توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

هاشم زرین کیا هستم علاقه زیادی به یاد گرفتن و یاد دادن و ارزش ایجاد کردن دارم.
این یادگیری میتونه مطالعه کاغذی باشه میتونه تو کار باشه یا حتی تو سفر یا شاید هم همنشینی با انسان ها و البته متمم خوانی یا در راه متمم خوانی باشه.
تا الان یه کارایی کردم الان یه کارایی میکنم و یه کارایی هم در آینده قراره بکنم.
این وبلاگ بیشتر جایی است که من توش تمرین نوشتن میکنم و البته سعی میکنم دیدگاهم رو نسبت به چیز ها مطرح کنم پس انتطار ساختار های علمی و اکادمیک نباشید.
نوع نوشتار این وبلاگ هم بیشتر شبیه گفتار روزمره من است تا نگارشی از جنس بسیار رسمی کتابی

ضمنا با عرض پوزش بابت این که فونت کلمات پست ها خیلی کوچکن دلیل این که فونت این وبلاگ به این شکل است دو تا چیزه:

1 - اونی که قصد خواندن داره دنبال خواند سرسری نباشه
2- بیشتر با متن کلنجار بره

  • ۰
  • ۰

مدافع حرم


این پست از کانال تلگرامی اقای بابک داد گرفته شده و به نظرم بررسی جالبی است و یه جورایی در حیطه ی پست قبلی است




از آقایان نماینده تا مدافع‌حرم #حججی! همه "خالصانه" از خویش سِلفی می‌گیرند تا لایک و فالور بیشتری نصیبشان شود! این مسیر تا کجا خواهد رفت؟

تقریباً همه باور کرده‌اند که داور نهایی، نه خداوند است، نه ملائکه‌ی چپ و راست! در «مسابقه‌ی دیده‌شدن» باید هر کاری کرد تا فالورها و لایک‌های بیشتری از اکانت‌های حقیقی و یا جعلی صید کنند. بازار فروش فالور با لایک‌بالا هم که حسابی داغ است. پول بده، به قول بچه‌ها "شاخ" اینستا بشو!
اما حالا شهوت جنون‌آمیز «لایک‌طلبی و گدایی فالور» دارد از انسانها قربانی می‌گیرد. به اندازه‌ی بت‌هایی که مردم را در گذشته، پای آنها قربانی می‌کردند، لایک و فالور هم دارند قربانی می‌گیرند.

 سی سال پیش من و محمدرضا.الف به رزمندگان التماس می‌کردیم اجازه بدهند یک قطعه فیلم و عکس از آنها بگیریم.
نمی‌گذاشتند و اغلب می‌گفتند: برای چه از من ناقابل فیلم بگیرید؟
دوستم می‌گفت: برای ثبت در تاریخ!
رزمنده‌ای گفت: تاریخ ایران پر از سربازان ناشناس است. من هم یکی از آنها. ما که قابل ثبت نیستیم!

خدایا! او که گفته بود «بیسواد» است و از سر مزرعه پدری به جبهه‌ها آمده! پس این جمله‌های ناب را از کدام کتاب خوانده است؟ این تواضع را در کدام مزرعه آموخته؟ آنجا بذر کدام معرفت را می‌کارند که او چنین مستغنی و بی‌نیاز از «دیده‌شدن» بار آمده است؟
گفتیم: اگر برگشتی خانه… آقا جان اگر خدای نکرده شهید شدی، واحد تعاون و معراج، این یادگاری‌ها را به خانواده‌ات می‌دهند. قبول کردی؟
می‌گفت: ما وقتی آمدیم گفتیم منتظر نباشند. دیدارمان به قیامت!
و او که دیدبان بود، دو روز بعد با شلیک مستقیم خمپاره تکه‌تکه شد. ولی همین حالا با وضوحی کم‌نظیر، در ذهن من و حتماً در ذهن خانواده و بقیه‌ی دوستانش زنده است. و نفس می‌کشد.
  • ۹۶/۰۷/۰۲
  • سید هاشم زرین کیا

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی