلان ماسک پیدا میشه که به جای گجت ساختن و اشتراک گذاری عکس و ویدیو میخواد شهر فضایی درست کنه خودرو ها را الکتریکی کنه انسان رو در کم تر از یک ساعت هر جای زمین ببره و....


(از کجا به کجا رفتم از نهی کردن مغزی به پروژه های فضایی و سفر و .... دیگه شرمنده به خاطر این همه حاشیه رفتن )

این که انسان نسبت به چیزی که نهی شده سرکش باشد احتمالا ربط مستقیمی به دانش تجربه و البته مدیریت ریسک یک فرد دارد (این که یه سری میگن باید ادم همه چیزی رو تجربه کنه منظور مواد مخدر و الکل و روابط عجیب غریب و ... است واقعا یه شوخی بیش نیست چون خیلی کم عمقه یاد یه گفته اقای محی الدین الهی قمشه ای افتادم که در مورد قمار عشق بود که میگفت این قمار هایی که میکنید (قمار ورق و تاس و اسب و ...) شوخی بیش نیست در برابر قماری که ما میکنیم اون تکه ای از مال و منال شماست این همه ی روح و روان و جان ما )

این کنجکاوی و عنان بریدن و گوسپند بار حرکت نکردن اگر به صورت منطقی باشد (در حقیقت ریسک انجام آن کار به رسیدن به نتیجه اش بخونه ) اجرایش درسته در غیر این صورت خیلی کاره جالبی نیست(البته این رو هم بگم که کار های خیلی خلی بزرگ دقیقا همین طور بود ریسک به هزینه نمیخورد ولی خب اون فرد انقدر اطمینان بالایی داشت و همه چیز را در نظر گرفته بود و اماده شده بود که خب اتفاق مثبت بود)


در کل امیدوارم کنجکاوی های به جایی داشته باشید یا حداقل سبد کنجکاوی هاتون رو به رشد باشه
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

محرم و مراسماتش که نزدیک به چهل و دو روز از سال را در بردارد(البته محرم و صفر جمعا دو ماه میشه ولی با اغماز همون ایام مراسمات سالانه (سال قمری) محرم را از دو روز قبل محرم تا ده روز اول ماه محرم که به تاسوعا و عاشورای حسینی ختم میشوند و بعد از فروکش کردن حدودی مراسم وقتی به اربعین سید و سالار شهیدان و یاران بزگوارش میرسیم باز هم مراسماتی برگزار میشود (اجتماع بزرگ پیاده روی زائران پیاده کربلا که چندین میلیون ایرانی جزوش هستنن یک واقعه بزرگ است و در حقیقتت بزرگ ترین گردهمایی شیعیان و شاید بزرگ ترین گردهمایی مسلمانان(به حج تمتع سه الی چهار میلیون نفر مشرف میشوند) و یا حتی بزرگ ترین اجتماع بشری است (درباره مراسمات سیک ها که چندین میلیون نفر در هند جمع میشوند اطلاع دقیقی ندارم که چه تعداد ادم گرد هم می ایند و نمیتونم مقایسه کنم)


هر چه که هست نقطه اوج اولیه محرم تمام شد(جالبه وقتی دیشب مشغول قدم زدن بودم همه جا پر بود از بنر هایی که در مورد دهه دوم محرم هست) از این نکته هم بگذریم که یک سری قصد داشتن دهه پیشواز محرم را راه بندازن که طبیعی هست چون بلاشک یه قصاب همیشه دوست داره هر روز عید قربان باشه و خب روضه خون ها و عزیزان مداح هم با اون قصابا هم نظرن و دوست دارن به غیر از ده روز محرم کل یوم عاشورا باشد و هر شب سر امام حسین (ع) را از این هییت به این هییت جا به جا کنن تا دخل بیشتری بزنند (البته ما روضه خوان ها و مداح های واقعا ادم حسابی با عشق و محبت به اهل بیت داریم بلاشک این عزیزان جزو دسته ی مداح های ... نیستن)

در کل خواستم بگم که منش عاشورایی داشتن و راه امام حسین رفتن با پز دادن و کل کل و شواف کردن کتلو تجهیزات و سیستم صوتی ده ها میلیونی و... نیست. اگر یه مقدار یه مقدار این روحیه جمع طلبانه ای که در محرم و هییت ها داریم و ده ها میلیون نفر به خیابون ها و کوچه ها و سطح شهر میریزیند و هزینه میکنند و همه با هم هستند اگر این اتفاق فوق العاده که همه مردم مانند برادر (مصداق جنسیت نیست برادری) کنار هم کار میکنن هستند و ... در بقیه کار ها هم بود بلاشک ایران به کشور فوق العاده ای تبدیل خواهد شد.

