توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

وب سایت شخصی هاشم زرین کیا

توسعه

هاشم زرین کیا هستم علاقه زیادی به یاد گرفتن و یاد دادن و ارزش ایجاد کردن دارم.
این یادگیری میتونه مطالعه کاغذی باشه میتونه تو کار باشه یا حتی تو سفر یا شاید هم همنشینی با انسان ها و البته متمم خوانی یا در راه متمم خوانی باشه.
تا الان یه کارایی کردم الان یه کارایی میکنم و یه کارایی هم در آینده قراره بکنم.
این وبلاگ بیشتر جایی است که من توش تمرین نوشتن میکنم و البته سعی میکنم دیدگاهم رو نسبت به چیز ها مطرح کنم پس انتطار ساختار های علمی و اکادمیک نباشید.
نوع نوشتار این وبلاگ هم بیشتر شبیه گفتار روزمره من است تا نگارشی از جنس بسیار رسمی کتابی

ضمنا با عرض پوزش بابت این که فونت کلمات پست ها خیلی کوچکن دلیل این که فونت این وبلاگ به این شکل است دو تا چیزه:

1 - اونی که قصد خواندن داره دنبال خواند سرسری نباشه
2- بیشتر با متن کلنجار بره

  • ۰
  • ۰

خودرو های شخصی

داشتن خودرو شخصی یکی از چیز هایی است که خیلی ها نیازش رو در زندگی احساس میکنند.

یه زمانی در خیلی از جاهای دنیا و البته ایران داشتن خودروی شخصی رویاگونه بود .

ر قبل از انقلاب تعداد کل خودرو ها به ۱ میلیون عدد میرسید در صورتی که در حال حاضر تعداد خودرو های داخل کشور از مرز بیست میلیون عدد گذشته است.

(البته با این روند بالا رفتن قیمت خودرو خودروی شخصی داشتن به سمت رویا بودن میرود)



تاریخ خودرو و خودرو سازی در ایران داستانی است طولانی که از دوران قاجاریه شروع شد و تا به امروز ادامه داره



اواسط دهه سی هجری شمسی 


 داشتن خودروی شخصی به غیر از حمل و نقل اهداف دیگه به شرح زیر دارد:



1- نشان دادن طبقه اقتصادی اجتماعی فرد

  بلاشک برداشت اولیه و رفتار افراد از دیدن فردی که از مرسدس اس کلاس اتاق جدید پیاده میشه با کسی که پیکان رنگ و رو رفته داره فرق داره همان طور که صور ظاهری افراد در ارتباطاتشون تاثیر گذاره (یه جورایی خودرو هم جزء صور ظاهری است)یکی از المان هایطبقه ی اقتصادی اجتماعی فرد خودرو است اگر از این نکته که ایمنی و رفاه خودرو های لوکس بالاتر از خودرو های عادی است بگذریم این نکته که هم با اس کلاس و هم با پراید از جایی به جایی میشه منتقل شد (البته الان در ذهنتون این رو نگذرونید که اره ادم با خر هم میتونه جا به جا شه هاشم چی میگی!؟!؟ اره عزیزم با خر هم میشه جا به جا شد ولی سرعت خودرو بالا تر است و رفاه بیشتری داره)

یاده مثالی از جان کری(در کتاب دبی سریع ترین شهر دنیا) افتادم که میگفت:

در دبی طبقه ی فرد با خودروش مشخص میشه 



یاده پند محمد جابریان غول صنعت فولاد افتادم که میگفت: وقتی میخواید تازه وارد کسب و کار شوید و بیزینسی رو شروع کنید حتما برید یه خودرو خوب بخرید این جوری طرف رابطه شما (مشتری و یا همکار تجاری) در ذهنش میاد که این یا خیلی پولداره یا بچه پولداره که این برای شما و بیزینستون اعتبار ایجاد میکنه




2- جنبه ی تفریحی داشتن خودرو

خیلی از افراد خودرو برایشان جنبه ی تفریحی داره افرودر ها (کسانی که با ماشین هاشون به خارج از جاده میزنند و معمولا طبیعت گرد هم به حساب میان ) ریس باز ها (این ماشین های کف خواب و که تیونیگ های عجیب غریب دارتد)‌ کلاسیک سوار ها ( به معنی واقعی کلمه ماشین کلاسیک نه ماشین قدیمی )

البته در مواقع بسیاری پیش میاد که افراد به این دلیل یک خوردو تفریحی خاص میخرند چون فرهنگ اون ها رو دوست دارند و علاقه دارند در اون خرده فرهنگ قرار گیرند.


نمونه ای از خودرو های افرود


نمونه ای از خودرو های کف خواب



3- بعضی اوقات یکی سری از خودرو ها فرهنگ میشود

مانند: تویوتا در بین کرد ها و بلوچ ها - وانت نیسان ابی - هارلی سوار ها (میگی هارلی خودرو نیست بلکه موتور سیکلت است اما به نظر من موتورسیکلتی که 2100 سی سی حجمش باشه خودرو به حساب میاد) - بنز جی کلاس در دبی و....

شاید بگید نیسان آبی خودرو کار هست که دارید اشتباه میکنید خیلی ها از این طیف هستن که دو تا نیسان دارند.

نیسان آبی زیرپایی (به عنوان خودروی سواری و استفاده شخصی) نیسان آبی کار



مرسدس جی کلاس خودرویی است که پیروان شیخ محمد حاکم دبی از آن استفاده میکنند.


4-بعضی اوقات با استفاده از خودرویی خاص میخواهند برند ایجاد کنند

(مثلا کره ای ها ماشین کره ای سوار میشن و یا ژاپنی ها ماشین ژاپنی و روس ها ماشین روسی(این ایده ایده ای کمونیستی هست به نظرم) یا این که زمام داران یک مملکت یا ثروتمند ها برای این که خودشون رو از مردم نشان دهند (در حقیقت خاکی باشند) از این خوردو ها استفاده میکنند. البته معمولا وقتی به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند.

در کنار مردم پراید سواری و پژو سواری میکنند و در خفا سوار فراری و رویس میشوند( یا فرزندانشان مجبورند که پورشه و سوپر کار سوار شوند) و این گونه یه جورایی همراه با مردم بودن رو نشان بدهند.