نمیخواهم این حرف نخ نما رو بگم که جای هییت و کتل و نذری و ... بیاید به فقیر ها کمک کنید به نیاز مند ها کمک کنید و ... درخت بکارید اسفالت کنید و ... ولی میخوام این رو بگم که یه نیم نگاهی یه نیم نگاه ریزی هم به این قضیه داشته باشید خیلی بده که در منطفه ای که پر از کارگر های افغان نیازمند فصلی هست که بسیار بسیار زحمت میکشند و البته در شرایط بدی زندگی میکنن غذای نذری امام حسین ندهند ولی اون عزیز دل مرسدس سوار که اوضاع مالی خوبی داره و نوش جونش که داره ده پرس نذری بزاره تو یخچالش که اخر هم نمیخوره و احتمالا میندازه دور یا اون دوستانی که مسابقه نذری خوردن راه میندازن تا سر حد بیهوش شدن و مرگ پیش میرن.



پینوشت: عذاداری یا عزاداری مسئله این است. به نظر من که غذاداری از هر دوشون درست تره میتونید چون میتونید رفتار یک سری از عزیزان رو در ایام محرم و درگیری های بین اون ها در زمینه ی ابتیاع پلو گوشت قیمه پلو و... رو ببینید.

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰



به گمانم این نکته ساده بسیار پر اهمیته که روزی که شروع میشه (که معمولا برای من ساعتی بین شش و چهل و پنج دقیقه تا هفت و نیم صبح هست) تا زمانی که میخوابه (که برای من بین ساعت 23:00 الی 01:00 است) دیدی مثبت به رویداد ها داشته باشه البته نه شبیه به این دلقک های پرحرف که به سخنرانی انگیزشی میپردازند یا شبیه به فکت علمی روانشانسی و ... بیشتر این حرف من شبیه به یه نظر شخصی است که سعی کردم به این قضیه فکر کرده باشم (یک دید علمی با پرسشنامه های متعدد و متدولوژی تحقیقی نیست) یادم میاد د سه سال پیش هر روز صبح ام رو با آهنگ _دوست دارم زندگی رو_ سیروان خسروی شروع میکردم ( خب به این نمیپردازیم که غنای فرهنگی این اهنگ در چه حده یا سیروان خسروی کی هست چی هست و آیا من یه اهنگ سخیف گوش میکردم یک فرد مبتذلم ) ولی یه جورایی وقتی با این اهنگ شروع میکردم راه رفتن یا رانندگی یا سوار شدن در یک وسیله ی نقلیه عمومی و یا در حین دوش گرفتن در لحظه حس خوبی بهم دست میداد و این حس خوب معمولا تا زمان طولانی در روز همراه من بود.
در کل خواستم این رو بگم که اون روزی که به نظرت خیلی بده رو میتونی شبش مشخص کنی ولی اون روز خوب رو شاید مدت ها بگذره که بفهمی چقدر اون روز خوب بود.
در مجوع خواستم این رو بگم که صبر کردن در برابر اتفاقات بد خیلی سخته ولی میشه با نظم بندی ذهنی و چارت دهی مشخص و همزمان بالا بردن اعتماد به نفس در هر لحظه خیلی خوب اون قضیه رو مدیریت کرد.

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰
اسم وبلاگ جدیدی که در حال نوشتن در آن هستم و در آن به نوشتن ادامه خواهم داد توسعه هست در اینده در مورد توسعه به صورت کامل خواهم نوشت به نظرم آمد شاید دلیل اسم وبلاگ قبلیم که داستانی هم در پس پرده ی انتخاب اون اسم بود برای شما هم جالب باشهRelated image

حال به موشکافی و تحلیل این عنوان عجیب و غریب میپردازیم.

زندگی مثل یک شمشیر اخته است که به دنبال مبارزه میگرده مثل یک ماهی گیر باش نه مثل یک شکارچی

دوستانی که با شکار و  ماهیگیری و طبیعت گردی مثل من اشنا باشند.
( بلاشک این دسته عزیزان این اتفاقات رو در مدیا میبینند در واقعیت به شخصه از گرفتن جان یه موجود دیگه به سختی متنفرم )

این نکته رو میدانید که برای شکار رفتن باید همیشه در جنب و خروش باشی باید کیلومتر ها پیاده روی کنی باید بدویی باید بپری باید ردگیری کنی و .... البته اگر شکارچی باشی نه شکار کش نه که با استفاده از تفنگ های گلوله زن هوشمند کواد کوپتر و دوربین حرارت یاب و پنج تا موتور کراس و هایلوکس افرود بری در زمان شکار سنتی فرد هیچ لحظه ای اروم و قرار نداره و کلا در حال جنب و خروشه تا شکار بکنه یا شکار بشه این فرایند تا اتمام فرایند شکار است
اما در ماهی گیری(باز هم تاکید میکنم ماهی گیری با لنسر از اون مدل هایی که تو فیلم خارجی ها نشون میده نه از این مدل هایی که سالیک صد متر مربعی و تور هوشمند اغشته به مواد بی حس کننده میبندن این ور اون ور رودخانه و اخر نارنجک میندازند داخل آب در هر صورت ماهی گیری سنتی به این گونه هست که ساعت ها فرد بی حرکت منتظر میماند که ماهی به قلاب ماهیگیری گیر کنه بعد این اتفاق کاره ماهی گیر شروع میشه و باید ماهی را با مبارزه از آب در بیاره

خواستم در کل بگم زندگی همینه میشه شکارچی بود و همیشه در تنش یا شکار کردن و یا ترس از شکار شدن یا این که ارامش داشت و ارامش و گاهی در شرایط خاص به جوش و خروش افتاد
.

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

سلام

به گمانم نویسنده وبلاگ از من دمدمی مزاج تر خودم باشم و خودم
به گمونم چون که از هدف نوشتن در وبلاگ دور و دور میشم هر روز به همین خاطر هر دفعه بهونه ای برای ننوشتن دارم
البته از الان سعی میکنم بهانه ها رو عوض کنم و دیگر بهانه ای وجود نداشته باشه و بنویسم و بنویسم و به قول های پرورشی خودم عمل کنم :)
مخصوصا الان که شش ماه اول سال 96 تموم شد و وارد شش ماه دوم میشویم شش ماه دومی که به گمانم سرعت مردم کم تره پاییز مردم کم تر حال دارند کم تر کار میکنند و کم تر بیرون میروندو کار جدید میکنند ولی خب من باید بترکونم
به همین سبب هست که الان وبلاگ رو دامنه اش رو عوض کردم و بر رو ی .blog.ir اومدم ظاهرا عیب های عجیب غریب میهن بلاگ رو نداره و کلا رابط کاربری بهتری هم داره هدف اولیم اینه که هر روز حداقل یه پست بزارم تو این وبلاگ


با من همراه باشید:)
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰


شاید به نظر خیلی ها استفاده از وبلاگ و وبلاگ بازی منقرض شده اما من میخوام 6 دلیل استفاده از وبلاگ رو بگم :) راستی این یه سلسله مقاله است و به تدریج کامل تر میشه

  1. وبلاگ شخصی بر خلاف شبکه های اجتماعی محدودیت های کارکتر و یا خلاقیت نداره به این صورت که دیگه مجبور نیسی تعداد کارکتر مشخص شده برات رو توییت کنی یا متن زیر اینستاگرامت تعداد عکس ها و تعداد کارکتر های محدودی داشته باشی