(خاطره شخصی: احتمالا اقای عباس جدیدی کشتی گیر و عضو سابق شورای شهر تهران رو میشناسید ایشون در همسایگی ما مالکیت یک مجتمع تجاری ورزشی را دارند و بالطبع بنده هر روز ایشان را زیارت میکنم قبل از این که ایشان عضو شورای شهر بشوند به گمونم سال نود عباس اقای داستان ما یک عدد بی ام و X3  و یک عدد بی ام و 530 داشتند. به محض این که به عضویت شواری شهر درآمدند خودروی ایشان به پژو 405 تبدیل شد )




با این مقدمه ی نسبتا طولانی میریم سراغ بررسی مالکیت خودروی شخصی (به شخصه اعتقاد دارم که ادم باید منطقی تصمیم بگیره)


در ابتدا به بررسی هزینه های مالکیت خودروی شخصی میپردازیم :


 در این پست من خودرو پژو ۲۰۶ را در نظر گرفتم خودرویی بسیار متداول برای اقشار مختلف جامعه (آبرومند) درسته اندازه کوچکی دارد ولی یه جورایی یکی از رند ترین خودرو های بازار داخل ایران میباشد 

1- هزینه ی خرید خودرو (بستگی به این داره که چه خودرویی دارید میتونه پژو اردی مدل ۸۰ با قیمت شش میلیون باشه یا مازراتی گیبلی با قیمت دو نیم میلیارد تومان )

این دیگه بستگی به خودتون داره که چه ماشینی دوست دارید نیاز دارید و  البته توان خریدش رو دارید.


۲- هزینه ی افت قیمت خودرو این که یک خودروی صفر بخرید و یا با چند سال کارکرد و بعد بخواهید همان خودرو را بعد از گذشت زمانی بفروشید قاعدتا با افت قیمت رو به رو خواهید شد (البته این که الان نوسان قیمت خودرو را شاهد هستیم و قیمت خوردو زیاد میشه دلیلش (پایین امدن ارزش پولمون هست) که این افت قیمت خودرو معمولا چند درصد از قیمت خودرو هست که هر سال کم تر و کم تر میشه از ۱۵ درصد در سال اول به ۸ درصد ۷ درصد و  کم تر و کم تر در سال های بعد (البته کاملا به نوع خودرو و سلامت خودرو مورد نظر هم داره بستگی داره )


پژو ۲۰۶ تیپ دو صفر کیلومتر    قیمت ۳۴۹۰۰۰۰۰ تومان       پزو ۲۰۶ تیپ دو سال ۹۳       قیمت ۲۷۵۰۰۰۰۰ تومان

پژو ۲۰۶ تیپ دو سال ۹۵        قیمت ۳۰۸۰۰۰۰۰ تومان        پژو ۲۰۶ تیپ دو سال ۹۲      قیمت  ۲۷۲۵۰۰۰۰ تومان

پژو ۲۰۶ تیپ دو سال ۹۴        قیمت ۲۸۳۰۰۰۰۰ تومان  


 بررسی من بر مبنای کارکرد سالی بیست هزار کیلومتر است.


۳- هزینه خواب پول ( البته درسته که سود بانکی در ایران سالی ۲۰ درصد است ولی سود بازاری پول ماهیانه ۳ الی ۴ درصد هست  که وقتی ماشین خریداری میشه قاعدتا این پول از جنبه ی سرمایه گذاری قضیه خارج میشه در حقیقت نزدیک به سالی چهل درصد )

 


پژو ۲۰۶ تیپ دو صفر کیلومتر    قیمت ۱۴۸۰۰۰۰۰تومان       پزو ۲۰۶ تیپ دو سال ۹۳       قیمت ۱۰۰۰۰۰۰۰ تومان

پژو ۲۰۶ تیپ دو سال ۹۵        قیمت ۱۲۰۰۰۰۰۰ تومان        پژو ۲۰۶ تیپ دو سال ۹۲      قیمت  ۹۸۰۰۰۰۰ تومان

پژو ۲۰۶ تیپ دو سال ۹۴        قیمت  ۱۱۰۰۰۰۰۰تومان


۴- هزینه های احتمالی تصادف های رانندگی (از آن جا که مدیریت ریسک بسیار مهم هست و تصادف هم ممکن است که پیش بیاد خب طبیعی است ) و دو تا هزینه ی اصلی هست که میتواند هزینه های تصادفات که موجب ضرب و جراحت و یا مرگ فردی شود را پوشش بده بیمه شخص ثالث و بیمه ای هم که هزینه های تصادف ماشین را شامل میشه بیمه بدنه هست با این پوشش خسارات ناشی از سرقت اتش سوزی و یا صدمه به ماشین را شامل میشه


پژو ۲۰۶ تیپ دو صفر کیلومتر    قیمت بیمه بدنه ۸۵۰۰۰۰ تومان    قیمت بیمه شخص ثالث ۱۴۵۰۰۰۰ تومان


۵- هزینه ی روغن - فیلتر - تجهیزات مصرفی از جمله لاستیک  و ...... برای هر سال (به ازای کارکرد بیست هزار کیلومتر در سال)

۳۵۰۰۰۰ تومان روغن - ۲۵۰۰۰۰تومان لاستیک - شمع و لنت تسمه تایم  سالی ۱۵۰۰۰۰ تومان - تعمیرات دوره ای ۲۰۰۰۰۰ تومان در کل ۹۵۰۰۰۰ تومان به علاوه بیش ۱۵ ساعت وقت مفید فرد (چون شبونه که نمیشه اینا رو انجام داد) البته هزینه های یه خودروی استاندارد هست به فرض این که خودرو تولیدی ساخت داخل هیچ مشکلی نداشته باشه دود نکنه بی خود اتیش نگیره تجهیزاتش کار نکنه و.... ( این اتفاق خیلی بعیده در حقیقت یه اتفاقه که یه خودرو ایرانی براش اتفاقی نیفته ) 


۶-  هزینه ی سوخت که معمولا ماشین های داخل ایران بنزین سوز هستند(حالا نمیخواد بگی اقا ما ماشینمون گازی هست دمت گرم ماشینت گازیه من دارم ۲۰۶ رو ببرسی میکنم عزیز جان) و در نظر گرفتن مصرف ۹ لیتر به ازای هر صد کیلومتر

۱۸۰۰ لیتر بنزین معمولی که هزینه ای معادل  ۱۸۰۰۰۰۰ تومان را در یک سال خواهد شد. و البته بیش از ده ها ساعت هزینه ی سوخت گیری 


۷- نیاز به پارکینگ خودرو و یا خرید طرح ترافیک و یا در نظر گرفتن پارکینگ برای اپارتمان (که به گمونم بیست میلیون تمام شه که البته این بیست میلیون مالکیت هست اما خب سود خواب پول را هم باید در نظر گرفت ) و الی باید سالی بیش از ۷۰۰۰۰۰ تومان برای پارکینگ گذاشت کنار ولی من این هزینه رو ۳۰۰۰۰۰ تومان در نظر مگیریم(میدونم که خیلی خیلی کمه ولی خب حداقل رو گفتم)


۸ - کارواش به ازای هر هفته یک بار شستن خودرو و هر کارواش دوازده هزار تومان در نهایت هزینه ای ۶۰۰۰۰۰ تومان پرداخت شود ( در محاسبه نظم رفتن به کارواش رو در نظر نگرفتم )  حداقل ۳۰ ساعت از وقت مفید مالک خودرو تلف خواهد شد.


۹- جریمه ی راهنمایی رانندگی این که میفرمایید من اصلا جریمه نمیشم اصلا ربطی به موضوع نداره چون جریمه شدن ربطی به راننده نداره بلکه ربط مستقیم به راهنماییی رانندگی داره (تعداد خودرو های موجود در کشور که مالکیتی دارند که ممکن الجریمه باشند ۱۹ میلیون عدد در نظر مگیریم (ایا خودرو سپاه و یا پلیس جریمه میشه) و از آن جا که پیشبینی در امد زایی راهنمایی رانندگی از بابت جریمه در سال ۹۷ چهار هزار میلیارد تومان است (یه محاسبه این که چقدر احتمال داره شما جریمه شید - مصرف روزانه ی بنزین در داخل کشور ۸۸۰۰۰۰۰۰ لیتر که در نظر مگیریم ۸۰۰۰۰۰۰۰ لیتر را مردم با خودرو هاشون مصرف میکنند(هشت میلیون لیتر مصرف خودرو هایی است که جریمه نمیشند هیچ وقت ) ۸۰۰۰۰۰۰۰ / ۱۰ =۸۰۰۰۰۰۰ - ۸۰۰۰۰۰۰*۱۰۰ = ۸۰۰۰۰۰۰۰۰ کیلومتر در روز مسافت طی شده ی خودرو های داخل ایران (خودرو هایی که جریمه میتونند بشوند) البته نمیدونم هر جور محاسبه میکنم اعداد جور در نمیاند ولی ممکن نیست کسی در سال یه جریمه رو نشه (ولی من جریمه رانندگی رو در نظر نمیگیرم 


۸۰۰۰۰۰۰۰۰/ ۱۹۰۰۰۰۰۰ = ۴۲.۱۰  کیلومتر متوسط پیمایش در روز  هر خودرو در داخل ایران 


نتیجه گیری هزینه و زمانی خودرو شخصی(پژو ۲۰۶ ) ۲۶۲۰۰۰۰۰ تومان زمان و حداقل ۶۶ ساعت وقت مالک خودرو (۶۶*۳۰۰۰۰ تومان(در صورتی که ساعت مفید فرد مورد نظر ۳۰۰۰۰ تومان ارزش داشته باشه (البته ساعت حداقل حقوق ۶۰۰۰ تومان - ۶۶*۶۰۰۰ = ۴۴۰۰۰۰ تومان)


که در نهایت بیست و هفت میلیون تومان هزینه ی داشتن خودرو شخصی است در سال که البته باید سی و چهار میلیون پول هم در اول داشت


۲۷۰۰۰۰۰۰/ ۱۵۳۶۰= ۱۷۵۷ به ازای هر کیلومتر پیمایش با خودرو شخصی ۱۷۵۷ تومان هزینه ایجاد میکنه برای مالک خودرو پژو ۲۰۶


مزایای داشتن خودروی شخصی


مزیت های داشتن خودروی شخصی بسیار زیاده از داشتن حریم شخصی تا این که نمیشه که با زن و بچه ماشین کرایه کرد و یا حتی  اصلا فرد دوست داره که خودرو شخصی داشته باشه احتمالا دوست داشتن از مهم ترین نکات اصلی انتخاب است این که دوست داری یه کار کنی یا این که همه دارند تو هم میخوای داشته باشی و یا این که اصلا این جوری راحت تری و دوست داری که خودرو شخصی داشته باشی 

گاها هم بعضی از افراد به علت موقعیت مکانی که دارند و مسافت های طولانی که باید در روز پیمایش کنند و یا نبود حمل و نقل عمومی به داشتن خودرو شخصی روی میاورند.

دلیلی داشتن خودرو شخصی برای بعضی از افراد هم نشان دادن طبقه اجتماعی شان هست
بعضی هم که خب دوست دارند اصطلاحا ماشین باز هستند و خودرو شخصی شان رو یک جسم نمیبنیند بلکه جنبه وابستگی روانی  به خودرو داردند و عاشقش هستند(اگر جزو این دسته از افراد هستید امیدوارم خدا صبر بالایی بهتون اطاعت کنه ایران به معنی واقعی کلمه جهنم ماشین باز هاست)




پینوشت:(در تاریخ4/7/1397 نوشته شده است وقتی دلار 17300 معامله میشد)


شاید شما الان بفرمایید که ضحی خیال خام هاشم الان 206 شده 70 تومان همه ماشین ها سه برابر چهار برایر شدند برادرررررررررررر این تزت تو ایران جواب نمیده(یه خند ریز هم بکنید)


لازم به ذکر است همان طور که میدونید قیمت ماشین شما بالا یا پایین نشده بلکه ارزش پول ملی کم شده و قاعدتا اقلام بالا رفت باز هم بگم که در هر شرایطی بازز هم شما ضرر کردید.


چک تغییرات قیمت ها


چند مثال شخصی:

 

پراید وانت سفید رنگ رو من در سال 1396 به قیمت 16500000 خریداری کردم

نیسان رونیز نقره ای رنگ رو به قیمت 21500000 در سال 1387 خریداری کردیم

نیسان مورانو اجری رنگ را در سال 1390 به قیمت 105000000 خریداری کردیم


به ترتیب از لحاظ قیمت سکه طلا در زمان خرید (همیشه تاریخ پشتوانه پول طلا بود)

پراید :هر سکه طلا در آن تا

ریخ 1200000تومان میشود 13/75 سکه طلا

رونیز: هر سکه طلا در آن تاریخ 270000 تومان میشود 79/6296 سکه طلا

مورانو: هر سکه طلا در آن تاریخ 799000 تومان میشود 131/414267834 سکه طلا



به عبارتی در صورتی که شما در خرید خودرو نه سود میکردید نه ضرر به نرخ سکه ساعت 10:03 روز 4/7/1397 قیمت ها به ترتیب زیر میشد:


سکه طلا 4800000 تومان



پراید وانت- 66000000 تومان

رونیز 382219200 تومان

مورانو 630788160 تومان


در صورتی که قیمت این خودرو ها در تاریخ 4/7/1397 به ترتیب زیر است:


پراید وانت 38000000 تومان

رونیز 160000000 تومان

مورانو 350000000 تومان


درنتیجه بنده در خرید این پراید وانت به قیمت 16500000 و در صورت فروش به قیمت 38000000 تومان


رقم28000000 تومان ضرر کرده ام






و من الله توفیق

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰
الان که دارم این متن رو در این عصر پاییزی مینویسم بارونی وحشتناک میباره


میخوام اول یه مقدار نق بزنم:

نق اول : آدم ها مریض میشن و میمیرن و ... خب الان خاله ی دوست داشتنی ام هم به این مورد برخورد.