  1. وبلاگ نوشتن خیلی خیلی میتونه به قدرت قلم نویسنده وبلاگ کمک کنه


  1. وبلاگ سطح محتوای بالا تری داره و دیگر از عکس های پارتی و عروسی و جشن و دور همی هایی که همه تو ویلا های عجیب غریب با طرح سنگ رومی:) برگزار میشن و تنها چیزی که میخوان نشون بدن لاگژری طور بودنه خبری نیست:))))))))))) البته باید یادی کنیم از اون عزیزانی که فکر میکنن سانروف و ایفون و تیپ ادیداس و اون استخر 3 در 5 بتنی ملارد کرج یا شهریار لاگژریه نه عزیزم از این هم که بگذریم لاگژری بودن اصلا چیز مهمی نیست و شکوه در سادگی ست باز به این میرسیم که خواهر من برادر من داداچ جان اشتباه میزنی اون که لاگزریه رویس فانتوم و جت شخصیه گلف استریم هست و کشتی تفریحی شخصی و جزیره ماسه ای در کاراییب هست یا سفر به بورا بورا دیگه تور لحظه اخری ترکیه و هاست تو اروپا لاگژری نیست حالا اگه هم این ها رو داشتید که خب خیلی کمن ایرانی هایی که دارند و اون هایی هم که دارند هم در جریانید دیگه در شهر با پراید و پژو 405 این ور اون ور میروند و چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند  باز واقعا خیلی مهم نیست که تمام زندگی رو تحت تاثیر قرار بدید.


  1. وقتی داری وبلاگ مینوسی و یا وبلاگ میخونی هیچ وقت وقتت هدر نمیره یا داری مقاله هایی میخونی که واقعا به درد بخورن یا داری مقاله هایی مینوسی که به درد بخورن(البته من خضعبل مینویسم زیاد توجه نکنید:)))))))))))))))

  1. فرار از جنون لایک پرستی و فالور بازی و این داستان ها و البته با پشتوانه ی فکری بهتری نوشتن
  


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

مدافع حرم


این پست از کانال تلگرامی اقای بابک داد گرفته شده و به نظرم بررسی جالبی است و یه جورایی در حیطه ی پست قبلی است




از آقایان نماینده تا مدافع‌حرم #حججی! همه "خالصانه" از خویش سِلفی می‌گیرند تا لایک و فالور بیشتری نصیبشان شود! این مسیر تا کجا خواهد رفت؟

تقریباً همه باور کرده‌اند که داور نهایی، نه خداوند است، نه ملائکه‌ی چپ و راست! در «مسابقه‌ی دیده‌شدن» باید هر کاری کرد تا فالورها و لایک‌های بیشتری از اکانت‌های حقیقی و یا جعلی صید کنند. بازار فروش فالور با لایک‌بالا هم که حسابی داغ است. پول بده، به قول بچه‌ها "شاخ" اینستا بشو!
اما حالا شهوت جنون‌آمیز «لایک‌طلبی و گدایی فالور» دارد از انسانها قربانی می‌گیرد. به اندازه‌ی بت‌هایی که مردم را در گذشته، پای آنها قربانی می‌کردند، لایک و فالور هم دارند قربانی می‌گیرند.

 سی سال پیش من و محمدرضا.الف به رزمندگان التماس می‌کردیم اجازه بدهند یک قطعه فیلم و عکس از آنها بگیریم.
نمی‌گذاشتند و اغلب می‌گفتند: برای چه از من ناقابل فیلم بگیرید؟
دوستم می‌گفت: برای ثبت در تاریخ!
رزمنده‌ای گفت: تاریخ ایران پر از سربازان ناشناس است. من هم یکی از آنها. ما که قابل ثبت نیستیم!

خدایا! او که گفته بود «بیسواد» است و از سر مزرعه پدری به جبهه‌ها آمده! پس این جمله‌های ناب را از کدام کتاب خوانده است؟ این تواضع را در کدام مزرعه آموخته؟ آنجا بذر کدام معرفت را می‌کارند که او چنین مستغنی و بی‌نیاز از «دیده‌شدن» بار آمده است؟
گفتیم: اگر برگشتی خانه… آقا جان اگر خدای نکرده شهید شدی، واحد تعاون و معراج، این یادگاری‌ها را به خانواده‌ات می‌دهند. قبول کردی؟
می‌گفت: ما وقتی آمدیم گفتیم منتظر نباشند. دیدارمان به قیامت!
و او که دیدبان بود، دو روز بعد با شلیک مستقیم خمپاره تکه‌تکه شد. ولی همین حالا با وضوحی کم‌نظیر، در ذهن من و حتماً در ذهن خانواده و بقیه‌ی دوستانش زنده است. و نفس می‌کشد.
  • سید هاشم زرین کیا