1- دیدیم ناراحته.
2- خونش تو اتش سوخت.
3- تشخیص تومور مغزی دادند.
4- تشخیص بدترین تومور مغزی ممکنه رو دادن و گفتن در بهترین حالت 6 ماه زنده خواهد بود.
5- در اثر ایست قلبی فوت کرد.

(همه ی این اتفاقات در کم تر از چهار هفته اتفاق افتاد)

خاله من هیچ وقت ازدواج نکرد و از لحاظ نزدیکی عاطفی که نسبت بهش داشتم قطعا از نزدیک ترین ها بود و واقعا فردی بسیار دوست داشتنی و مهربان و.... بود.


نق دوم : اوضاع نابسامان اقتصادی و اجتماعی کشور به غیر از این که هر لحظه ارزش ریال و دارایی های ما و بالطبع قدرت خرید افراد کاهش پیدا میکنه یک نارضایتی عمومی و البته اعتشاش و از بین رفتن وجدان کاری و البته ناامیدی نسبت به اینده ای روشن در بین افراد و خصوصا جوان ها موج میزنه و روز به روز داره بدتر میشه این موارد سبب میشه افراد و کسب و کار ها و سازمان ها  از توسعه باز بمونن و به ورطه سقوط و نابودی کشیده شوند و این روند رو ادامه هم بدهند.

نق سوم : افتضاح بودن ساختار های دولتی کشور از ادارات دولتی شبه دولتی نیمه دولتی شبیه دولتی همه و همه اصلا میتونم بگم هر ساختاری که به حکومت متصل میشه(سیستم دولت در دولت رو قبلا گفته بودم) و خدمات دهی میکنه این ارگان ها به صورت عجیبی ارباب رجوع رو اذیت میکنن و به هیچ عنوان به دنبال این که فرایند خدمت رسانی درستی رو داشته باشند نیستند.
از برخورد ها و ساختار های اشتباه در شهرداری و دادگاه و همه ی ادارات میتونم بگم( البته به جز پلیس فتا و وزارت محترم اطلاعات که عزیزان همیشه در صحنه هستن اقا ما مخلص شما هستیمااااا من تو تیم شمام دارم نق میزنم ققط ضمن این که اینایی که نام بردم بلاشک محترم هستن ضمنا مخلص عزیزان اطلاعات سپاه هم هستیم اوه اوه از پشت صحنه میفرمایند ما یه چند تا نهاد امنیتی دیگه هم داریم که پیشاپیش ابراز ارادت و مخلصی و چاکری رو نسبت به آن مقام محترم ابراز میدارم)


نق چهارم : این نق از اون جا سرچشمه میگیره که تفاوت نسل ها بسیار زیاد است و البته ساختار های جامعه ما در مورد چیز های مختلف اجتماعی و ... بسیار پیچیده متضاد ناهمگون و کلا متفاوت هست نمیخوام خیلی دربارش توضیح بدم ولی خب ظاهرا تفکرات و برداشت جامعه در رابطه با اعمال و رفتار های انسانی اصلا و ابدا به مذاق من خوش نمیاد.


خدا رو شکر نق هام تموم شدن


خب احتمالا همه عزیزانی که این متن رو میخونید میفرمایید:که خب دمت گرم هاشم از کرامات شیخ ما این است شیره را میخورد و میگوید شیرین است!؟؟! اینا رو که ننه قمر شله پز هم میدونه خاک تو سرت تو اون دانشگاه چی یاد گرفتی ؟!؟!  اره هاشم مهاجرت کن برو خارج و....( یه چیز جالبی که جدیدا خیلی بهش بر میخورم بحث مهاجرت و مهاجرت کردنه!؟!؟ عجیبه خیلی عجیبه تقریبا هر کسی رو که میشناسم و میبینم یا دوست داره مهاجرت کنه یا فکر مهاجرت کردنه یا در شرف مهاجرته

اما خب عرض بنده اینه که درسته همه اینا هست اما باید زندگی کرد فرصت زنده بودن فرصت بزرگیه همین که ما زنده ایم اتفاقی است بسیار بزرگ میتونیم فلک را سقف بگشاییم و طرحی نو در اندازیم کار های بزرگی انجام بدیم که البته بزرگ ترین کاری که میتونیم انجام بدیم اینه که از خودمون راضی باشیم این کار بزرگترین اتفاق دنیاست بلاشک

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

تحصیلات اکادمیک




اول از همه باید چند تا کلمه رو تعریف کنیم :

تحصیل کردن علم و دانش : به معنی کسب تجربه به واسطه ی مطالعه ازمایش و یا سفر و کنجکاوی و یا تلمذ در نزد اساتید گران قدر

تحصیل کردن در دانشگاه : به معنی این که بری کنکور بدی (یا اگه خیلی کار درستی نخبگی و المپیاد و...) و با جواب دادن به اون ازمون چند گزینه ای در چند ساعت مشخص میشه که بله شما حائز این هستید که در این کلاس ها که ما مشخص کرده ایم باید شرکت بکنید در این ساعت مشخص باید روی این صندلی های چوبی سخت بنشینید باید برید موسم انتخاب واحد کار ها رو انجام بدید عرایض استاد رو بنویسید و بیخیال بقیه ارکان یادگیری و تجربه کردن بشید.


البته در حال حاضر فرایند دانشگاه رفتن (حداقل کارشناسی ) در قشر متوسط شهری  امری است کاملا اجتناب ناپذیر و تقریبا بدون هیچ تردید.
بدین صورت که فرد بعد از اتمام دبیرستان باید بره دانشگاه (البته این رو هم بگم که سال های اخر دبیرستان وقت دانش آموز فقط و فقط در مورد دانشگاه رفتن در سال های اینده گذشته
میشه
حال وقتی فرد دانشگاه قبول شد (با هر رتبه ای و در هر دانشگاهیی) همون اتفاقاتی که قبلا عرض کردم براش پیش خواهد اومد و تمام


مورد مورد نظر یافت شد فردی که کارشناسی خونده خانم ها که معمولا اگر ازدواج نکرده باشن و یا جای خاصی استخدام نشده باشند بی برو و برگرد میرن سمت ارشد خوندن
اقایون هم چند دسته میشن :

1- به سمت مهاجرت سوق پیدا میکنن
2- میرن سمت کار و کاسبی
3- میرن سربازی
4- میرن ارشد و...


در کل با این اوصاف در دانشگاه یک سری اتفاقات مثبت هم میفته:

- تشکیل گروه های اجتماعی و افراد همدل که هدف مشترکی دارند و...
- برخورد با فضای جدید چند فرهنگی در محیطی کنترل شده


با همه ی این اوصاف ظاهرا باید مرام نامه دانشگاه رو پر کنم و برم سمت ادامه ی تحصیلات تکمیلی تا به قول استاد عزیز محمد رضا شعبانعلی وقتی در بحثی شرکت کردم و نظراتم رو در بررسی موردی دادم و یا نتیجه ی آن بررسی متنی شد. با لبخند نگاهم نکنند و بگن تو چی میگی بچه( وقتی 17 یا 18 سالم بود و برای پروژه اسانسور پیچشی فعالیت میکردم بسیار پیش اومد که افراد وقتی برای اولین بار من رو میدیدن مسخره میکردن و میگفتن این بچه چی میگه؟؟ اخرین باری که همچینین اتفاقی رخ داد زمانی بود که یک پروژه بزرگ رو تحویل مالک دادیم و مالک با من برخورد نامناسبی کرد.


(گفت: تو از همه تو این مکان کوچک تری و بیشتر از همه صحبت کردی دیگه حرف نزن و...) الان به گمانم از اون واقعه دو سه سالی میگذره و وقتی در خیلی از قرارداد های اون فرد با من تماس میگیرند و طلب مشاوره میکنند و یا وقتی که اون فرد به پسر و برادرش توضیح من رو میده و میگه ببینید این نابغه و مخترع و... خیلی کارش درسته حس بسیار خوبی بهم دست میده)

پ ن: همان طور که وقتی اولین بار من رو اون شخص تحقیر کرد برام مهم نبود وقتی که من رو برد بالای اسمون ها هم برام مهم نیست.


اما الان به گمونم وقتی خودم رو یه جا معرفی میکنم و مقام ها و مدارک علمی و پژوهشیم رو توضیح میدم معمولا فرد مورد نظر گنگ میشه و تعجب میکنه البته دارم سعی میکنم به سمتی برم که دیگه خودم رو معرفی نکنم و خود فرد از قبل بشناستم(برند شخصی)



ولی خب ظاهرا مرام نامه ای که در دانشگاه تهران باید به امضا برسونی به غیر از انجام ندادن کار های غیر قانونی(سرقت - دزدی - قتل -تقلب و...) ظاهرا شامل: تشریح نکردن مطالب ذهنی نیز میباشد.
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

مهربانی

به گمونم موضوع مهربانی اولین موضوعی است که ابتدا در اینستاگرام و سپس در وب سایت شخصیم نشر پیدا کرد (چون کارکرد اینستاگرام برای من بک لینک دادن وب سایت شخصیم بوده و هست)

یکی از سلسله مطالبی که در این جا ادامه دادم و میدم سلسله مطالب خصوصیات انسانی است.
از جمله:

بی وجدانی

لذت درگیری در نواوری

نبود حس امنیت

ساده دلی

تغییر در انتخاب

سوگیری

تصمیم در انتخاب

استرس

حضور در اوج حضور نداشتن و حضور داشتن در اوج حضور داشتن (تاثیر شبکه های اجتماعی بر خصوصیات انسانی )

حس قصاص و انتقام

 سبک سفر زندگی کردن

خلا در زندگی

تحت تاثیر مواد

شهامت

اعتماد

تحقیر کردن و تحقیر شدن

حس شنیده شدن

مصرف گرایی مطلق

حس مرگ

نفی ذهنی

صور ذهنی

لذت غذا خوردن

وابستگی احساسی


البته این سری از نوشته های هنوز ادامه داره و دارم برای بهبود و کامل شدنش تلاش میکنم.


الان میخوام به موضوع مهربون بودن بپردازم.

مهربونی جزو خصلت هایی است که همه ی مردم تاییدش میکنن ولی به گمونم درصد زیادی از مردم به غیر از این که این رفتار رو انجام نمیدهند بلکه جلوی کسایی که همچین رفتاری بروز میدهند را میگیرند

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

تجربه خرید کتونی

اگه خواننده این بلاگ باشید احتمالا میدونید  پیاده روی های طولانی و طبیعت گردی یکی از علاقه مندی های من هست.

از طرف دیگه احتمالا میدونید کهمن مخالف صد در صدی مد و فشن گرایی و مخصوصا مصرف گرایی موجود در جامعه هستم

در این پست میخوام در مورد تجربه خرید کفش کتانی بگم.
اول از همه سایز پا من یه چیز بین 45 تا 46 هست و از طرفی دیگه کف پای من جزو پا های پهن به حساب میاد.

از زمانی که یادمه تا به امروز کفش های کتونی را که استفاده کردم رو لیست میکنم:


1- کتانی ریبوک با کف ژله ای(این کتونی رو وقتی 16 یا 17 سالم بود خریدم )

2- یه کتونی ادیداس رانینگ نارنجی مشکی (به گمونم وقتی 19 یا 20 سالم بود که این کتونی رو خریدم)

3- کتونی اسکیچرز نارنجی سرمه ای ( به گمونم تولد سالگی این کتونی رو خریدم)

اما در این بین دو تا کتونی دیگه یه سفید ابی - یه سرمه ای (که البته کادو بود ) هم داشتم.

حال به بررسی این خرید ها و استفاده از  کتونی های مزبور میپردازم:

اولین کتونی ریبوک که خریدم (در حقیقت اولین کتونی بود که با اطلاعات کامل و بر مبنای شناخت از محصول خرید کتونی انجام دادم) چند سالی که ازش استفاده کردم فوق العاده راحت و بسیار زیبا و خوب بود تا این که سایز پاش دیگه اندازم نبود.

کتونی ادیداس نارنجی رو هم که خریدم(من عاشق رنگ نارنجی هستم) تجربه فوق العاده ای بود کتونی ادیداس مورد نظر هم زمان شده بود با زمانی که من حداقل هر هفته چهار جلسه تمرین ورزشی داشتم (اعم از شنا و دو در ساحل - شمشیر بازی - دو و پیاده روی ) و این کتونی هیچ مشکلی برایش ایجاد نمیشد حتی وقتی که ساحل  میدویدم بعد برم شنا با اون کتونی بعد هم پیاده روی بعد هم برم مهمونی (کتونی مورد نظر هنوز موجود است البته در چند جاییش پارگی داره که دلیلش گیر کردن تو سیم خاردار بوده است)

در مورد کتونی اسکیچرز در یک پستی در اینستاگرام توضیح دادم
اما این رو بگم که بعد از این که کتونی رو تعویض کردم هر کاری کردم که این کتونی رو از بین ببرم از رفتن به قلل مرتفع گرفته تا شنا و هر کاری که بشه کرد تا یه کتونی را از بین برد ولی در کمال تعجب این کتونی بسیار بسیار راحت حتی یه مشکل کوچک هم پیدا نکرد و تنها موردی که در حال حاضر برای این کتونی بعد از سه سال استفاده مکرر و وحشیانه به وجود اومده صاف شدن کف کفش است که به گمونم دلیلش خوردگی بر اثر فشار بر روی سنگ تیز و قلوه سنگ در کوه پیمایی های بلند است (به هر صورت در حال حاضر این کتونی کامل بدون مشکل است )

حال به کتونی های دیگه میپردازم:
کتونی آبی که به گمونم سه چهار سال قبل خریدم (قبل ازکتونی اسکیچرز) به نظر قشنگ میومد قیمتش هم ارزون بود(به گمونم 100 هزارتومان و این قیمتی بود کم تر از یک سوم قیمت کتونی اسکیچرزی که بعد خریدم) به گمونم ظرف کم تر از یک ماه از بین رفت به غیر از این که در پیاده روی و... هم مشکلات زیادی برام پیش میورد.
کتونی سرمه ای که به عنوان کادو برام خریداری کرده بودن که خب به غیر از این که خیلی راحت نبود و البته خیلی کم پوشیدمش به گمونم در استفاده مکرر کم تر از یکی دو ماه از بین رفت یه بازه زمانی پارسال تابستون تا عید امسال (البته عملا استفاده ی چندانی هم ازش نکردم )


میخوام یه نتیجه گیری ساده کنم :

1- اگر ادم مقتصدی هستید حتما یه کتونی با کیفیت مارک دار بخرید اگه در بازه ی زمانی 2 سال 5 تا کتونی ارزان قیمت بخرید ضرر میکنید تا این که در دو سال یه کتونی با کیفیت و گران قیمت بخرید
ضمن این که در صورتی که کتونی ارزان قیمت بخرید در کل این دو سال شما کتونی ارزان قیمت داشتید که زیبایی چندانی هم نداره

2- در زمان فرایند خرید صرفه جویی میشود و به این صورت شما وقت بیشتری برای کار های دیگه تون خواهید داشت

3- سلامت پاتون حفظ میشه و مشکلات زیادی پیدا نخواهید کرد (از تاول زدن پا تا ترک و کمر درد و...)
  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰
وقتی وارد محیط های کارگری یا کارمندی میشی افرادی که سره ماه حقوقشون واریز میشه (ته ته ته اش اگه واریز نشه از وزارت کار خواهان حق و حقوشون میشن و در نهایت تا قرون اخر رو خواهند گرفت شده با مصادره اموال صاحب کار)


مهم ترین هزینه های یک کسب و کار:

اجاره (البته قاعدتا در جریانید که اگر حتی مالک اون ملک باشید باز هم باید اجاره را محاسبه فرمایید)

تزیینات و دکوراسیون(شامل لوازم اداری میز و صندلی دیزاین ها و... این ها هزینه های غیر قابل برگشت هستند در حقیقت مبلی که 8 میلیون برای دفترتون خریدید یک سال بعد شاید قیمتش صفر بشه و تمام هزینه ها از کناف و رایانه و... هم به این داستان دچار خواهند شد )

مجوز های کسب و کار( از داشتن گواهی فنی حرفه ای گرفته تا اتحادیه و ثبت شرکت و...)

حقوق و مزایا (این که شما در کسب و کارتون حتی تنها کار میکنید و یا این که شریک دارید باز هم خب هزینه است باید در نظرش بگیرید)

هزینه های جاری(خرچ کاغذ و خودکار - وسایل مصرفی - اینترنت - حق شارژ - آب - برق - تلفن - اینترنت - کرایه های حمل و نقل - باربری و...)

مالیات ( دیگه خودتون میدونید چه جور تکه تکه میکنن آدم رو )

بیمه(از بیمه ی حوادث و مسولیت گرفته تا تامین اجتماعی و...(راستی اگر کارمنداتون رو بیمه ی مسولیت نکنید ممکنه بدبخت بیچاره بشید و برید زندان چون اگه خدایی نکرده خراشی وردارن بیچاره اید بیچاره)

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

یکی از چیز هایی که واقعا لذت بخشه برام انجام دادن کار های عجیب غریبه که به معنی واقعی کلمه جریان در من ایجاد میکنه

کار هایی از جنس ایده های عالی کار هایی که هیچ کسی انجامش نداده دلیل انجام دادنش هم  به این دلیل بوده که یا از توانش خارج بود یا به نظرش خیلی عجیب غریب و ناممکن بوده است.

اصولا وقتی وارد کار هایی میشم که خیلی عجیب غریب هستن و تهش هم معلوم نیست (البته معمولا اصلا سرش هم معلوم نیست) و فقط یه دید کلی و چشم انداز به قضیه دارم اون وقته که خون در رگ هام جاری میشه

یه چلنج باید این خاصیت ها رو داشته باشه:

ریسک - نیاز به ایده های خاص - تکنولوژی هایی که یا وجود نداره یا خیلی عجیب غریبه وقتی یه چلنج این خاصیت ها رو داشته باشه اون وقته که من خوش حال میشم لبخند میزنم و شاد میشم و حس زندگی و زندگی کردن در من فوران پیدا میکنه.

به گمونم از کودکی این در من ریشه داره وقتی سوال های سخت توسط معلم مطرح میشد با کلی درگیری و... حلش میکردم

ولی اگر سوالی ساده بود حوصله انجام دادنش رو نداشتم .

البته این رو بگم که همیشه وقتی میدیدم چیزی به درد نمیخوره یا نتیجه ای که میخوام رو نداره با یه خداحافظی قضیه رو تموم میکردم.


نمیدونم شاید اون قسمت از سریال شرلوک هلمز رو یادتون باشه که داشت با تفنگ به در و دیوار  شلیک میکرد و دلیل این شلیک کردن هم سر رفتن حوصله شرلوک بود.

وقتی خونه B221  منفجر شد شرلوک خوش حال بود که چون یه معما جدید شروع شد

این برانگیختگی شبیه حس منه وقتی یه چیز عجیب غریب رو بهم میدون تا انجامش بدم



احتمالا یادتونه که چند وقت قبل در مورد این که خودت انجامش بده گفتم



الان سعی دارم که این کار رو راه بندازم و یه جایی رو ایجاد کنم که بشه به یه همچین کاری کمک بده به گمونم یه اتفاق خیلی خیلی خوبه اگر این کار رخ بده

این که یه جنبش راه بندازیم جنبش خلاقانه به گمونم این کار کاری است فوق العاده 

برای رسیدن به این کار فقط یه چیز میخوایم و اون هم چیزی نیست جز آدم ها آدم هایی قوی که خودشون رو دست کم نمیگیرن عملگرا هستن حرف نمیزنن

کار ها رو یا انجام میدن یا انجام میدن کاری ممکن نیست جلو رویشان باهش و انجامش ندن





به جمع دیوانگان خوش آمدید




راستی این دیوانه هایی که گفتم ارزش ریالی قضیه خیلی براشون مهم نیست به غذا و خواب و مسافت طولانی یا گرمای هوا و سرمای هوا اصلا اهمیت نمیدن به کار های عجیب غریب و خیلی بزرگ که انجام دادن اصلا و ابدا اهمیت نمیدن و کلا ادم هایی نیستن شبیه به بقیه

(البته یه چیز بگم من میترسم این ها عوض شن از اون روزی که زیر افتاب مرداد 25 کیلومتر راه رفتن و بعد بیهوش شدن به این تبدیل شن که بگم راه دوره ماشین ندارم(البته این رو هم بگم شاید دلیلش این بود که همراه نداشتن)؟!؟!




  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

مهرداد سعادتی(ملقب به سعید سعادتی) یکی از دوستان عزیزی بوده و هست که همیشه زمان گذاشتن باهاش برام لذت بخش بوده (مهرداد جز چند تا دوستیم هست که وقتی با هم صحبت میکنیم از بیزینس و مارکتینگ و .... نمیگیم بیشتر اوقات از دیانت و فلسفه اسلامی و غربی و سیاست حرف میزدیم) یادم نمیاد روز هایی که ساعات ها همراه با جناب فلاح زاده ی عزیز در مورد دین تفکر دینی و معارف صحبت میکردیم(روز های به یاد ماندنی بود) شروع دوستی من و مهرداد سعادتی بر میگرده به 13 یا 14 سالگی که در حقیقت ما هم مسجدی بودیم.

بعد از کنکور(سال 89) مهرداد ساکن تهران شد(البته هر وقت میومد آمل هم رو میدیدیم و وقت میزاشتیم برای هم) یه چیزی که برام در مورد مهرداد سعادتی جالب بود این بود که خیلی از مرحله های زندگیش رو لمس کردم(دانشگاه رفتنش - سربازی ( چه کار هایی که برای کسری گرفتن مهرداد که نکردیم) - امتحان وکالت خوندنش - سفر رفتن مکررش - کارهای مستند سازیش - تغییرات معرفتی و مذهبیش(در بین خیلی از افرادی که میبینم معرفت شناخت عرفان و... اصلا دغدغه اشون نیست ولی مهرداد سعادتی نازنین فردی دغدغه مند در این موارد است) اما خب میخوام در این متن به ازدواج کردن مهرداد سعادتی یه گریزی بزنم( به هر صورت همین دیروز جشن ازدواجش بود و بحث ازدواجش داغه)


به گمونم سال سوم یا چهارم دوره کارشناسی مهرداد بود که هی میدیدم سرش تو گوشیه ( از اون جا که میدونید PERSONAL DEVICE IS PERSONAL LIFE فلذا بنده هم فهمیدم که با فردی آشنا میشه ) وای وقتی واکنش های حاج اکبر سعادتی(بابای مهرداد سعادتی) رو به یاد میارم ناخوداگاه خندم میگیره ولی با هر گیر و گرفتاری که بود این عزیزان تایید دو طرفه رو گرفتن و به سمت عقد و ازدواج رفتن (تصمیم شده بود که بعد از سربازی مهرداد سعادتی عقد کنه ) متاسفانه به علت درگیری های شدید کاری که داشتم نتونستم برم.

مشاهده ی این فرایند از اول تا به ازدواج و داستان هاش برام جالب بود.(اولین بار بود که این جوری با این قضیه برخورد داشتم)


با همه این اوصاف مهرداد سعادتی عزیز و خانواده ی سعادتی جوان امیدوارم بهترین تجربه ها را در کنار هم داشته باشید و خوش و خرم تا ظهور اقا امام زمان ( برای هر کسی باید ارزو هایی مطابق با همون فرد رو بکنی دیگه ) کنار هم باشید و همه ی آرزو های خوب خوب خوب رو براتون دارم.





  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

احتمالا میدونید فعالیت من در سیستم های حفاظتی و نظارتی است اما به غیر از مشکلاتی که مشتریان و مراجعه کنندگانمون دارند دیروز چند بار با نبود حس امنیت فیزیکی در اطرافیانم مواجه شدم

1- وقتی یکی از عزیزان فرزند دلبندش رو میخواست ببره به یه مکان تفریحی و تاکید به این داشت که مادر و یا مادر بزرگ و عمه کودک همراش باشه وقتی در این باره صحبت شد که خب اون مکان کلی آدم وجود داره که مراقب کودک هستند گفت: همون ادم ها خطرناکن مگه این جا سوییس هست؟


2- مراسم جشن ازدواج یکی از دوستان نزدیکه و بنابر رسومات و هنجار حال حاضر جامعه مراسم عکاسی و فیلم برداری و این داستان ها بود و من هم همراهی میکردمشون وقتی حاشیه یه سد و جنگل رفته بودیم یه جایی رسیدیم که جنگلی بود و این افرادی که تیم عکاسی بودند ترسیدن وقتی دلیل ترسشون رو سوال کردم گفتن اگه از تو جنگل کسی بیاد چی؟!


3- یکی از دوستان ازم سوال کرد که کسی رو میشناسم که وسیله حفاظتی مثل اسبری فلفل و یا شوکر بفروشه برای حفاظت از خودم؟


4- یکی از دوستان که دیروز با هم بودیم کنار صندلی ماشینش دسته چوب داشت


 

در این مطلب از سایت میخوام این قضیه رو بررسی کنم که این حس ناامنی از کجا شکل میگیره و چقدر جدیه

چند تا نکته رو بگم:

الف) ما خودمون یکی از مروجان این قضیه هستیم که باید سیستم حفاظتی و نظارتی در همه جا باشد که مشکلی اتفاق نیفته
ب) طبق تحقیقات و مطالعاتی که شده هزینه ی استفاده از دوربین مداربسته و دزدگیر در اماکن کم تر از هزینه ی احتمالی است که نداشتن این سیستم ها بر ما ایجاد خواهند کرد.

و در کل همیشه ما در مورد حفاظت و نظارت از اماکن صحبت میکنیم

ولی در حال حاضر من دارم میبینم که ظاهرا یه خطری دیگه ای هست که خیلی افراد رو تهدید میکنه و اون خطر برای اشخاص هست.

خفت گیری - تعرض - زورگیری - دعوا و.... چیز هایی هستن که افراد را تهدید میکنند.

البته ریشه ی بسیاری از این بزه ها فقر و اعتیاد است که همان طور که میدونید در مملکتمون به وفور شاهد آن هستیم.

اما خب همینه دیگه چه میشه کرد!؟!؟ مملکت ما کلی زاویه های و مثبت داره حالا یکم منفی هم داره(البته در کشور های دیگه هم همه چی گل و بلبل نیست به فرض مثال کشته شدن یه نفر در اثر تیراندازی در امریکا یک رویداد طبیعی هست و به وفور اتفاق میفته در خیلی از محله های شهر های امریکا از نیویورک گرفته تا شهر های کوچک کشته شدن در اثر تیراندازی یک رویداد کاملا طبیعی هست یه امار جالب در مورد خودرو های ضد گلوله(مقاوم در برابر گلوله) در مکزیک خوندم به نظرم جالب بود) این اتفاق در کشور های شرق دور هم طبیعی هست البته بگذریم از همسایه های عزیزمون عراق و افغانستان که سردمدار خشونت هستند)

در کل نظرم اینه که سعی کنید ملاحظات امنیتی رو رعایت کنید.


  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

چمران

دکتر مصطفی چمران

به گمونم کم تر کسی در داخل ایران باشه که اسم شهید دکتر مصطفی چمران رو نشنیده باشه
گمون نکنم پسر مذهبی درس خونی دیده باشید و الگوش مصطفی چمران نباشه
بعید میدونم که کسی در ایران باشه و ندونه که مصطفی چمران امریکا بوده و دانشمند و...

باید اعتراف کنم یکی از شخصیت های معاصری که برام همیشه جالب بود مصطفی چمران بود.


نه این که شهید شد
نه این که دانشمند بود
نه این که وزیر بود
نه این که از پایه گذاران جنبش امل بود

دلیلش ساده بود اون هم ازاد و رها بودن این فرد است این که محقق باشی در بزرگترین مرکز علمی جهان(جایی که هدف همه ی دانشجویان دانشکده های فنی است) زن و بچه داشته باشی و دوستشون داشته باشی ولی یه دفعه همه چیز رو رها کنی و بری لبنان اونم تو سنه سی و خرده ای سالگی در اوج فعالیت هات و... چهل سالگی تازه بری لبنان و یه جنبشی رو راه بندازی نزدیک به پنجاه سالت بشه برگردی کشورت و کمک کنی به رشدش و تو این گیر و دار بفهمی جنگ هست و باید بجنگی و بری جنگ این خصلت ها یک روحیه ازادگی خاصی میخواد.
روحیه ی مبارزه کردن روحیه در چهارچوب نبودن.روحیه برای لحظه جنگیدن و نترس بودن
روحیه ای که من همیشه عاشقش بودم و هستم.



البته به احتمال زیاد اگه مصطفی چمران شهید نمیشد اینده اش شبیه به همفکرانش مثل عزت الله سحابی یا همرزمش در مصر ابراهیم یزدی یا شبیه به استادش دکتر مهدی بازرگان


مصطفی چمران شهادتت مبارک (31 خرداد 1360 شهادت مصطفی چمران)

  • سید هاشم زرین کیا
  • ۰
  • ۰

ما ادم های ساده

اره اقا(منظور جنسیت نیست)ما آدم های ساده ای هستیم مردم گرگ شدند.
اره اقا کاسبی نمیشه کرد مردم همه دزد شدند.
اره اقا این مملکت مملکت نمیشه حکومت ما همه دزدن.
اقا نمیشه که ازدواج کرد همه خراب شدند(چه پسر چه دختر )
و....



این ها دیالوگ هایی هستند که بلاشک هر روز باهاش مواجه شده و میشید.

همیشه هم برام سوال بود همه طرف شکست خورده - کلاه گذاشته شده و مستضعف قضیه بودن و در این سال ها من با هیچ کسی مواجه نشدم که طرف شیطانیه قضیه باشند همه فرشته بودند و رو به رویی شیطان ماجرا بودند(همه ی افرادی که باهاشون مواجه میشیم پینوکیو بودند و روباه مکار سرشون کلاه گذاشته و ازشون سوء استفاده کرده)


حالا خب مشکل چیه این وسط؟؟

شاید یه بار بگیم کج فهمیه افراد و خطای شناختیه اینه که همه کار های من درسته و همه ی کار های دیگران غلط یا این که واقعا همینه همه مردم همین شدند.
نمیدونم ولی یه چیز رو مطمئن هستم و اون اینه که:


اگر کسی تونست سره من کلاه بزاره دمش گرم چون تقصیر من بوده که گذاشتم این اتفاق بیفته و البته من دست و پاچلفتی هستم که این اتفاق افتاده



یه مثالی هست امریکایی ها میگند: خریدار آگاه باش

مراد از خریدار در این جا خریدار کالا و خدمات خریدار محبت و رابطه ی دوستی هم میتونه باشه

و نکته ی دیگه ای هم که هست اینه که فرد اگر در یه رابطه شکستی خورد (از هر جنسی) باید قبول کند که اشتباه کرده است.

یه چیز دیگه این هست که افرادی که تجربه ی بالایی دارند تصمیم های معمولا منطقی تری میگیرند (با درصد ریسک پایین و البته سود پایین تر) اما جوان ها تصمیماتی با رشادت بالا میگیرند(با درصد ریسک بالا ولی گاها سوی بسیار بالا) در صنعت هواپیمایی یه مثالی هست که خیلی مرسومه که میگه: خلبان شجاع داریم خلبان با تجربه هم داریم ولی خلبان شجاع با تجربه وجود ندارد
به گمونم همین دلیل است که باید همیشه توازنی بین تجربه رشادت باشه و جوان ها از پیران مشورت بگیرند و پیران به جوانان مشورت بدهند.
البته یه نکته رو هم فراموش نکنیم در حال حاضر که سرعت رشد تکنولوژی رشد روابط انسانی و همه و همه به صورت بسیار عجیب غریبی زیاد هست پس نمیشه خیلی به تجربه پیران تکیه کرد چون the time they are a changes و این چیزیه که در تاریخ خیلی باهاش مواجه نشده بودیم و اولین بار است که انقدر تغییرات شگرفی در جهان اون هم با این سرعت داره رخ میده.



  • سید هاشم زرین کیا